ابزار وبلاگ

ابزار وبمستر

X
تبلیغات
رایتل

به نام اهورا مزدا
سوشیانت

X
تبلیغات
رایتل
............................به نام اهورا مزذا.................
پیامبری اشو زرتشت هزارو هفتصد و شصت وهشت سال پیش از میلاد

............................... اندیشه ،گفتار و کردار نیک
ز پوچ جهان اگر دوست دارم ترا، ای کهن بوم و بر دوست دارم ترا، ای کهن پیر جاوید برنا ترا دوست دارم، اگر دوست دارم ترا، ای گرانمایه، دیرینه ایران ترا ای گرامی گهر دوست دارم ترا، ای کهن زاد بوم بزرگان بزرگ آفرین نامور دوست دارم هنروار اندیشه ات رخشد و من هم اندیشه ات، هم هنر دوست دارم اگر قول افسانه، یا متن تاریخ وگر نقد و نقل سیر دوست دارم اگر خامه تیشه ست و خط نقر در سنگ بر اوراق کوه و کمر دوست دارم وگر ضبط دفتر ز مشکین مرکب نئین خامه، یا کلک پر دوست دارم گمان های تو چون یقین می ستایم عیان های تو چون خبر دوست دارم هم ارمزد و هم ایزدانت پرستم هم آن فره و فروهر دوست دارم بجان پاک پیغمبر باستانت که پیری است روشن نگر دوست دارم گرانمایه زردشت را من فزونتر ز هر پیر و پیغامبر دوست دارم بشر بهتر از او ندید و نبیند من آن بهترین از بشر دوست دارم سه نیکش بهین رهنمای جهان ست مفیدی چنین مختصر دوست دارم ابر مرد ایرانئی راهبر بود من ایرانی راهبر دوست دارم نه کشت و نه دستور کشتن به کس داد ازینروش هم معتبر دوست دارم من آن راستین پیر را، گرچه رفته ست از افسانه آن سوی تر، دوست دارم هم آن پور بیدار دل بامدادت نشابوری هورفر دوست دارم فری مزدک، آن هوش جاوید اعصار که ش از هر نگاه و نظر دوست دارم دلیرانه جان باخت در جنگ بیداد من آن شیر دل دادگر دوست دارم جهانگیر و داد آفرین فکرتی داشت فزونترش زین رهگذر دوست دارم ستایش کنان مانی ارجمندت چو نقاش و پیغامور دوست دارم هم آن نقش پرداز ارواح برتر هم ارژنگ آن نقشگر دوست دارم همه کشتزارانت، از دیم و فاراب همه دشت و در، جوی و جر دوست دارم کویرت چو دریا و کوهت چو جنگل همه بوم و بر، خشک و تر دوست دارم شهیدان جانباز و فرزانه ات را که بودند فخر بشر دوست دارم به لطف نسیم سحر روحشان را چنانچون ز آهن جگر دوست دارم هم افکار پرشورشان را، که اعصار از آن گشته زیر و زبر دوست دارم هم آثارشان را، چه پندو چه پیغام و گر چند، سطری خبر دوست دارم من آن جاودنیاد مردان، که بودند بهر قرن چندین نفر دوست دارم همه شاعران تو و آثارشان را بپاکی نسیم سحر دوست دارم ز فردوسی، آن کاخ افسانه کافراخت در آفاق فخر و ظفر دوست دارم ز خیام، خشم و خروشی که جاوید کند در دل و جان اثر دوست دارم ز عطار، آن سوز و سودای پر درد که انگیزد از جان شرر دوست دارم وز آن شیفته شمس، شور و شراری که جان را کند شعله ور دوست دارم ز سعدی و از حافظ و از نظامی همه شور و شعر و سمر دوست دارم خوشا رشت و گرگان و مازندرانت که شان هم چو بحر خزر دوست دارم خوشا حوزه شرب کارون و اهواز که شیرین ترینش از شکر دوست دارم فری آذر آبادگان بزرگت من آن پیشگام خطر دوست دارم صفاهان نصف جهان ترا من فزونتر ز نصف دگر دوست دارم خوشا خطه نخبه زای خراسان ز جان و دل آن پهنه ور دوست دارم زهی شهر شیراز جنت طرازت من آن مهد ذوق و هنر دوست دارم بر و بوم کرد و بلوچ ترا چون درخت نجابت ثمر دوست دارم خوشا طرف کرمان و مرز جنوبت که شان خشک و تر، بحر و بر دوست دارم من افغان همریشه مان را که باغی ست به چنگ بتر از تتر دوست دارم کهن سغد و خوارزم را، با کویرش که شان باخت دوده ی قجر دوست دارم عراق و خلیج تورا، چون ورازورد که دیوار چین راست در دوست دارم هم اران و قفقاز دیرینه مان را چو پوری سرای پدر دوست دارم چو دیروز افسانه، فردای رویات بجان این یک و آن دگر دوست دارم هم افسانه ات را، که خوشتر ز طفلان برویاندم بال و پر دوست دارم هم آفاق رویائیت را؛ که جاوید در آفاق رویا سفر دوست دارم چو رویا و افسانه، دیروز و فردات بجای خود این هر دو سر دوست دارم تو در اوج بودی، به معنا و صورت من آن اوج قدر و خطر دوست دارم دگر باره برشو به اوج معانی که ت این تازه رنگ و صور دوست دارم نه شرقی، نه غربی، نه تازی شدن را برای تو، ای بوم و بر دوست دارم جهان تا جهانست، پیروز باشی برومند و بیدار و بهروز باشی مهدی اخوان ثالث (م. امید) کتاب ترا! ای کهن بوم و بر دوست دارم
سوشیانت
فرهنگ غنی ایرانی چیست ؟ - سوشیانت
به نام اهورامزدا
بیست تمپ
موضوعات و مطالب
لینک دوستان +3
امکانات
تعداد بازدید ها: 163558
...

شعر

داستان

آخشیج

نوشتار

http://uploadpa.com/beta/index.php?module=thumbnail&file=fargify3e8t8zyn3gw4.gif

راهرو

عکس

واژه

تاریخ

طنز

تحلیل گات ها

آتش و نور

اهورا مزدا

اشو زرتشت

سازه سپندینه

دین

آتشکده دل  http://ghoolabad.com/media2%5Cimage%5Ckasnavie_region_01.jpg


اشو سوشیانت 

data:image/jpeg;base64,/9j/4AAQSkZJRgABAQAAAQABAAD/2wCEAAkGBggSEBQUExQRFRQVGR4ZFRUYFyAYGhwfFxwcHhgcFxwYHCgfFyEqHhwUHzEiJScpLS8sGB4xNTAqNicrLCkBCQoKDgsNGg4PGTUkHyQsKSosKissLiwpKSkpLCkuKSwqLCwpLCksLCwpLCwsMSwsKSk2LC4sLCwpKSwpKSksKf/AABEIAEwAYAMBIgACEQEDEQH/xAAbAAACAwEBAQAAAAAAAAAAAAAGBwIEBQMAAf/EADcQAAIBAgUCAwYEBQUBAAAAAAECEQADBAUSITFBUQYTIjJhcYGRsSNCUvEHFGKh0RYzcqLBJP/EABkBAAMBAQEAAAAAAAAAAAAAAAECAwAEBf/EACIRAAMAAgEEAgMAAAAAAAAAAAABAgMRIRMxQVESQgQiI//aAAwDAQACEQMRAD8ASt27d1Nu3J6nvUke7+pvqam9k62+J+9WLGGNLsqpJ2vMP5m+pq1YF0Hlvqa9ZsEVes2ZIApPJbsthR4ZwlxoJJim94ZuYUW944+3NLvK8XlCIo0YgNpAZVuKEYjrJUsJ7VuW8fbK220OobbYiNifYB3M8Et1oJ6YXl6i0WvElhH1so9K+17tW33iljnmT4j2lJ078tHsiSB3O4gdZph4z+T1BP8A7GYn/bIVNR6Sd/qAaw8TiLM+pCHRtlBGhVEgr1LGYOqaVv0K8vGvAsLqOOrfU1m4hrs8t9TRBmGH0sVHSsu9hTToauVwZTXLv6m+pqPnXf1N9TVq7YqsyGnTOepNzDYIs5+J+9EmDyBisxt3qx4ewiakJWUJOvoTuZgwYpreGsjym4PTbuR/Vcn7KKkt0z0U5xLbWxWLkdoEF5CyFEECSehY7II3LEGB0qgtk+araVVSSqhePSBIEkluRJMzNNbxVltlUIC2xB2AMRqENpX87bTqJ2pd4jF4ZZBtmJ2gjUolS0E8EhAOOp9worh6JZP3h0kWLdy1bVWcFmYSqcKAeC55bvA+Z6VqeHXD3ra9WYCay8DcsXryG4CUOyqkbAeyvI9PMnnk0U5Hk9i0Rft3FZlDHQGlRsQGDHeOm/1NWUrfJ41ZXPCPnjbEaVspHsqZ2gbnkfGCY94oatKzbAcD6AVezrEm4GYknQ1u2pO+ohWa4ZO5G/0iuuBx9pUAbD4Zyo2dg2qJn1QwB57UlJeBsG3wzDuZTa16mAaR6AdlMc6o3PaBEnkgc8X8OMzDVpTVuSRsJ7hQY+AHajPLbwv6Cwsk6mEKCrBZkAgDSqz23IorxXhfA+SGZGJA5Vgvz4MUmmz2IpY0k0IW7kQYkSRBloUtCAEs3QbQBBIksKwMz/li/wCErImwUM2pturHiTzA2HFNPxCrKt1FVbVsiDp5bTuNTH1Pv02E9KWWNs2p9r+xpZZssfYL/DRsP5rFn1owMAqJQkifURw0COzCmR4fzW2iegttyJBgHgkqI5kc9u9IvL82vWb2tYJBMqwlWB9pWHUEbGmPkuaWCpu2TqSPxLZkugPK3IA222dI4naKZrXYk8r1phhm5w10gs9yD1ETPUQRyOR0NV2/hzld0ahevEEcgL/jmh7+faSbJ8xDsykSRPAcDk8wy7diJitPKs7W2CfxberYQdQ4nYR3Pv2ijO09s4fyM1taijWwX8OsutxFy8YMidPYg9OxNVjgclw+JW0pMsotER6m1EiJ9qBqPWJHWKhZ8QZk2wvXAOQTYHXYcT1BrKfAPcxT4g6yNNrymmJYBpOnn2iWjpO9Um3dcnPOG3zTNH/TuADLh714hllwy/m8xoDNqHYKu3FbP+g8CRBuXv8ArP2oVxWDxRvYZjqm3rVydyFYNz15E/tFbmGz7GFRN68xHa3p6cbhf7/eK1044RunkT4o18H4RwNn1ebcAHfSKv38bZa2QGcqOpgfSR+9DF3OLYEuL7FuhBO3yn3e+qeZY5yAGYW0Hsg9T/Qu5c/ER36VJtnTOW/synn2UYZwxL3D0AkAFj0G3QSeO3el9n+TZfbsm5qu6i2m3JEMwPr2KK0AckbbgUWZrm+pdTE2rCelSdz3IWDquOfiV/4xS88TZq168G9lQIRNvSJ9wAknckAb1pWivUq+7Mm451H4n71fyzNLlp9QZl96kgj3gisy+fU3xP3qOs1RrYFQd2PGmarBW7ZJ/WbNot82KSfnXY+P83O3mWzsdR8m3HwHo70A25Pvq6l4AafqfsKCnXcHxlvYwck8QeJbpQKV03G0q3kW9M9YJTpyaYmWIt8TFtwphSRoJKfnOkASTqPwIFKnw94kxyWfIDxbJmIEifaCtyoPWPf3ps+BM5wSWwjatQJ7aTJkbc/tWffR19L+fy0dc1t+UGYLankruS3cEx8eTQDm2ZZ5ac+QQ9sqbiMLFs+j8xb07QdiKZXi7PcCEYHzDIiFMDfvPSk1mHiLGWldLd1lR5kbHnkrI9M9SIpZ4ehFi3DvRE/xAzuP9xOZjybfPf2K9ivGmaOBD2gxXf8AAtTPBKnRP+KFMdYvoAWGnVwDs0dyvIHae1UziZEHpwf/ACmqd9iTUejSzDF4m45e9cdj+pm1H5dvlWPiL2pp+lc3Y1GtM6Fb9Er3tN8T96+KKneX1N8T96hFOIE93wvdS3puHC2tLEtfOIDBl6BUQkkddhJnpXTLMuw4IvWXuFbQuFn0QSbaExLBltyNOkkE+rvFCkVbsY/Fraa0ty4LbkF7YYhWK+yWHBisYJcJhsJ5guK6LZJU6C8v6ttiefXqEmOJOxovwGJvYa2txtSrCkXdJAbVEaHOzfm2EkRSoaYHwmtm1iLvmWwSSARCkkgTEwOB8qnU7aLrO8cjExuZ4nSzM9jSyiLjYhWMkAkwCWad/TG00LjC4a7ftFZZS5kiVB0rqI3H4fSCe+8UN5rcP8xc4Hq6bVZwebYu2DbDMbVwE3LWohXKg6SwUgmDB56CZouPjQOu7lHez4WxVwsXaLjBiBcOjdWVWLNciYLEnmYrivhFlaWe2yKZbSYLJqRQ1sGC+ouIAEwCay8bmWMuur3rj3mWADcYvsvA9R491U35nvv+1OSJ47DG3cZCQSpgkbiev04+VVxUiK8FrAP/2Q==

اساطیر  http://www.amordadnews.com/Uload/PG/0000/3749/13/MANTERA%2018/simorgh.jpg

فرشه = 

http://www.blogfa.com/photo/f/frasha.jpg

(درِمهر(آتشکده

فرهنگ یزد

http://media.farsnews.com/media//8604/Images/jpg/A0309/A0309586.jpg

... ....
""از کسانی شویم که زندگانی را تازه می سازند ومردم را به سوی راستی وپارسایی رهنمایی می کنندhttp://powertrain.blogsky.com/""
آخرین مطالب ارسالی
.راهرو عشق مانند کویری است، که دریا بودنش را به آفتاب بخشید،آفتاب هم گرمی اش را نمی تواندبه همه نبخشد!(وقتی به دنبال خودم می گشتم! جقیقت را کشف کردم!! در راه حقیقت به عشق رسیدم!!! در پی عشق،خدا را یافتم!!!! و در خدا همه چیز را !!!!) . @title
موضوع : , نظرات : نظرات (0)


مقدمه

سخن گفتن پیرامون فرهنگ ایرانی بسیار سنگین و دشوار است . زیرا که پشتوانه این فرهنگ چندین هزار ساله , مملو از تجربیات و فراز و نشیبهای گوناگون است که اگر ما بتوانیم آن را گسترش و پرورش دهیم و با روزگار امروز مدرنش کنیم ملت ما نه تنها یکی از خوشبخت ترین ملتهای جهان می شود بلکه میتواند دیگر کشورهای گیتی که حیاتشان به چندین صده هم نمی رسد را سیراب نماید . گستره این فرهنگ کهن امروزه با وجود مرزهای غیر واقعی شامل کشورهای تازه استقلال یافته : تاجیکستان , ازبکستان , ترکمنستان , آذربایجان , ارمنستان , داغستان , کردستانات , افغانستان , پاکستان , عراق و بحرین می باشد . امید بسیار داریم که فرزندان برومند این سرزمین با تمام نیرو این فرهنگ را احیا کنند و باردیگر نه تنها در ایران کنونی بلکه در تمامی سرزمینهای حوزه ایران بزرگ اطراف ما که با مرزهای غیر واقعی , بی کفایتی و توطئه های استعمارگران جدا شده اند نیز گسترش دهند . در همین راستا بایستی با تجزیه و تحلیل مشکلات فرهنگی خود در جهت رفع آن نیز اقدام کنیم . از این روی در تکمیل این پژوهش جستاری به نام مشکلات فرهنگی ما ایرانیان نیز تهیه شده است که امید است در جهت ارتقای سطح فرهنگ غنی و کهن ایران زمین مفید واقع شود . "فرهنگ هفت هزار ساله ایرانی را امروز میتوان به مانند یک صندوقچه ای کهن تشبیه کرد که در گوشه ای از خانه ما ( ایران ) قرار گرفته است و ما ( نسل امروز ) بهره لازم از آن نمی بریم" . گنجینه ای که گرد و غبار هزاران ساله بر روی آن نشسته است و جوانان ما امروز دست به دامان فرهنگ ضد فرهنگی غرب شده اند . البته درست است که ما تا به امروز از این گنجینه کهن بهره کافی را نبرده ایم ولی از جهات دیگر میتوان اینگونه برداشت کرد که همین فرهنگ بوده است که ما را تا به امروز مستحکم و زنده نگاه داشته است . تمدنهای بزرگ مصر , آشور , بابل , سومر و . . . همگی از دید زمانی در ردیف تمدن ایران قرار داشته اند و همگی روزگاری بسیار نیرومند بوده اند . ولی به راستی چه شد که همگی فرو ریختند و تنها ایران و تمدن و فرهنگ ایرانی در منطقه باقی ماند ؟ این جستار تجزیه و تحلیلی است پیرامون این فرهنگ کهن که امروز بدون شک باید از آن بهره لازم را برد و برای نسلهای آینده نیز این گنجینه را زنده نگاه داشت . شوربختانه برخی از هم میهنان ما وقتی سخن از فرهنگ و تمدن کهن ایرانی می شود ناآگاهانه و بدون هیچ پشتوانه دانش تاریخی و علمی سخن را آغاز میکنند , که ما هیچ نیستیم و اگر بودیم امروز چنین نبودیم !!؟؟ اگر به راستی با این افراد به مناظره بنشنیم حتی نمی دانند دویست سال پیش در ایران چه گذشته است . این درد بزرگی برای کشور ماست که چنین افرادی به راحتی به خود اجازه می دهد بدون پشتوانه دانش و آگاهی کافی لب به سخن بگشایند و اینچنین کوته فکرانه همه ارزشهای یک ملت بزرگ را به تمسخر بگیرند و نه تنها کمکی برای بهبود آینده ایران زمین نمی کنند بلکه با چنین سخنانی جو نا امیدی , جهل و فرهنگ ضد ایرانی را نیز گسترش می دهند . شاید بتوان گفت که درد و معضل دیگر ما ایرانیان این است هنوز خود را نشناخته ایم و آنگاه به سراغ فرهنگ های بیگانگان می رویم !! از مسیحیت و اسلام دانش بسیاری داریم ولی دین اصیل ایرانی زرتشت را اصلا نمی شناسیم . بسیاری دیگر از ما ایرانیان وقتی سخن از تاریخ هند , آمریکا , فرانسه و انگلستان و شخصیتهایی نامور آنان می شود آشنایی نسبی و حتی زیادی داریم . در ادیان مختلف انسان برای دست یافتن به ذات خداوند و تکامل و سیر مراحل روحانی جهت دست یافتن به بالاترین مراحل عرفان و تصوف و خداشناسی بایستی با خودشناسی آغاز کند و سپس سیر مسیر نماید . انسان های عارف و دین مدار واقعی همچون حافظ شیرازی , مولانا عارف و اندیشمند بزرگ جهان , عطار و صائب و خیام و . . . همگی از خودشناسی به آن مقام والای روحانی , علمی و جهانی دست یافتند . پس در می یابیم که یک ایرانی نیز برای کسب فرهنگ و دانش جهانی بایستی از فرهنگ و تمدن خود آغاز کند و سپس به مراحل پسین رود . آنچه که کوشش می شود در این جستار آورده شود پژوهشی است پیرامون این فرهنگ کهن و گنجینه چنیدن هزاران ساله ایرانی . زیرا ما بدون خودشناسی ( شناختن فرهنگ ایرانی ) به گمراهی , سردرگمی و بی هویتی دچار می شویم و راه به جایی نخواهیم برد . در سروده های سه هزار و اندی ساله گاتهای اشو زرتشت پیرامون ضرورت خودشناسی چنین آمده است :

اهورامزدا را باید با ایمانی کامل و از روی راستی ستود چرا که او به ما نوید داده است که در پرتو خویشتن شناسی , راستی و نیک منشی میتوان به رسایی و جاودانگی راه یافت . ( اشتودگات , یسنای 45 , بند 10 )

از دیگر عواملی که موجب می گردد به پرورش و پاسداری از فرهنگ کهن خود بیشتر بپردازیم , پدیدار شدن زندگی مدرن است . در گذشته ای نچندان دور شاید سه یا چهار دهه پیش کشور و مردم ما با فرهنگ و مهر و محبت بیشتری چرخه زمان را می گذراندند . آنچه که امروز در جامعه ایران دیده می شود آن چیزی نیست که ریشه و فرهنگ اصیل ایرانی نامیده می شود . گذر از یک جامعه سنتی که مردم با پیوستگی های عاطفی و روحی عمیق بر پایه فرهنگ شش - هفت هزار ساله مهر و میترائیسم در کنار یکدیگر زندگی میکردند و سپس وارد شدن به جامعه ای نیمه مدرن و در حال توسعه که اینترنت و ماهوار سخن نخست را در آن می زند عواقب مثبت و منفی زیادی را در بر دارد . جدای از اثرات علمی و مثبت این جامعه نیمه مدرن , نقش فرهنگ غنی ایرانی در چنین جامعه ای شوربختانه کم رنگ می شود و زندگی صنعتی و ماشینی جایگزین مهر و انسان دوستی و عشق ایرانی میگردد . برای رهایی از دوگانگی فرهنگی که خواسته یا ناخواسته ایجاد گردیده است , مردم ایران زمین نیازمند یک سیاست فرهنگی مثب و سازنده هستند . این سیاست چیزی نیست به جز , آمیختن فرهنگ زندگی مدرن و هویت و فرهنگ غنی ایرانی . جامعه و نسل جوان امروز ایرانی بایستی با مدرن ترین سیستم های آموزشی و تربیتی آشنا باشند و از آنها بهره مند گردندند ولی فرهنگ , منش و کردار انسان ساز ایرانی را برای دست یافتن به این امر کنار نگذارند . برای نمونه به این واقعیت ادبی بنگرید که چگونه ما خود از خود بیگانه هستیم و غربیان از بطن ما بهره می برند :

در کتاب "از سعدی تا آراگون" آمده است که موریس مترلینگ نویسنده شهیر فرانسوی در سال 1892 رودابه همسر زال و مادر رستم را از میان دیگر زنان نامدار شاهنامه فردوسی بزرگ برگزید و از سرگذشت این بانوی ایرانی و دختر گرسیوز شاهکار ادبی بزرگی را پدید آورد که نامش "پلئاس و ملیزاند" شد .

ارزش و مقام والای فرهنگ ایرانی را میتوان در این سخن فردوسی بزرگ یافت

جهان زیر آیین و فرهنگ ماست سپهر روان جوشن جنگ ماست

که خون ریختن نیست آیین ما نه بد کردن اندر خور دین ما



فرانسوا کوپه , شاعر بزرگ فرانسوی در شعری به نام تیمور و فردوسی این دو شخصیت بزرگ تاریخی را چنین مقایسه میکند :


تیمور پس از آنکه شهر توس را گشود

بفرمود تا از کشتار مردم آن , دست باز دارند

زیرا فردوسی بزرگ در آنجا به سر برده بود

آنگاه تیمور بر مزار او شتافت

چون جاذبه ای مرموز او را به سوی فردوسی میکشید

خواست که قبرش را بگشایند

مزار شاعر غرق در گل بود

تیمور در اندیشه شد که پس از مرگ

آنگاه که واپسین روزهای زندگی اش سپری گردد

مزار کشور گشایی چون او چگونه خواهد بود ؟

پس به سوی تاتار

آنجا که نیای بزرگش چنگیز در معبدی آهنین آرمیده است روی آورد

سنگ بزرگی را که برگور فاتح چین نهاده اند برداشت

تیمور ناگهان برخود لرزید و روی برگردانید

گور ستمگر غرق در خون بود !!!

( این مقایسه شامل حال اسکندر گجستک مقدونی نیز می باشد که امروزه به نام سردار بزرگ تاریخ غرب نام گرفته است )



آنچه در این جستار پیرامون فرهنگ ایرانی میخوانید :

همدلی , نیکی کردن , عشق و مهر ورزیدن ( صفحه یک )

تاثیر گذاری بر ادیان جهان ( صفحه یک )

اهمیت فرهنگ در ایران زمین ( صفحه یک )

نیروی جاودانه خرد در فرهنگ ایرانی ( صفحه یک )

احترام به طبیعت و کشاورزی ( صفحه یک )

ظلم ستیزی و دادگری( صفحه یک )

.....................

ایمان و یکتاپرستی ( صفحه دو )

هنر و موسیقی غنی ( صفحه دو )

فرهنگی که ایران را سرزمین نیروی مافوق بشر میداند ( صفحه دو )

یکپارچگی , احترام به باورها و گویشها ( صفحه دو )

دفاع از کشور و میهن دوستی ( صفحه دو )

اهمیت پیشرفت , علم , دانش و تربیت ( صفحه دو )



همدلی , نیکی کردن , عشق و مهر ورزیدن

خاک پای دوست شدن در نزد ما یک آرزوست گر دوست قابل بداند جان ما تقدیم اوست


بزرگترین موهبت فرهنگ غنی ایران از دیدگاه نگارنده همدلی , خون گرمی و مهر ورزیدن میان مردم کشورمان است . این مهر و خونگرمی به حدی است که حضرت حافظ بی پروا و بدون هیچ سرافکندگی می فرماید که اگر چه دوستان و یاران از یاد ما غافل اند ولی من همیشه در یاد آن عزیزان هستم :

گر چه یاران فارغند از یاد من از من ایشان را هزاران یاد باد

راز حافظ بعد از این ناگفته ماند ای دریغا رازداران یاد باد



در این مورد به راستی میتوان این سخن اوحدی مراغه ای را در مورد فرهنگ ایرانی و مهر ورزیدن مردمان نیز بکار بست :

پستان خود به مهر بیالود و دوستی روز نخست دایه که میداد شیر ما را



حافظ عارف برجسته و اندیشمند ایران زمین در جایی دیگر چنین سفارش می نماید :

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد

چو مهان خراباتی به عزت باش با رندان که درد سرکشی جانا گرفت مستی خمار آرد



در یسنا هات 28 آمده است : در پرتو اندیشه پاک و پویا مردم را آموزش میدهیم که به راستی بگرایند و درستی پیشه خود کنند .



سعدی بزرگوار

که گر به جان رسد از دست دشمنانم کار ز دوستی نکنم توبه همچنان ای دوست

با سفری کوتاه به کشورهای اروپایی و آمریکایی و جستجوی در میان فرهنگ این کشورها سردی , رفتار خشک و زندگی ماشینی را میتوان به وضوح دید . فرهنگی که در ایرانیان عکس آن جاری است . در دورترین روستاها و دهکده های ایران از کردستان و آذربایجان و خوزستان و سیستان و خراسان گرفته تا مازندران و کرمان و یزد و شیراز مهمان نوازی و خونگرمی و مهمانوازی مردمان زبان زد همگان است . چنانکه هانری المانی می نویسد :

مهمان نوازی ایرانیان به حد کمال است و شهره جهانی دارد . گرچه چینی ها در مراعات ادب و احترام به مهمان معروفند ولی اگر جهانیان ایرانیان را آنچنان که باید می شناختند مسلما در صفت مهمان نوازی آنان را بر چینی ها برتری می دادند . زیرا ایرانیان به نسبت هر مهمان و بر حسب شخصیت و احترام شخص متقابل به وی ارج می نهند . ایرانیان بر این باورند که اگر بر مهمان بیش از ارزش وی ارج نهی گویی به او توهین کرده ای .

حس همدلی و انسان دوستی و مهرورزی از بارزترین ویژگی های این فرهنگ کهن است . افتخار این کشور اندیشه سعدی بزرگوار است که امروز بر سر درب سازمان ملل نقش بسته است :

بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضو ها را نماند قرار



فرهنگی که برای همدلی و یاری رساندن به دیگر مردمان سعدی بلند آوازه غم دیگران را بر غم خود ارجح میداند :

من از بی نوایی نیم روی زرد غم بی نوایان رخم زرد کرد



این سخن انوشیروان دادگر نشان می دهد که وی چنان بر این فرهنگ ایرانی پایبند بود که حتی برای آیندگان نیز نیکی به جای گذاشته است :

گذشتگان کاشتند و ما برداشت کردیم , ما نیز بکاریم تا آیندگان برداشت کنند .

اگر به این سخنان و صدها نمونه دیگر اندیشه کنیم در می یابیم که در این فرهنگ غم دیگران غم ماست . مشکلات و نداری آنان مشکلات و نداری ماست . زیرا ارزش والای انسان به همین همدلی ها و یاری دادن به دیگر هم نوعش می باشد . این امر یک آرامش خاطر و احساس انجام وظیفه را در میان مردم ما بیدار می کند و زندگی را برایشان روان تر و نیک تر می سازد . یاری به مستمندان , خیرات , اطعام کردن و بخشش از خصویات ذاتی و بنیادین فرهنگ ایرانی است :



امیر خسرو دهلوی

که بخشایش کنی بر مستنمندی ز دردی وارهانی دردمندی



عبدالرحمن جامی , هفت اورنگ

ترحم کن و عفو و بخشش نمای که اینها رسیدت ز فضل خدای



فردوسی بزرگ

گر آزاد داری تنت را ز رنج تن مرد بی رنج بهتر ز گنج

هر آنکس که بخشش کند با کسی بمیرد تنش نام ماند بسی

ستون خرد داد و بخشایشست در بخشش او را چو آرایشست

همه مردگان را بر آری ز خاک به داد و به بخشش و به گفتار پاک



ویلز سی جی پزشک انگلیسی به سال 1866 , 1881

ایرانیان نسبت به تهیدستان بدون تظاهر بخشنده هستند و بیشتر متمولان عده ای جیره بگیر و خدمتکار پیر یا خویشاوندان مستمند دارند که با کمک آنها زندگی میکنند و هرگز از گرسنگی نمی میرند .

نیکی کردن و انسان محوری نیز از نامورترین خصلتهای ملت ایران است . سخنان هزار سال پیش فردوسی بزرگ , نوشته های دو هزار و سیصد سال پیش هرودوت مورخ یونانی و نسکهای باستانی زرتشتی سندی محکم براین ادعا است :

به فرمان یزدان نیکی فزای که اویست بر نیک و بد رهنمای

سرانجام جای تو خاکست و خشت جز از تخم نیکی نبایدت کشت

هر آنکس که نیکی کند بگذرد زمانه نفس را همی بشمرد

بدین کار چون بگذرد روزگار ازو نام نیکی بماند یادگار

همه خاک دارند بالین و خشت خنک (نیکتر) آنکه جز تخم نیکی نکشت

تو پند پدر همچنین یاددار به نیکی گرای و بدی باد دار

بیا تا همه دست نیکی بریم جهان جهان را به بد نسپریم

ز گیتی دو چیز است جاوید و بس دگر هر چه باشد نماند به کس

سخن نغز و کردار نیک بماند چنان تا جهان است یک



حضرت مولانا :

بدی کردند و نیکی با تن خویش تو نیکو کار باش و بد میندیش

مال از همه ماند و از تو هم خواهد ماند آن به که بجای مال نیکی ماند



سعدی بزرگوار :

جهان نماند و خرم روان آدمی که بازماند از او در جهان به نیکی

تو نیکی کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز

همین نصیحت من پیش گیر و نیکی کن که دانم از پس مرگم کنی به نیکی یاد



در فرهنگ ایرانی یاری رساندن و نیکی به دیگر مردمان امری ستودنی است و به همین جهت ایرانیان خود را بر اساس کتیبه ها و اسناد جهانی , نخستین پایه گذاران حقوق بشر جهان می دانند . کوروش بزرگ پایه گذار نخستین منشور جهانی حقوق بشر در واپسین سخنانش در کتاب زندگی کوروش بزرگ اثر نامورترین مورخ یونانی گزنوفون چنین می فرماید :

نیکی به دیگران در من خوشدلی و آسایش فراهم می ساخت که این آسایش برایم از تمامی لذتهای زندگی بالاتر بود



شیخ بزرگ عطار نیشابوری عارف بزرگ ایرانی پیرامون یاری رساندن به یتیمان چنین سفارش میکند :

تا توانی تشنه ای را سیراب کن در مجالس خدمت اصحاب کن

چون شود گریان یتیمی ناگهان عرش حق در جنبش آید آن زمان

چون یتیمی را کسی گریان کند مالک اندر دوزخش بریان کند



کوروش بزرگ فرزندان و آیندگان این کشور را چنین سفارش می نماید :

همیشه الگوی خود را از میان افرادی برگزینید که در زندگی رستگار و سرافراز بوده اند و پای از راه عدالت و نیکی بیرون ننهادند .

هرودوت می گوید : ایرانیان به کشورهای اطراف خود احترام زیادتری نسبت به دیگران میگذارند . آنان زمانی که کوچه ها به یکدیگر می رسند یکدیگر را می بوسند . اگر هر دو شخص از یک طبقه باشند لبهای یکدیگر را می بوسند . اگر یکی پایین تر از دیگری باشد صورت یکدیگر را می بوسند .

در نبشته های پهلوی انوشه روان آذر بادسپندان در ایران باستان آمده است هرچه برای تو نیک نیست تو برای دیگران نیک مپندار ( پس از اسلام این گفته به کتب بزرگان اسلام نیز رفته است ) . هرکس با تو با کینه و خشم رود هر آئینه از او دوری گزین . چندان که میتوانی مردمان را از سخن خود مرنجان پس نیک سخن گوی . به پیران و بزرگان تندی مکن و آنان را ریشخند مکن . چرا که تو نیز روزگاری چنین خواهی شد . هیچگاه در مهمانی , انجمن ها و بزم ها بالای مکان منشین و آنرا به بزرگان ده .

افلاطون در کتاب قوانینش می گوید : پارسیان ( ایرانیان ) اندازه میان بردگی و آزادگی را نگاه می داشتند . از اینرو نخست خود آزاد شدند و سپس سرور بسیاری از ملتهای جهان شدند . در زمان او ( کورش بزرگ ) فرمانروایان به زیر دستان خود آزادی میدادند و آنان را به رعایت قوانین انسان دوستانه و برابری ها راهنمایی میکردند . مردمان رابطه خوبی با پادشاهان خود داشتند از این رو در موقع خطر به یاری آنان میشتافتند و در جنگها شرکت میکردند . از این رو شاهنشاه در راس سپاه آنان را همراهی میکرد و به آنان اندرز میداد . آزادی و مهرورزی و رعایت حقوق مختلف اجتماعی به درستی انجام میگرفت .

در کتاب دینی ایران باستان ویسپرد بند 1 کرده 15 آمده است : همواره در انجام کار نیک و دستگیری از بینوایان و بیچارگان استوار و ثابت قدم باش .



مهر و دوستی در متون ایران باستان :
خشم و نفرت را از خود دور کنید. اجازه ندهید اندیشه هایتان به خشونت و ستم گرایش پیدا کند. به منش پاک و مهر و محبت دلبستگی نشان دهید، رادمردان پاک سرشت برای گسترش راستی و درستی پیوند استوار خواهند ساخت و هواخواهان راستی را بسوی بهشت جایگاه تو ای اهورا که منزلگه راستان و پاکان است رهبری خواهند کرد. هات 48 بند7


فردوسی بزرگ :

جهان یادگارست و ما رفتنی به گیتی نماند به جز مردمی



جستارهای مرتبط :

مهر ایرانی

چند حکایت آموزنده ایرانی

پند نامه بزرگمهر یا بوذرجمهر

اندرز انوشه روان آذرباد مارسپندان

فره وشی(فروهر) نماد تاریخی ایران



تاثیر گذاری بر ادیان جهان

فرهنگ ایران از روز نخست دین گرا بوده است و به همین جهت از مهم ترین و موثرترین فرهنگهای جهان در پیدایش ادیان بزرگ محسوب می شود . در شهرهای مختلف ایران مسیحیان , زرتشتیان , کلیمیان , یهودیان , بهائیان , شیعیان , سنی ها و . . . صدها سال پیش از آنکه سازمان حقوق بشری ایجاد گردد در کنار یکدیگر زیسته اند . هیچ گاه در فرهنگ ایرانی مردم برای همسان نبودن دینشان به دیگر هم میهنانشان شمشیر نکشیدند . هیچگاه نبردهای دینی در ایران رخ نداد و هزاران سال است که دهها آئین و باور و مذهب مختلف در کنار یکدیگر زندگی کرده اند . امری که میان اعراب و حتی اروپاییان تا پیش از رنسانس رایج بود و هست . اگر تبیض دینی هرزگاه دیده شده است حاصل حکومتهایی است که بر پایه فرهنگ ایرانی استوار نبوده اند . اردشیر بابکان بنیانگذار سلسله قدرتمند ساسانی چنین فرمود :

دین اساس ملک است و ملک نگهبان دین , هرچه را اساس نباشد معدوم گردد و هرچه را که نگهبان نباشد به تباهی انجامد



تاثیر فرهنگ ایران در ادیان جهان از دید پرفسور آرتور پوپ

فنون کشاورزی و فلز کاری و مبانی اندیشه های دینی , مذهبی و فلسفی , نوشتن اعداد و نجوم و ریاضیات از سرزمینی آغاز شد که امروزه خاورمیانه نام دارد . سرچشمه بسیاری از این امور فرهنگی در فلات پهناور ایران است . هرگاه تاثیر ایران در ادیان جهان وجود نداشت هیچ دینی امروز چنین نبود .



اسلام فراگیر در پرتو تمدن ایران از دید پرفسور ریچارد فرای

آیا در جامعه اسلامی نوپا , فرهنگ و تمدن ایران باستان اعراب را در خود حل میکند یا آنکه فرهنگ عرب و سابقه و ارزشهای اخلاقی آنان بر دیگر ملل تاثر خواهد گذاشت ؟ بدون شک ایرانیان اسلام را در فرهنگ و تمدن خود حل کردند و اسلام را همچون یونانیان که مسیحیت را جهانی کردند با فرهنگ خود فراگیر نمودند .



ولتر فیلسوف فرانوسی معتقد است

ایرانیان نخستین قومی بودند که به وجود خدای یکتا , شیطان , بهشت , معاد , برزخ و دوزخ پی بردند و ایمان آوردند . سپس این افکار را بر سراسر جهان گستردند و از این راه در تکامل و تحول ادیان موثر شدند . چنانچه بسیاری از باورهای دینی یهودیان و مسیحیان را در آئین های زرتشتی و میترائیسم میتوان دید . شیطان که سرچشمه بدی و تبهکاری است همان اهریمن زرتشتیان است .

این سروده نامور ایرانی شاهکاری است از باور ملت ایران نسبت به درگاه حضرت حق . ایمان به گذرا بودن جهان و فانی بودن آن :

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم

مانده ام سخت عجب که از چه سبب ساخت مرا تا چه بودست مراد وی از این ساختنم

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به کجا میروم آخر ننمایی وطنم



اهمیت فرهنگ در ایران زمین

با نگرشی به کارنامه نیاکانمان در می یابیم فرهنگ در این سرزمین جایگاه بسیار والایی دارد . فرهنگ تشکیل شده است از: فر پیشوند + هنگ پسوند از ریشه ثنگ اوستایی به معنی کشیدن و فرهختن و فرهنگ. هر دو مطابق است با ادوکات وادوره در لاتینی به معنی کشیدن و نیز به معنی تعلیم و تربیت است. همچنین به معنی کسب علم و دانش وادب نیز باشد . فردوسی بزرگ را به راستی میتوان پرچم دار فرهنگ غنی ایرانی دانست . حکیم ابوالقاسم فردوسی بر آیندگان سفارش می نماید که کودکان و جوانان را با نیروی خرد , دانش و فرهنگ پرورش دهید , زیرا کشور را انسانهای بی خرد , بی فرهنگ و بی دانش نمی توانند نیک هدایت کنند .

فردوسی بزرگ

به فرهنگ سپردن فرزند خرد که گیتی به نادان نتوان سپرد

جز از نیک نامی و فرهنگ و داد ز کردار گیتی مگیرید یاد

به چیز کسان دست یازد کسی که فرهنگ بهرش نباشد بسی

دلت زنده باشد به فرهنگ و هوش به بد در جهان تا توانی مکوش

منش هست و فرهنگ و رای و هنر ندارد هنر شاه بیدادگر

بی آزاری و جام می برگزین که این است آیین و فرهنگ و دین

ز دانا بپرسید پس دادگر که فرهنگ بهتر بود گر گهر

چنین داد پاسخ بدو رهنمون که فرهنگ باشد ز گوهر فزون

گهر بی هنر زار و خوارست و سست به فرهنگ باشد روان تندرست

اسدی

به فرهنگ پرور چو داری پسر نخستین نویسنده کن از هنر

زنده یاد پروین اعتصامی

در هر رهی فتاده و گمراهی تا نیست رهبرت هنر و فرهنگ

حکیم نظامی گنجوی

جواهر جست از آن دریای فرهنگ بچنگ آورد و زد بر دامنش چنگ

ناصر خسرو

به فضل و دانش و فرهنگ و گفتار تویی در هر دو عالم گشته مختار



خِرَد

فرهنگ دانش



نیروی جاودانه خرد در فرهنگ ایرانی

دانش , خرد , فرهنگ را میتوان سه ضلع یک مثلث فرهنگ ایرانی دانست , که در نبود هرکدام دیگری به تکامل نمی رسد و ارتباط آن دو را قطع میکند . با دست یافتن به این سه امر انسان به درجات کمال و انسانیت دست خواهد یافت . به راحتی میتوان این امر را در خانواده و سپس محیط های و گروه های کوچک و سپس یک جامعه بزرگ بررسی نمود . نیاکان کشورمان به درستی بر معجزه این سه نیرو را در تکامل و پیشرفت جامعه آگاه بودند . خرد را میتوان راس این مثل انسان ساز چندین هزار ساله ایرانی دانست . زیرا در صورت وجود خرد انسان به درستی به فرهنگ و دانش دست خواهد یافت . ولی در صورت عدم وجود خرد , دانش و فرهنگ کارگشا نخواهند بود . دانش به نوبه خود قابل احترام است و فرهنگ نیز همچنین و هر دو در فرهنگ ایرانی سفارش و تاکیدی بسیاری بر آن شده . آنچه که بررسی می شود جایگاه بسیار والاتر خرد می باشد . خرد و شعور برتر از فرهنگ و دانش است و مهمترین عامل در پیشرفت یک انسان و یک جامعه به حساب می آید . چنانکه زرتشت کسانی را که دیگران را از خرد خود بهره مند نسازند در ردیف گناهکاران می داند :

انسانی که گمراهی را ببیند و او را با دانش و خرد خویش راهنمایی نکند در ردیف گناهکاران است. یسنای 46 – بند 6

فردوسی بزرگ می فرماید که کسانی که خرد دارند به جستجوی دانش حقیقی می روند :

چنین دان که هر کس که دارد خرد به دانش روان را همی پرورد



خرد قوه درک , عقل و شعور است . خرد سازنده آینده یک انسان , خانواده و یک جامعه است . خرد نیرویی است که پیش از انجام هرکاری انسان را به اندیشه و بررسی عقلانی وا میدارد و احساس و عوامل دیگر را پس از آن اثر میدهد . خرد چنان جایگاه والا و ارزشمندی در فرهنگ ایرانی دارد که نخستین سخن فردوسی بزرگ در شاهنامه چنین است :

به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد



در متون اخلاقی ایرانیان در پیش از اسلام خرد مهم ترین محور بحثهای میان بزرگان بوده است . چنانچه در اندرز آذرباد مارسپندان آمده است : این چهار چیز را در میان مردمان باید بیش از دگر چیزها بکار بست :

خرد و هنر , دیدن و دانش , توانگری و رادی , خوب گفتاری و خوب کرداری . "هنری که خرد در آن نباشد مرگ است بر تن مردمان"



شاهنامه کتابی که برترین موضوع آن پیرامون خداشناسی , خرد و فرهنگ و دانش است . فردوسی بزرگ خرد را برترین قوه انسان ساز بشریت می داند و حتی فراتر از آن می رود و خرد را نجات دهنده انسان در سرای پسین می داند . شاهنامه کتابی در راستای گاتهای زرتشت است زیرا محور گاتهای زرتشت خرد می باشد :

خرد برتر از هر چه ایزد بداد ستایش خرد را به از راه داد

خرد رهنمای و خرد دلگشای خرد دست گیرد به هر دو سرای

ز یزدان و از ما بر آنکس درود که تارش خرد باشد و داد و پود



بشود که همه از بهترین دانش و خرد آگاه شویم . چرا که دانش و خردی که اهورامزدا به ما می آموزد بی گمان مقدس و سودمند است . ( سپنتمدگات , یسنای 48 , بند 3 )

کسی که اندیشه و گفتار و کردارش از روی خرد پاک و برابر با آیین اهورایی باشد پروردگار دانا به او نیروی معنوی شجاعت و رسایی تن و روان خواهد داد . ( سپنتمدگات , یسنای 45 , بند 1 )



در مجموعه ویس و رامین گرگانی آمده است در صورت وجود خرد , انسان خوب و زشت اطرافش را درک میکند و مهر و عشق این نیروی سازنده را در برخی موارد کنار می زند :

خرد باشد که خوب و زشت داند چو مهر آید خرد در دل نماند



یا در اسدی آمده است که خرد برای پادشاه بهترین تاج و نگین ( افسر ) است و هوش ( هش ) و دانشش بهتر از لشگر و ارتش کشورش باشد :

خرد شاه را بهترین افسر است هش و دانشش نیک تر لشگر است



ناصر خسرو

خرد کیمای صلاحست و نعمت خرد معدن خیر و عدل است و احسان

به خرد گوهر گردد که جهان چون دریاست به خرد میوه شود خوش که جهان چون شجر است

بیفزای قامت خرد و فکرت میافزای طول پیراهن و پهنایش



عطار نیشابوری عارف بزرگ ایرانی

ای خرد را زندگی جان ز تو بندگی عقل و جان و فرمان ز تو



در یسنا هات 20 بند 2 کتب زرتشتی آمده است

که مرد و زن باید خود راهشان را با خرد برگزینند .



سعدی بزرگوار

به است از دد انسان صاحب خرد نه انسان که در مردم افتد چو دد



در اهونودگاه , یسنای 28 بند 12 آمده است

انسان از همان آغاز چه طرفدار راستی و چه دروغ , خواه دانا یا نادان بنابر ندای دل و اندیشه خرد خود به این سوی کشیده شده است . ولی خرد مقدس همواره آماده است تا کسانی را که شک دارند راهنمایی کند .



جستارهای مرتبط :

فلسفه نام ماههای ایرانی

متن کامل گاتهای اشو زرتشت

اهمیت ازدواج در فرهنگ غنی ایرانی

پندها , اندرزها و سخنان بزرگان ایران

جایگاه والای خرد در اندیشه ناصر خسرو



احترام به طبیعت و کشاورزی

طبیعت جایگاه بسیار والایی در فرهنگ ایرانی دارد . شوربختانه آنچه امروز در اطراف ما دیده می شود هیچ همخوانی با این باور نیاکان ما ندارد . در روستاهای ایران از کردستان و آذرآبادگان گرفته تا خراسان و کرمان و مرکزی و شمال . . . مردمان ساده و حتی به ظاهر کم دانش به احترام طبیعت پس از بدنیا آوردن فرزند یک نهال میوه در خاک می کارند . این باور نیک معنوی از یک سو برای انسان که ممکن است در آینده مقداری از مزایای طبیعت استفاده کند جایگزینی می شود تا طبیعت نه تنها به مروز زمان متضرر نشود بلکه گسترش نیز پیدا کند . از سوی دیگر ذخیره ای مادی برای همان فرزند در سنین بالاتر می باشد . درختان عموما گردو , بادام و میوهای سودمند است . زرتشت بزرگوار نخستین پیام آور صلح و خرد و یکتاپرستی جهان طبعیت را مهم ترین عامل بقای انسان می شمارند . احترام به پاسداری از آن بخشی از مشهورترین پندهای زرتشت به مردمان است .

زرتشت پیروانش را امر نمود که خاک , آب و باد را پاک نگهدارند . پاک کننده اصلی خورشید است . در مکانهایی که خورشید راه ندارد باید آتشی روشن کنند تا پاکی از وجود آتش به آن مکان راه یابد . آب را هیچکس نبایستی آلوده کند زیرا از بزرگ ترین گناهان به حساب می آید . و اگر کثافتی در آب دیدند باید داخل آب شوند و آن را بیرون بکشند . ( زرتشت پیامبری که از نو باید شناخت 211 )

چه بدحال است زمینی که زمان متمادی بدون بذر مانده است و در انتظار کشاورزی ماهر می باشد . همانند دوشیزه ای است که زمان طولانی بی فرزند است و در اشتیاق شوهر خوب است . ( وندیداد , فرگرد سوم فقره 24 )

در اوستا چنین آمده است : ای آفریننده جهان مادی , ای یگانه مقدس , چهارمین مکانی که زمین شاد و خوشبخت است کجاست ؟ خداوند فرمود : آنجایی که گله ها و رمه ها روزبروز به حداکثر رسند . ( وندیداد , فرگرد سوم , قسمت یکم , فقره 5 )

پادشاهان بزرگ ایران احترام و جایگاه والایی را برای طبیعت و کشاورزی قائل بودند . به طوریکه هرودوت نوشته است خشایارشاه در راه سفر خود در آسیای صغیر به یک درخت سرو کهن برخورد . طوری پادشاه از دیدن این درخت خشنود شد که فرمان داد طلاهای بسیاری بر روی آن گذارند و سربازی را جهت محافظت از آن قرار داد . ( Herodottus 8:31 )

اردشیر دوم هخامنشی نیز حکایتی بسیار زییا و در خور تامل دارد : روزی لشگریان اردشیر در راه به بوستان از درختان برخوردند و شب هنگام از سرمای زیاد پادشاه فرمان داد برای گرم کردن خود مقداری از درختان را قطع کنید تا وسایل گرما مهیا سازید ولی لشگریان سرمای زمستان را به جان خریدند تا مانع ا زقطع درختان مفید شوند ( تعلیم و تربیت در ایران باستان برگ 255 )

تشویق به کشاورزی و آبادانی طبیعت و کشور از مهم ترین خصوصیات ایرانیان در آبادانی کشور است . آمده است که پولیب گفته است :

شاهان هخامنشی به مردمانی که زمینی را به زراعت گماشتند پادشاه آن زمین را تا پنج نسل پس از وی به نام او می نمودند ( ایران باستان , حسن پیرنیا برگ 1502 )

گزنفون در سال 445 پیش از میلاد درباره احترام به طبیعت در نزد ایرانیان می گوید : ایرانیان آب دهان خود را به زمین نمی اندازند . بینی خود را در مقابل چشم دیگران پاک نمی کنند . هرگز بدن خود را با آب رودخانه نمی شورند . زیرا آب و آتش و خاک از مظاهر قدرت و نماد خداوند است در نزد ایشان . پس شخصی که بدن خود را با آب رودخانه می شورد به این معنی است که به نعمتهای خداوند بی احترامی کرده است و آب ( مایه نجات بخش زندگی ) را آلوده کرده است . در نتیجه ممکن است عده ای از آن آب بنوشند و مردمان بیمار و رنجور و از کار افتاده شوند و در نتیجه نسل به نسل ایرانی رو به زوال برود . ( کوروپدیا , گزنفون , برگ 10 )

در فرهنگ ایرانی کودکان در سنین پایین با طبیعت , گیاهان و حشرات آشنا می شوند و این به موجب دین کهنشان است . به موجب دین ایرانی مردم باید در پرورش گیاهان مفید کوشا باشند و گیاهان مضر و حیوان موذی را براندازند . ( Dhalla,m.m Zoroasterian Civilization , Newyork )

حضرت حافظ :

رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید



جایگاه والای طبیعت در آرامش بدن و روان انسان از دید خیام فیلسوف ایرانی :

ای دل چو زمانه می کند غمناکت ناگه برود ز تن روان پاکت

بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند زان پیش که سبزه بر دمد از خاکت

می خور که فلک بهر هلاک من و تو قصدی دارد به جان پاک من و تو

در سبزه نشین و می روشن میخور که این سبزه بسی دمد ز خاک من و تو

جستارهای مرتبط :

هفت سین یادگاری از ایران باستان



ظلم ستیزی و دادگری

ظلم ستیزی و عدالت خواهی یکی دیگر از بارزترین خصوصیات فرهنگ ایرانی است . در طول تاریخ بارها شاهد این امر بوده ایم . دادخواهی کاوه آهنگر و قیامش بر ضد ضحاک تازی نخستین نمونه این فرهنگ کهن است . از مستندات تاریخی و نوشته های محققان، بخصوص کاوشهایی که از دو قرن پیش تا کنون صورت گرفته است و آثار و شواهد موجود، به خوبی معلوم میشود که، در ایران قبل از اسلام، قوانین و مقررات و اصولی برای تنظیم امور اجتماعی و قضایی افراد جامعه تدوین کرده بودند که پایه اصلی آنها را عادات و سنن و رسمهای ملی و فرمانهای پادشاهان و قواعد مذهبی تشکیل میداده است. در پس از اسلام نیز این امر ادامه داشت و تکمیل گشت . این وضع در 550 پیش از میلاد ایران را با افتخار میتوان درست شبیه به قوانین فدرال و قوانین محلی ایالات متحده آمریکا در سال 2007 دانست . همچنین این مساله محرز شده که، در دوره هخامنشیان قوانین و اصولی مدون و غیرمدون اعم از کیفری و مدنی مربوط به سازمان قضایی و طرز تشکیل دادگاهها و رسیدگی به آنها وجود داشته است و از نوشته های هرودت و مورخان دیگر یونانی مانند (پلونارک و گزنفون) استنباط میشود که در زمان هخامنشیان قوانین مدون کیفری و قوانین مدنی و قوانین مذهبی وجود داشته و آن تشکیلات وسیع که با نظم خاص اداره میشدند بر اثر وجود مقررات بوده است.( قانون و دادگستری در ایران پیش از اسلام - احمد اشرف )

همچنین بارزترین چهره فراگیر دادگری و طلح طلبی ایرانیان را میتوان در منشور استوانه ای شکل حقوق بشر کوروش بزرگ مشاهده کرد . این استوانه ی فرمان کورش بزرگ است که در خرابه های بابل در عراق امروزی پیدا شده و اصل آن در موزه بریتانیاست. این استوانه را باستان شناس کلدانی به نام هرمزد رسام در سال 1879میلادی که گروه باستانشناسی انگلیسی در خرابه های بابل کاوش های باستانشناسی می کرد، در میان ویرانه ها یافت و اکنون اصل آن در موزه بریتانیا نگهداری می شود.این استوانه بسیار ارجمند است، فرمان شاهنشاه ایران ، کورش است . او هنگامی که در سال 539 پیش از میلاد بدون جنگ و خونریزی وارد بابل گشت، فرمان داد تا این استوانه را بنویسند.این فرمان نوشته های بیشتری داشته است ولی قسمت بزرگی از آن شکسته و از بین رفته و قسمت سالم آن هم ، شکسته بوده که به همدیگر چسبانده اند و در متن سالم آن هم ریختگی هایی وجود دارد ، ولی آنچه از آن باقیمانده دارای کمال اهمیت است. در این فرمان از آزادی ، حقوق بشر، آزادی ادیان و...سخن گفته شده است و به همین دلیل این نوشته نخستین منشور جهانی حقوق بشر نام گرفت. حقوقی که امروزه پس از دوهزارو پانصد سال همه جهان آرزوی تحقق آن را در سر می پرورانند.اهمیت چنین سخنانی هنگامی معلوم می شود که پیرامون ایران آن زمان را نظری بیفکنیم. در آن زمان پادشاهان آشور و بابل از بریدن سر و سوزاندن اسیران و درآوردن چشم به عنوان افتخارات جنگی در سالنمای خود یاد می کردند و اعلامیه های آنان حاوی شرح خونریزی های آنان بود. مقایسه آن اعلامیه ها با اعلامیه کورش ، مقام بلند و والای کورش و بزرگ منشی و صلح طلبی ایرانیان را به خوبی نشان می دهد. وی به درخواست مردم بابل بدون جنگ و خونریزی وارد بابل شد و بی آنکه کسی از او برنجد فرمانروایی کرد و چنان بزرگمنش بود که توانست افکار دیگران را هم قبول کند و آنها را در طرز فکر و اندیشه آزاد بگذارد.آنان دین و آیین دیگری داشتند. او به دین و روش وآداب آنها احترام گذاشت و آزادی کامل به بابلی ها داد.متن استوانه بدین شرح است :

"من کوروش هستم ، شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه نیرومند ، شاه بابل ، شاه سرزمین سومر و اکد ، شاه چهار گوشه جهان . پسر شاه بزرگ کمبوجیه ، شاه شهر انشان ، نوه شاه بزرگ کوروش ، شاه شهر انشان ، نبیره شاه بزرگ چیش پیش ، شاه انشان . از دودمانی که همیشه از شاهی برخوردار بوده است که فرمانروائیش را « بعل » و « نبو » گرامی می دارند و پادشاهیش را برای خرسندی قلبی شان خواستارند . آنگاه که من با صلح به بابل درآمدم با خرسندی و شادمانی به کاخ فرمانروایان و تخت پادشاهی آنجا قدم گذاشتم. آنگاه مردوک سرور بزرگ ، قلب بزرگوار مردم بابل را به من منعطف داشت و من هر روز به ستایش او کوشیدم . سپاهیان بی شمار من با صلح به بابل درآمدند . من نگذاشتم در سراسر سرزمین سومر و اکد تهدید کننده ای پیدا شود . من در بابل و همه شهرهایش برای سعادت ساکنان بابل که خانه هایشان مطابق خواست خدایان نبود کوشیدم . مانند یک یوغ که بر آنها روا نبود . من ویرانه هایشان را ترمیم کردم و دشواری های آنان را آسان کردم . مردوک خدای بزرگ از کردار پارسایانه ی من خوشنود گشت . بر من ، کوروش شاه که او را ستایش کردم و بر کمبوجیه پسر تنی من و همچنین بر همه ی سپاهیان من . او عنایت و برکتش را ارزانی داشت ، ما با شادمانی ستایش کردیم ، مقام والای او را ."

در حالی که پادشاهان هم زمان وی آنطور که در کتیبه های تاریخی موجود است با زیر دستان و شهرهای فتح شده با غارت و کشتار رفتار میکردند که نمونه بارز آن را میتوان منشور آسورنازیربال پادشاه آسور (سال 884 ق.م ) دانست که میگوید :

" بفرموده آشور وایشتار خدایان بزرگ که حامیان من هستند با لشکریان و ارابه های جنگی خود به شهر گینابو حمله بردم و آن را به ضرب یک شست تصرف کردم – 600 نفر از جنگیان دشمن را بیدرنگ سر بریدم . سه هزار اسیر را زنده زنده طعمه آتش ساختم و حتی یک نفر را باقی نگذاشتم تا به گروگانی رود . کاکم شهر را به دست خودم زنده پوست کندم و پوستش را به دیوار شهر آویختم و از آنجا به شهر طلا روان شدم . مردم این شهر از در عجز و الحاح در نیامدند و تسلیم من نشدند . لاجرم به شهرستان یورش بردم و آن را گشودم . سه هزار نفر را از دم تیغ گذراندم بسیاری دیگر را در آتش کباب کردم . اسرای بیشمار را دست و انگشت و گوش و بینی بریدم و هزاران چشم از کاسه و هزاران زبان از دهان بیرون کشیدم . از اجساد کشتگان پشته ها ساختم و سرهای بریده را بر تاکهای شهر آویختم ."

و یا در کتیبه آسوربانی پال (سال 645 ق.م ) میخوانیم :

"خاک شهر شوستان و شهر ما داکتو و شهرهای دیگر را به آشور کشیدم . درمدت یک ماه و یک روز کشور ایلام را با تمامی عرض آن جارو کردم . این مملکت را از عبور حشم و از نغمات موسیقی بی نصیب ساختم . به درندگان و ماران و جانوران کویر اجازه دادم که آن را سراسر فرا گیرند " .

نبوکد نصر پادشاه بابل ( سال 556 ق.م) در کتیبه اش نبشته است :

" فرمان دادم که صد هزار چشم درآورند و صد هزار قلم پا را بشکنند . با دست خودم چشم فرمانده دشمن را درآوردم . هزاران پسر و دختر را زنده زنده در آتش سوزاندم . خانه را چنان کوفتم که دیگر بانک زنده ای ا ز آنها بر نخیزد ".

همان قدر که درجهان خبر سقوط بابل ، مرکز بزرگترین و نیرومند ترین و غنی ترین امپراطوری ها ، عجیب و بهت آور بود ، روش و سیاستی را که کورش پس از فتح شهر پیش گرفت و به تمامی بابل و همه مردم آن امان داد شگفت انگیز تر بود . سردار فاتح وارد شهر شد ، اما نه مانند فرماندهان فاتح پیش از خود که با یک شکوه فریبنده اهریمنی ، به شهرها قدم میگذاشتند ، بلکه با یک جلال و بزرگی و شکوه آسمانی . نه فرمان قتل عام داد ، نه آتش به خانه ای انداخت ، نه پوست کند ، نه پسر و دختری را سوزاند ، نه چشم و زبان در آورد و نه قلم پا شکست . آرامش و صلح و آزادی عنایت فرمود ، و فرمود تا پرستشگاه ها را بسازند و اسیران را از تنگنای زندان آزاد کنند . با خود شادی به همراه آورد و باورش انسانیت بود .



سفارش فردوسی بزرگ به دادگری

بکوشید و از داد باشید شاد تن آسان و از کین مگیرید یاد

تو گر دادگر باشی و پاک دین زهر کس نیابی به جز آفرین

بماند تا جاودان این گهر هنرمند و بادانش و دادگر

بدان تا هر آنکس که دارد خرد به منشور آن دادگر بنگرد

اگر دادگر باشد شهریار بماند به گیتی بسی پایدار

اگر دادگر باشی و سرافراز نمانی و نامت بماند دراز

اگر دادگر باشد و نیک نام بباید ز گفتار و کردار کام

اگر دادگر باشدی شهریار از او ماند اندر جهان یادگار

در زمان هخامنشیان دادگاه شاهی مرکب از، هفت نفر قاضی به ریاست شاه،به طور دایم برقرار بوده است. دادوران شاهی همیشه در سفر و حضر با شاه همراه بوده اند،ولی این دادگاه در ظاهر مانند دیوان عالی کشور بود و برای مسایل مهم و رفع تعارض قوانین یا حل احکام و تفسیرهای متناقض به کار میرفته است و دادخواست استینافی یا فرجامی یا اعاده دادرسی به آنجا تقسیم میشده است. به جرایم عمومی یا نظامی در دادگاههای که تحت نظر موبدان یا حکام تشکیل مییافته رسیدگی میشده است.

قضاوت دیوان حرب را سپاه دادور می نامیدند که، به امور لشگری رسیدگی میکرد.(افلاطون - ارسوط و حقوق در ایران باستان ) از نظر صلاحیت، در آن عصر، امور حقوقی و جزایی از یکدیگر منفک نبوده اند و دادرسی که، صلاحیت رسیدگی به دعاوی داشته است میتوانسته به هر دو قسمت رسیدگی کند.از نوشته های گزنفون چنین استنباط میشود که، ایرانیان نسبت به اصول، عدالت، اطاعت از قضاوت و اجرای عادلانه قانون، توجه زیادی داشتند به همین لحاظ دادرسان شاهی، هیچ وقت بدون دادرسی و رسیدگی به کلیه دلایل و شواهد و قراین پرونده امر و بدون شنیدن دفاعیات کامل متهم و بالاخره بدون اثبات تقصیر، حکم به کیفر صادر نمیکردند. از محاکماتی که از آن دوران در کتابهای مورخان نقل شده است آشکار میشود که، برخی از اصول را، در دادرسی جنایی به کار میبردند:


- متهم با کمال آزادی مدافعات خود را به عرض هیات دادگاه میرسانده است.

- در دادرسیهای جنایی، مانند امروز، دادگاه حداقل، از سه نفر تشکیل میشده است.

- شاه هیچ متهمی را قبل از دادرسی و اثبات تقصیر و صدور حکم قانونی مجازات نمیکرد.

- شاهنشاهان هخامنشی مایل بوده اند بیشتر دعاوی مردم از راه داوری خاتمه پیدا کند، چنان که کوروش بزرگ ، مقرر داشته بود که، اگر کسی محاکمهای با دیگری داشته باشد، طرفین با توافق داورانی را معین کنند تا به دعاوی آنان رسیدگی و آن را پایان دهند.(قانون و دادگستری در ایران پیش از اسلام - احمد اشرف )


در ایران باستان مقام داوری شریفترین مقامها به شمار میآمد. اغلب شاهنشاهان ایران خود ریاست دادوران را بر عهده داشتند و شخصا به کارهای قضایی مردم رسیدگی میکردند. عده قضات شاهی هفت تن ( بر اساس عدد مقدس هفت ) بودند که در تورات در کتاب استر و مردخای نام هفت تن از دادوران زمان خشایارشا با قدری تحریف ذکر شده است.(تورات - استر باب اول )در کتاب تاریخ ایران باستان استاد پیرنیا به نمونهای اشاره شده است که: یکی از قضات آن زمان موسوم به سیسامنس از کسی رشوه گرفت و حکمی بر خلاف حق صادر کرده بود، کمبوجیه (دومین پادشاه هخامنشی) حکم اعدام او را صادر کرد و امر داد تا پوست او را کنده و روی مسند قضاوت انداختند و پسرش که بعد از او قاضی شد روی همان مسند قضاوت میکرد.

سعدی بزرگوار

خنک ( نیک ) روز مشحر تن دادگر که در سایه عرش دارد مفر ( جای )

نکند هرگز اهل دانش و داد دل مردم خراب و گنج آباد


هرودوت در کتاب تاریخ هرودوت می گوید : یکی از قوانین مهم ایرانیان این است اگر خلافی از شخصی سر بزند و با اینکه گناه بزرگی نیز انجام شده باشد وی نباید به اشد مجازات و مرگ محکوم شود . مگر آنکه به خاندان پادشاهی و کشوری تجاوز شده باشد . در مواقعی که شخص را برای دادگری به محکمه می برند آن شخص را مورد سنجش قرار میدهند . اگر شخص کارهای نیکویش بیشتر از کارهای زشت اش باشد در اجرای قانون مجازات تخفیفی می دهند . اگر کارهای زشت او بیشتر از کارهای نیکویش باشد با شکایت شاکی وی را مجازات میکنند .


پرفسور گیریشمن ایران شناس نامدار در کتاب تاریخ ایران تا آغاز اسلام می گوید : در نظام شاهنشاهی ایران باستان هر شهربان دارای دبیری می بوده است که او ناظر و رابط بین او و شاه بزرگ را داشته است . در شهربانان و فرمانداراران احتمال اینکه خطایی کند و به مردم ظلم نماید زیاد بوده است . به همین دلیل هرزگاهی از طرف دولت مرکزی امپراتوری ایران افرادی به نام چشم و گوش شاه در میان عامه مردم نفوذ میکردند تا خائنین و ظالمین به مردم را شناسایی کنند این کار را دبیران کنترل کننده شهربانان نیز گزارش میکردند .

انوشیروان دادگر : بدانید و آگاه باشید که کشور با بی دینی پایدار خواهد بود و زندگی چرخه خود را ادامه خواهد داد ولی ظلم پایدار نماند و بزرگترین قدرتهای جهان را سرنگون خواهد کرد .

فردوسی بزرگ از عدالت و برابری اجتماعی مردم ایران در زمان شاهنشاهی قباد ( که بعدها اندیشه مارکسیست و کمونیست تیز از آن گرفته شد ) چنین می فرماید :


همی گفت هر کو توانگر بود تهی دست با او برابر بود

نباید که باشد کسی بر فزود توانگر بود تار و درویش پود

جهان راست بایدکه گرددبه چیز فزونی توانگر حرام است نیز



نادرشاه افشار سمبل قدرت ایرانیان در مقابل تجاوزات افغانها , ازبکان و روسها در نامه ای تاریخی چنین میگوید :

نادر به سفیر روسیه دستور داد که شهرهای دربند - باکو - شروان - اران - ایروان - رشت - گیلان و همه مناطق قفقاز را که پطر کبیر به اشغال خود در آورده است و همچنین تاتارهای کوهستانی داغستان را که به زیر سلطه خود در آورده بود را به ایران بازگردانند . نادر با غرور تمام اظهار داشت اگر روسها از مرزهای ما عقب نشینی نکنند خود جارویی به دست میگیرد و همه آنها را از آن مناطق بیرون خواهد ریخت . ( زندگی نادرشاه - تالیف جونس هنوی - ترجمه اسماعیل دولتشاهی . صفحه 147 )

و یا نمونه ای دیگر خسرو به فرزندش شیرویه چنین نصیحت میکند به نقل از سعدی بزرگوار : در اندیشه این باش که همیشه صلاح رعیتان کشور را در نظر داشته باشی زیرا آنان از ظالمان و بیدادگران فراری هستند و به فکر نابودی ظالم در خواهند آمد . در جهان هستی برتر از انصاف و عدل چیزی نیست . مردمان جهان همگی می گذرند ولی این نام نیک است که خواهد ماند و آیندگان تو را ستایش می کنند . خدا ترسان را مامور دهقانان و مستضعفان کن زیرا آنان ظلم نخواهند کرد . مطمئن باش کسانی که فقط نفع و صلاح تو را در نظر می گیرند به مردمان جفا خواهند نمود . اگر خواهی که نامت جاودانه برای آیندگان بماند- خردمندان و نیک اندیشان کشور را مخفی مکن و آنان را به مردم معرفی کن . پادشاهان و بزرگان گذشته ایران همه رفتند و تو نیز خواهی رفت پس در اندیشه گذاشتن خاطره نیک از خودت باش . افرادی را که ذاتا بد اندیش هستند به سزای اعمالشان برسان . هنگامی که تو را داور قرار دادند و تو نیز از گناه مجرم خشمگین شدی کمی صبر و تفکر کن و اگر پسندیده بود وی را عفو کن .

در فرهنگ غنی ایرانی عرفان و خداشناسی به صورت یکی از ویژگی های بی نظیر تاریخ ایران مشهود است . به صورتیکه سازمان یونسکو هر سال در جهان نام یکی از بزرگان ایرانی را به عنوان نماد آن سال در جهان نامگذاری میکند . در میان دویست کشور جهان این برای ایران و ایرانی مایه مباهات است . برای نمونه سال 2003 سال اشو زرتشت - سال 2007 سال حضرت مولانا - سال 2008 سال رودکی سمرقندی و . . .

ایرانیان در راه سیر مسیر عرفان و سلوک , مبارزات و جانفشانی های بی نظیری کرده اند . در مقابله با ظلم و ستمهای اعراب بدوی در سالهای نخست ورود اسلام به ایران بسیار کوشش ها نمودند تا با اندیشه قرون وسطیی اعراب به مبارزه بر خیزند . یکی از این شخصیتهای مبارز فرهنگی و عرفانی حسین ابن منصور حلاج است که پس از سیر مسیر عرفان و سلوک به مرحله آمیخته شدن با ذات خداوند رسید و سپس توسط اعراب بیابانگرد به شهادت رسید . در مرحله نخست به دار آویخته شد و سپس بدنش را تکه تکه کردند . منصور حلاج نام خود را با شعار اناالحق برای همیشه در تاریخ حق طلبی ایرانیان ثبت نمود . حلاج به درستی آگاه بود که جای اصلی عاشقان بر بالای دار و مرگ در راه حق است و چنین میگوید :

محراب عاشقان بالای

دار است و به چنین محراب

مقدس کسی راه یابد که

وضو به خون خود کند

عاشقان چون نماز عشق

گزارند وضوی آن جز

به خون نکنند


و یا این سخن عین القضاه همدانی عارف برجسته ایرانی که در آرزوی شهادت در راه حق است :

ما مرگ و شهادت از خدا خواسته ایم و آن هم به سه چیز کم بها خواسته ایم

گر دوست چنین کند که ما خواسته ایم ما آتش و نفت و بوریا خواسته ایم



جستارهای مرتبط :

خیزش کاوه آهنگر

ابومسلم خراسانی

قیام اقوام ایرانی تالش

مازیار سردار بزرگ ایران

مرداویج سردار بزرگ ایران

کوروش بزرگ هخامنشی

زنده یاد دکتر محمد مصدق

نادر شاه دلاور مرد ایران زمین

گذری بر زندگی بابک خرم دین

احمد شاه مسعود فرزند دلیر ایران

شاه اسماعیل صفوی و حماسه چالدران

کلنل محمد تقی خان پسیان سردار ایران

رفاه و تامین اجتماعی در عصر هخامنشیان



ایمان و یکتاپرستی

ایرانیان چه پیش از اسلام در زمان زرتشت و چه در پس از اسلام یکتا پرست بودند و در زمره نامورترین ملتهای متدین جهان قرار داشتند . سپاس از خداوند بزرگ در هیچ زمان و مکانی بر یک ایرانی پوشیده نبوده است .بسیاری از مردمان بر این باورند که اروپاییان هنگامی که بر میز غداخوری می نشینند و برای سپاس از نعمتهای خدا نیایش میکنند از نقاط برجسته و شایان توجه آنها در قدردانی از خداوند است ! در حالی که از خود بیگانه هستند و هیچ نمی دانند که در آموزه های دینی نیاکان ایران ( زرتشت ) به این امر بارها سفارش شده است :

من نام هرمزد را می ستایم زیرا که او مواشی و زمین و درختان و آب را آفرید . اوست که به غداها لذت داده و خوبی ها روی زمین را آفریده است . این نمونه ای از نیایشها اوستایی سه هزار ساله ایرانی بوده است که پیش از تناول غدا خوانده می شده است . نمونه دیگر در کارنامه ارتخشیر پاپکان ( اردشیر بابکان ) در 1800 سال پیش به وضوح آورده شده است :

روزی اردشیر از نخچیر گرسنه و تشنه اندر خانه آمد . او واج ( دعای قبل از غذا ) گرفته بود و کنیزک آن زهر با پست ( نوعی شربت ) و شکر گمیخته ( آمیخته ) بدست اردشیر داد به اینکه کزک ( پیش از غذا ) از دیگر خورش فرمای خوردن . . .



یزدان پرستی فردوسی بزرگ

ز یزدان بترس و زما شرم دار نگه کن بدین گردش روزگار

سعدی بزرگوار

رود کشتی آنجا که خواهد خدا وگر جامه بر تن درد ناخدا



ولتر فیلسوف فرانسوی معتقد است :

ایرانیان هرگز آتش پرست نبوده اند . بلکه نادانی و غرض ورزی اروپاییان ایشان را به آتش پرست بودن در پیش از اسلام متهم کرده است . موبدان منشا اهریمن را نمی پرستیدند . در نظر آنان اهریمن همچون شیطان در نظر ما بوده است و این دیدگاه ها در کتب دینیشان همچون سددر نیز آمده است



هرودوت می گوید : ایرانیان بر خلاف ما یونانیان ( 484 پیش از میلاد مسیح ) عقیده به چند خدا بودن دنیا ندارند . در نتیجه معابد و منابر مختلف برای خدایان نیز ندارند . آنان پرستش چندین خدا را که در مصر و یونان امری رایج است را مایه حماقت میدانند . به اعتقاده من این تفکر از آنجا سرچشمه می گیرد که ایرانیان خدا را مانند ما دارای جسم نمی دانند . عقیده ما بر وجود خدا و اثبات آن وجود جسم مادی آن است ولی آنان خلاف این را می اندیشند . پس خدا پرستی آنان با ملتهای دیگر متفاوت است . موبدان ایرانی برای ستایش از خدای خود بر فراز تپه های بلند می روند و از آنجا به درگاه خداوند ( ژوپیتر ) حیواناتی را به عنوان قربانی نثار می کنند . از این رو ایرانیان به جای پرستش چندین خدا به آفریده های خدا که مایه به روزی آنان گشته است هدایایی را نثار می کردند . برای نمونه ایرانیان برای سپاسگذاری از

خورشید : مایه روشنی دهنده زندگی

آب : مایه نجات و حیات جهان

آتش : مایه قدرت , نور اهورامزدا و گرمابخش

خاک : مایه چرخش زندگی و کشاورزی

ماه : نماد مهر و بزرگی خداوند

هدایایی را نثار می کردند و سپاس خود را از خداوند خودشان به جای می آورده اند . ایرانیان برای هر بزرگی و نعمتی که از طرف خداوند ( اهورامزدا ) به آنان داده شده بود نگهبانی ( ایزد ) را در ذهن خود بوجود آورده بودند تا او را مامور نگهداری و پاسداری از این نعمت الهی کنند . برای نمونه آناهیتا نگهبان و پاسدار آب بود . او را ایزد روشنایی و آب می دانسته اند و در هنگام قحطی و خشکسالی از او می خواسته اند تا آب را به رویشان گشوده کند . این نگهبانان را آنان از طرف اهورامزدا می دانسته اند و او را گرامی می داشتند .

هرودوت میگوید از آن جهت کمبوجیه فرزند کورش بزرگ در اواخر عمر خود دیوانه شده بود ( از نظر او ) زیرا که وی به خدای مصر توهین نموده بود . هرودوت می افزاید روزی در مصر هلهله بر پا شد و کمبوجیه شاه تمامی نواحی آنجا بود . شاهنشاه پرسش کرد که این همه صدا و آشوب برای چیست ؟ ماموران شاهنشاه پاسخ دادند : خدای مصر وارد شهر شده است . کمبوجیه متعجب ( زیرا ایرانیان خدا را فاقد جسم ومادی می دانستند ) پرسید : مگر خدا را میتوان دید ؟ پس برویم و خدا را از نزدیک ببینیم . در حالی که به دروزاه شلوغ شهر رسیدند با گاوی بزرگ و قوی روبرو شدند که مردم او را پرستش می کردند . کمبوجیه خشمیگن شد و خنجری را با قدرت به گاو زد و آن را کشت و با صدای بلند فریاد زد این چه خدایی است که با خنجری کوچک از پای در آمده . هرودوت به این جهت که شاهنشاه ایران به یک گاو که خدای مصریان بوده توهین کرده است به او لقب دیوانه داده و در بسیاری از کتابها با مرجع گرفتن از هرودوت کمبوجیه را دیوانه نامیده اند . جای بسیار شگفتی است که پادشاهان ایران در نخستین زمانهای تاریخ که بشریت در جهل و حماقت قوطه ور بوده اند از دانشی شایسته ایرانی و خردی نیک برخوردار بودند



لوح آریارمن پادشاه ایرانی به سال 640 پیش از میلاد مسیح

آریارمن شاه بزرگ . شاه شاهان . شاه در پارس پسر چیش پیش شاه . نوه هخامنش . آریارمن شاه گوید : این کشور پارس که من دارم دارای اسبان خوب و مردان خوب است . به خواست اهورامزدا من شاه در این کشور هستم . اهورامزدا به من یاری ارزانی فرماید .



سنگ نبشته کورش بزرگ در پاسارگاد 550 پیش از میلاد

خداوند بزرگ کشورها را به دست من سپرده است . من در این کشورها به خواست اهورا مزدا آرامش برقرار کردم .



کتیبه های بدست آمده از پاسارگاد

اهورا مزدا این کشور پارس را به من عطا کرده است . که من نگهدارش باشم .به لطف اهورا مزدا من پادشاه این کشورم . اهورا مزدا به من یاری دهد . ..... برای کسی که اهورا مزدا را می پرستد قدرت هست شادمانی هست . اهورا مزدا بزرگ است . او کوروش را شاه کرد . او جهان را آفرید . آسمان پر از شگفتی ها را آفرید . بشر را آفرید و برای او خوشی آفرید نیک بدانید که ناخوشی ها ازان اهریمنان است .



سنگ نبشته داریوش بزرگ هخامنشی در مصر , 521 پیش از میلاد

خدای بزرگ است اهورامزدا ، که زمین را آفرید ، که آن آسمان را آفرید ، که مردم را آفرید ، که شادی را برای مردمان آفرید ، که داریوش را شاه کرد ، که به داریوش شاه شهریاری را ، که بزرگ و دارای اسبان خوب و مردان خوب است ، ارزانی فرمود .



سنگ نبشته خشیارشا در گنجنامه همدان , 490 پیش از میلاد

خدای بزرگ است اهورامزدا . که این زمین را آفرید . که آن آسمان را آفرید . که مردم را آفرید . که شادی را برای مردمان آفرید . که خشیارشا را شاه کرد . یک شاه از بسیاری یک فرماندار از بسیاری .



سنگ نبشته خشیارشا در ترکیه , قصر وان , 490 پیش از میلاد

خدای بزرگ است اهورامزدا ، خدایی که بزرگترین خدایان است ، که زمین را آفرید ، که آن آسمان را آفرید ، که مردم را آفرید ، که شادی را برای مردمان آفرید ، که خشیارشا را شاه کرد . یگانه شاه از بسیاری ، یگانه فرمانروا از بسیاری . من هستم خشیارشا . شاه بزرگ . شاه شاهان ، شاه کشورهای دارای ملل بسیار ، شاه در این زمین بزرگ و دور و دراز ، پسر داریوش ، شاه هخامنشی .



سنگ نبشته اردشیر اول , شهر پارسه 465 پیش از میلاد

خدای بزرگ است اهورامزدا , که این زمین را آفرید , که آن آسمان را آفرید , که مردم را آفرید , که شادی را برای مردمان آفرید , که اردشیر را شاه کرد . به خواست اهورامزدا این کاخ را خشیارشا که پدر من بود شروع کرد . پس از او من بنا کردم . اهورامزدا مرا و شهریاری مرا و آنچه که کرده شد را بپاید .



سنگ نبشته داریوش دوم , شهر پارسه 424 پیش از میلاد

من هستم داریوش شاه شاه بزرگ شاه شاهان شاه کشورها شاه در این سرزمین دور و دراز پسر اردشیر شاه هخامنشی . این کاخ را اردشیر که پدر من بود بنا کرد . به خواست اهورامزدا پس از آن من بنا کردم .



فرمان اردشیر پاپکان به مناسبت تاجگذاری , 224 میلادی , مروج الذهب مسعودی

سپاس و ستایش باد خدائی را که نعمتهایش را به ما اختصاص داد و ما را مشمول عنایت خود ساخت . خدایی که کشور ما را ( ایران ) دوباره آرام ساخت و مردم را از شورش ( هرج و مرج ) به اطاعت در آورد . او را چنانکه شایسته است می ستایم و از نعمتهایش که به ما ارزانی کرده است قدردانی میکنم . ای مردم بدانید که من همه تلاش خودم را در راه برقراری عدالت , ایجاد رفاه برای رعیت , آباد سازی و رونق کشور, نیکی به بندگان , حفظ یگانگی ملی و بازسازی خرابیها به کار خواهم گرفت



سنگ نبشته شاپور یکم 240 میلادی , کعبه زرتشت استان فارس , ترجمه لوکونین

و چون خداوند شاهنشاهیهای ما را یاری دادند و به کمک آنان همه شاهنشینها را به تصرف در آوریدم بنابراین ما در این شهرها آتشکده های بسیاری بنا نمودیم و موبدان بسیاری را از خود خشنود ساختیم تا اهورامزدا بزرگ را ستایش کنیم و فرمان دادیم تا در کنار این نبشته بیادبود و شادی روان ما و نیاکان ما آتش افتخار به نام شاپور بنا شود . و باز هم آتش افتخار دیگری به نام آذر ناهید یا آتورناهید به خاطر شادی روان فرزند ما هرمزد اردشیر بزرگ شاه ارمنستان بنا گردد و سپس آتش افتخار دیگری به نامهای نرسی و روان آریایی مزداپرست او بپا کردند . سپس برای این آتشکده ها هدایای تقدیم شد که همگی در لیست فهرستهای نظامی دولت به ثبت رسید به خاطر شادی روان ما هر روز یک بره و یک مودی و نیم ( 40 لیتر ) غله و شراب هدیه تقدیم شد .



سنگ نبشته شاه سکستان , 321 میلادی , در هنگام عبور از تخت جمشید

سپندارمز ماه از سال دوم بغ مزداپرست خدایگان شاهنشاه شاپور شاه ایران و انیران که چهره ای از ایزدان دارد . فرزند مغ مزداپرست هرمزد شاهنشاه ایران و انیران ( غیر ایرانیان ) که چهره ای از ایزدان دارد از کاخ خداوندیشان روانه خیر شد و از این مکان عبور کرد . او از این مکان از استخر ( در فارس ) روانه سکستان شد و به کاخ صد ستون (شهر پارسه ) رسید و کنار این بنا شراب نوشید . در کنار وی نهوهرمیزد و مغ نرسی و رازودن فرزند مهر شهرب و دیگر آزادان پارس و سکستان و تورستان و فرستادگان همه سرزمینها همراه شاهنشاه ایران بودند . سپس وی فرمان به شادی داد تا یزدان را ستایش کنند . سپس او نیای خود را ستایش کرد . او شاهنشاه شاپور را ستود . او خود را ستود . او کسانی که این بنا را ساختند را ستود (تخت جمشید ) سپس از خداوند برای آنان آمرزش خواست .

در نبشته های پهلوی انوشه روان آذر بادسپندان در ایران باستان آمده است

نسب به اورمزد و دوستان خود یگانه بیاندیش و هرگز گستاخی مکن



در نبشته ای که از بوذرجمهر فیلسوف ایران باستان در زمان شاهنشاهی نوشیروان باقی مانده چنین آمده است

از میان مردم آنانی فرخ تر هستند که بی گناه تر هستند

آنکسی بی گناه تر است که قوانین یزدان پاک را اجرا کند

قانون یزدان بهی و راستی است

بهی اندیشه نیک کردار , گفتار نیک , پندار نیک است



فردوسی بزرگ درباره جاودانگی یزدان پاک می فرماید :

به گیتی جز به یزدان پاک نماند که منشور تیغ تو را برنخواند

اگر چرخ گردان کشد زین تو سرانجام خشت است بالین تو



در یسنا , هات 31 بند 8 آمده است : ای خداوند جان و خرد تو سرچمشه منش پاک و آفریننده راستی و داوری و دادگری هستی .

در کتاب دینی باستانی ایران دینکرت دفتر 1 بخش 30 از زبان اهورامزدا آمده است : منم آنکه اندیشه و گفتار و کردارم نیک است و هرکس از این سه پیروی کند او را دوست خود میپندارم .



جستارهای مرتبط :

فلسفه گاتها و اهورامزدا

پنجگاه نماز در دین زرتشت

متن کامل گاتهای اشو زرتشت

بهشت و دوزخ در دین زرتشت

گذری بر تاریخچه کیش زروانی

پیدایش دین و مذاهب در جهان

گذری بر دین صابئین یا مندائیان

ایران زمین گهواره عرفان و تصوف

فلسفه روزه گرفتن در ادیان مختلف

صد و یک نام خداوند در دین زرتشت

ایرانیان و فلسفه عدد مقدس هفت

ظهور زرتشت , فحشا در یونان باستان

هفت وادی عرفان در آیین میترائیسم

دومین مکان مقدس یهودیان جهان در همدان



هنر و موسیقی غنی ایرانی

موسیقی در ایران مقام بسیار والایی دارد . در موسیقی ایرانی به هیچ وجه هجویات - لودگی - فساد و هرزگی را نمی توان یافت . به همین روی این موسیقی پس از پنج هزار سال مانده است و امروز روزبه روز گسترش می یابد . بزرگان ایرانی همگی بر این عرفان و موسیقی ارزشمند ایرانی تاکید بسیار کرده اند . هنر و موسیقی ایرانی دارای جایگاهی جهانی می باشد که بدون شک پتانسیل بسیار بالایی در صحنه گیتی در خود نهان دارد . امروزه میتوان بسیار بیشتر از آنچه دیده می شود از آن بهره برد . این امر نیز پیرامون معماری کهن و ارزشمند ایرانی نیز صادق است . برخی از شگفتی های معماری کهن ایران را میتوان چنین اشاره کرد : ایوان مدائن 1800 ساله در جنوب بغداد در عراق - معبد چندین طبقه 3200 ساله زیگورات چغازنبیل خوزستان - کاخهای جهانی پارسه ( تخت جمشید ) در پارس - آذرگشنسب 3000 ساله آذربایجان - دژ 1500 ساله بابک خرمدین کلیبر - قلعه 1600 ساله فلک الافلاک خرم آباد - معبد 2200 ساله آناهیتا در کرمانشاهان - آرامگاه ورجاوند 2500 ساله کوروش بزرگ در پاسارگاد و صدها اثر معماری زیبای جهانی که متواند ایران را به یکی از قطب های توریستی دنیا تبدیل کند و دیگر نیازی به استفاده از منابع ملی نفت و گاز و طلا نداشته باشیم . از سویی دیگر موسیقی عرفانی و کهن ایران زمین همیشه صحنه ساز بزرگترین و خاطره انگیز ترین لحضات عرفانی و خداباوری برای شنودگان بوده است . رقص های جهانی سماع مولانا جلال الدین محمد بلخی نمونه بارز این امر است . نوای دلنشین پاواروتی ایران ( به قول آمریکایی ها ) استاد شهرام ناظری که بیشترا از اشعار مولانا و حافظ و خیام و سعدی برای کارهای شگفتش استفاده میکند و یا استاد شجریان و . . . نشان از این روحیه سلوک معنوی آمیخته به موسیقی دلنشین دارد . این اساتید و دهها نمونه دیگر که مجال نام بردنشان نیست حاصل 5000 سال قدمت موسیقی ایران زمین هستند . از سنگ نگاره بدست آمده در چغامیش خوزستان که نشان از نخستین گروه ارکست جهانی است تا موسیقی های حماسی ( 559 - 330 پیش از میلاد ) زمان هخامنشی و سپس باربد و نکیسا ( 590 تا 628 پس از میلاد ) که برای 365 روز مردم ایران یک موسیقی ساخته بودند تا همگان بهره ببرند و شاد باشند همگی نشان از یک پشتوانه عظیم فرهنگی است که باید آن را زنده کرد و جهانی نمود . بارزترین موسیقی های عرفانی و غیر عرفانی ایران که مقام جهانی دارند را میتوان سه تار - تا - تنبور - بربط - نی - چنگ - سنتور - کمانچه - رباب - قیچک و . . . نام برد . موسیقی چنان جایگاه بزرگی در فرهنگ ایرانی دارد که حافظ و مولانا چنین وصیت می کنند که پس از مرگ بر سر مزارشان به جز شادی و چنگ و موسیقی نواخته نشود :

حافظ شیرازی عارف و اندیشمند جهانی

من از آنکه گردم به مستی هلاک به آیین مستان بریدم به خاک

به آب خرابات غسلم دهید پس آنگاه بر دوش مستم نهید

به تابوتی از چوب تاکم کنید به راه خرابات خاکم کنید

مریزید بر گور من جز شراب میارید در ماتمم جز رباب

مبادا عزیزان که در مرگ من بنالد بجز مطرب و چنگ زن

تو خود حافظا سر ز مستی متاب که سلطان نخواهد خراج از خراب

پروفسور «انسی مان» انگلیسی :

«به طور کلی هیچ یک از شعب صنعت و هنر اروپای قرون وسطی یافت نمی‌شود که نفوذ و تاثیر ایرانیان در آن دیده نشود ... و هنرهای مغرب زمین که این همه مایه مسرت و افتخار است، هرگز بدون کمک و دستیاری ایرانیان ترقی نمی‌کرد و رونق نمی‌یافت.» (حکمت ، علیرضا. آموزش و پرورش در ایران باستان , وزارت فرهنگ و آموزش عالی)

مولانا جلال الدین محمد بلخی پدر عرفان و اندیشه جهان

اگر بر گور من آیی زیارت تو را خر پشته ام رقصان نماید

میا بی دف بر گور من برادر که در بزم خدا غمگین نشاید

عطار نیشابوری عارف برجسته

گردد از جان مرد موسیقی شناس لحن موسیقی خلقت را سپاس

حافظ شیرازی

مطرب کجاست تا همه محصول زهد و علم در کار چنگ و بربط و آواز و نی کنم

مباش بی می و مطرب که زیر طاق سپهر بدین ترانه غم از دل به در توانی کرد

خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش که ساز شرع از این افسانه , بی قانون نخواهد شد

فردوسی بزرگ

می و بربط نای برساختند دل از بودنی ها بپرداختند

بنه پیشم و بزم را ساز کن به چنگ ار چنگ و می آغاز کن

اوحدی مراغه ای

مطرب چو بر سماع تو کردیم گوش را راهی بزن که ره بزند عقل و هوش را

سعدی بزگوار

وقت طرب خوش یافتم آن دلبر تناز را ساقی بیار آن جام می , مطرب بزن آن ساز را

ساقی بده آن شراب گلرنگ مطرب بزن آن نوای بر چنگ

امیر خسرو دهلوی

بیا مطرب ساز کن پرده را بسوز این دلش عشق پرورده را

خواجوی کرمانی

وگر به چنگ نمی آیدت خوش آوازی بکنج میکده ساز رباب باید کرد

سوختیم ای مطرب بربط نواز چنگ زن ساز را بر ساز کن و امشب دمی با ما بساز



ارزش والای هنر از دیدگاه فردوسی بزرگ

هنر نزد ایرانیان است و بس ندادند شیر ژیان را به کس

همه یکدل انند و یزدان شناس به نیکی ندارند از بد هراس

هنر بهتر از گوهر نامدار هنرمند باید تن شهریار

هنر پرور و راد و بخشنده گنج از این تخمه هرگز نبد کس به رنج

هنر ایرانی از دیدگاه پرفسور آندره گدار معمار فرانسوی

به طور یقین میتوان گفت که پس از انحطاط و انهدام هنر یونان باستان در سراسر جهان برای شگفتن گلهای استعداد مردمان هیچ جایگاهی امن تر و ایمن تر امپراتوری ایران ساسانی نبود . چنین شد که هنر و نفوذ ایران عالمگیر شد .



سعدی بزرگوار

بسی پای دار ای درخت هنر که هم میوه داری و هم سایه ور



تالبوت رایس پیرامون هنر و معماری ایرانیان می نویسد

چینی ها با وجود پیشرفت های بزرگ هنری خود شیفته هنر ایرانی بودند . یکی از بزرگترین دانشمندان جهانگرد چینی قرن هفتم میلادی به نام هوان تسنگ نوشته است : ایرانیان از کارهای هنری هرچه می سازند کشورهای همسایه برای آن ارزش بسیار قائلند . همچنین از دیدگاه تاریخ هنر میراث ایرانیان بر دنیای بیزانس دارای اهمیت فوق العاده است و حتی میتوان پرسید که اگر تاثیر معماری و هنر ایران نبود آیا معماری روم شرقی آیا چنین پیشرفت میکرد ؟



معماری ارزشمند ایرانیان از دید چرزیگوفسکی

تمام اختصاصات اساسی ساختمانهای گنبدی و سقفهای ضربی و حتی ساختمانهای صلیب شکل که عصاره واقعی معماری بیزانس است از ایران سرچشمه گرفته است و ایرانیان آنرا بنا نهادند و سپس اروپا آنرا توسعه داد .



زنده یاد پروین اعتصامی

با دانش است فخر نه با ثروت و عقار (مقام) تنها هنر است تفاوت انسان و چهارپا



هنر جهانی هخامنشیان از دیدگاه دانشنامه بریتانیکا

تمام عواملی را که فرض می شود هخامنشیان از ملل دیگر خاورمیانه اقتباس کردند در یک سازمان ترکیب شده و با شکلی زیبا بزرگترین معماری خاورمیانه را خلق نموده است . این هنر یک هنر ملی نیست بلکه یک هنر جهانی است که با ظهور هخامنشیان ایجاد میگردد .



جستارهای مرتبط :

گذری بر هنر هزاران ساله ایران

سفال نماد فرهنگ و هنر ایرانی

مکانهای دیدنی و باستانی ایران

تمدن کهن ایران در جمهوری آذربایجان

استروشن ، شهر کورش بزرگ در تاجیکستان

کاخ تیسفون در بغداد - شاهکاری معماری ایران

تاثیر موسیقی جهانی ایران بر موسیقی اعراب شبه جزیره





فرهنگی که ایران را سرزمین نیروی مافوق بشر میداند

در کتبهای باستانی و باور نیاکان ما همیشه این اعتقاد وجود داشته است که ایران سرزمینی است که توسط خداوند و برگزیده گانش انتخاب و بنا گشته است . این امر از آئین میترائیسم و زرتشت تا پس از اسلام وجود داشته است . شاید نتوان این امر را اثبات کرد . یا شاید با خرد و اندیشه انسان شک برانگیز باشد ولی نکته ای که در این باب دارای اهمیت است این می باشد که همین باور موجب پیوستگی ها , رشادتها و یک نیروی فوق طبیعی در میان مردمان ما شده است که ملت ایران را از دیگر ملتها تمیز میدهد . به همین روی بوده است که مردم ما همیشه در حفظ خاکشان و پاسدارای از آیین و فرهنگشان کوشا بوده اند . برای نمونه میتوان به این نسکهای باستانی در دین بهی زرتشتی اشاره نمود :

نخستین و بهترین سرزمینی که من اهورامزدا ( خداوند ) بیافریدم ایران ویچ ( ایران ) است آنجایی که رود نیک دایتی روان است .( نسکهای باستانی ایران زمین فرگرد اول , وندیداد 20 , 30)

ای اسپنتمان زرتشت , این شهرهای ایران را که من اورمزد آفریدم ( نسکهای باستانی ایران زمین , زند وهومن یسن فقره 9 صفحه 40 )

انجمنی کرد اهورامزدا با ایزدان مینوی ائیران وئیچ ( ایران ) . انجمنی کرد جمشید دارنده رمه خوب با بهترین مردمان در ائیران وئیچ ایران ( بند 20 ,31 )

نمی توان به راحتی این امر تائید یا رد کرد زیرا فلسفه ای ورای اندیشه بشر پشت آن قرار دارد . همین امر در پس از اسلام به نام ایران سرزمین صاحب الازمان نام گرفته است . زیرا همان اندیشه گذشتگان به رنگ و بوی اسلامی در آمد تا این باور ملی حفظ شود . همین باور در سال 1360 موجب دفاع هشت ساله ایرانیان از خاک و میهن و ایمانشان شد . نبردی که ما از 30 کشور جهان اسیر داشتیم و دهها کشور بزرگ و قدرتمند جهان در حمایت از عراق برخواسته بودند ولی رشادت ها و نیروی ایمان و میهن پرستی موجب شد شبانه روز با چنین اهریمنانی مبارزه کنیم .



یکپارچگی , احترام به باورها و گویشها

کمتر کشوری را در جهان میتوان یافت که اینچنین دارای تنوع قومی و گویشی باشد و به همین دلیل یکی از رمزهای موفقیت و ماندگاری ما نیز همین احترام به آداب و رسوم , زبانها و گویشهای هر منطقه است . ایرانیان با تمام تنوع قومی و زبانی همگی بخشی از یک ملت کهن و بزرگ تاریخ هستند . برخی با سواستفاده از همین موهبت الهی , بر پروژه استعماری انگلستان پیرامون ملیت سازی اقوام ایرانی دامن می زنند و از این فرصت بزرگ که خداوند در این سرزمین قرار داده است در جهت متلاشی کردن این اتحاد تاریخی بهره می برند . برای نمونه ساخت گروهک های وابسته به استعمار همچون ( جندالله , الاهوازی , حزب دموکرات خلق عرب , پان ترکیسم ... ) . با نگاهی به شهرهای مختلف ایران مشاهده میکنید که چه شگفتی های گوناگونی در دل این کشور نهفته است . درست است که به ظاهرگویش , آداب و رسوم و لباس های هر منظقه با یکدیگر متفاوت است ولی در ریشه همگی به یک نقطه باز میگردند . برای مثال یک کورد کمتر گویش بلوچی یا تالشی را متوجه می شود در حالیکه همگی ریشه ای از زبان پهلوی ایران باستان دارند و فقط شاخه های منطقه ای زبانشان متفاوت است . همینطور لباسهای زیبا , آداب و رسومهای زیبا در مراسمهای عروسی , جشنهای نوروز , چهارشنبه سوری , سیزده بدر و اعیاد مذهبی . این تنوع زیبای قومی میتواند به بزرگترین فرصت و پتانسیل برای قطب توریستی شدن ایران در منطقه تبدیل شود . جذب میلیون ها گردشگر برای دیدن این فرهنگ و تمدن کهن .

در طول تاریخ هیچگاه دیده نشد که قومی ایرانی بر قومی دیگر شمشیر بکشد و هیچگاه دیده نشد است که قومی در هنگام نیاز به یاری قوم دیگرش نشتابد . در نگاره های تخت جمشید سربازان پارسی و مادی کنار یکیدگر ایستاده اند و هیچکدام بر دیگری برتری ندارند . این احترام به قومیت ها در ایران ریشه تاریخی دارد و دقیقا عکس آن در مورد اعراب دیده می شود . تازیان در سالهای صدر اسلام صدها جنگ میان یکدیگر بر سر دین , مذهب , قدرت , نام و حکومت داشته اند . آخرین نمونه آن را میتوان در عراق سال 2007 دیده که چگونه یک شیعه فرد سنی دیگری را می کشد و برعکس سنی چگونه بر شیعه شمشیر میکشد . یا نبردهای خونین در فلسطین و لبنان و ... این امر نوع فرهنگ فقط مختص تازیان نیست و حتی در اروپا و آمریکا در همین 50 سال گذشته بسیار به وضوح دیده شده است . سفید پوستان بر میلیون ها سیاه پوست اسلحه کشیدند . آنان را انسانهای بربر و دسته چندم خطاب می نمودند و حتی کمترین امکانات یک انسان معمولی را از آنان دریغ میکردند . ادر حالیکه طی سه هزار سال گذشته ایران و ایرانی هرگز چنین قوانین ضد بشری را نداشته اند . امپراتوری نیاکان ایران در روزگار هخامنشیان که متشکل از 28 کشور آسیایی بوده است چنان متمدن اداره میشده است که اندیشمنان غرب امروزه خود در این امر مبهوت مانده اند . به طوریکه هگل میگوید :

امپراتوری ایران از دیدگاه سیاسی ، زاذگاه نخستین امپراتوری راستین و حکومتی کامل است که از عناصری ناهمگن ‌‌‍[بی گمان به معنای نسبی] فراهم می آید . در اینجا نژادی یگانه ، مردمان بسیاری را در بر می گیرد (ولی این مردمان) فردیت خود را در پرتو حاکمیت یگانه نگاه می دارند . این امپراتوری نه همچون امپراتوری چین ، پدر شاهی ، و نه همچون امپراتوری هند ، ایستا و بی جنبش ، و نه همچون امپراتوری مغول ، زود گذر ، و نه همچون امپراتوری ترکان بنیادش بر ستمگری است . بر عکس در اینجا ملت های گوناگون در عین آنکه استقلال خود را نگاه می دارند ، به کانون یگانگی بخشی وابسته اند که می تواند آنان را خشنود کند . از این رو امپراتوری ایران ، روزگاری دراز و درخشان را پشت سر گذارده است و شیوة پیوستگی بخش های آن چنان است که با مفهوم (راستین) کشور یا دولت ، بیشتر از امپراتوری های دیگر مطابقت دارد. "عقل در تاریخ" , گئورگ ویلهلم هگل , برگردان حمید عنایت , صفحة 304 .



دفاع از کشور و میهن دوستی

ریشه این مهر و عشق به این سرزمین بسیار فراتر از تصور تاریخ نگاران و مورخین است . شاید چهار هزار پیش و شاید هم فراتر از آن . کاوه آهنگر و آرش کمانگیر دوتن از بزرگ ترین اسطوره های این میهن دوستی در طول تاریخ ایران بوده اند . آرش , کماندار ارتش منوچهر شاه است که برای مرزبندی جدید با افراسیاب مامور پرتاب تیر می شود . آرش که شعله های نخستین مهر ایران دوستی را در دل ایرانیان برافراشت با تمام وجود چنان تیری را از دماوند پرتاب میکند که در کنار جیحون فرو می آید و بی درنگ پس از پرتاب آرش جانش را از دست می دهد . فردوسی بزرگ چنین می فرماید :

چو ایران نباشد تن من مباد بر این بوم و بر زنده یک تن مباد

ز بهر بر و بوم و پیوند خویش زن و کودک وخرد و فرزند خویش

همه سر به تن کشتن دهیم از آن به که کشور به دشمن دهیم

در طول تاریخ این سرزمین مملو از نبردهایی است که برای دفاع از کشور یا زنده نگاه داشتن فرهنگ و هویت ایرانی انجام گرفته است که به اختصار میتوان به برخی از آنان اشاره نمود :

نبرد آریوبرزن در مقابل اسکندر گجستک و جان دادن دراین راه به سال حدود 330 پیش از میلاد , نبرد ابوسلم خراسانی برای پایان دادن به حکومت ننگین اعراب بنی امیه و جان دادن دراین راه به سال 125 هجری قمری , نبردهای استاذسیس برای بازگشت به هویت ایرانی و پایان حکومت های تازی و جان دادن دراین راه به سال حدود 150 هجری قمری , قیام بابک خرمدین و 22 سال دلاوری های میهن پرستانه در آذرآبادگان جهت برقراری حکومت ملی در ایران و جان دادن دراین راه به سال 223 هجری قمری ,قیام مازیار در طبرستان برای برپا کردن حکومت ملی ایرانیان و جان دادن دراین راه به سال 223 هجری قمری , نبردهای بهرام چوبین در زمان پادشاهی هرمز چهارم برای مقابله با ترکان وحشی مغول در ایران , دلاوری های رستم فرخزاد در نبرد قادسیه با اعراب و جان دادن دراین راه در سال 636 میلادی , نبردهای مرداویچ پسر زیار و شکست لشگر تازی المقتدر عباسی و در نهایت جان دادن دراین راه در سال 323 هجری قمری , نبردهای یعقوب لیث رویگر در برابر تازیان بدوی جهت بازگشت به هویت ایرانی , نبردهای سنباد از نیشابور و سپس به هلاکت رساندن منصور خلیفه جنایتکار عرب و جان دادن در همین راه , نبردهای سورنا سردار ایران دوست دوره اشکانی جهت دفاع از ایران در برابر سپاه روم که همه ساله ایران را مورد یورش قرار میدادند , نبرد فیروز نهاوندی در گرفتن انتقام از اعراب و به قتل رساندن عمرابن خطاب و سپس کشته شدنش توسط تازیان و . . .



رابرت گرنت واتسن و میهن دوستی ایرانیان :

کشور ایران با همه طبایع گوناگون مورد تحسین هر ایرانی است . ایرانیان اینگونه می پندارند که هیچ کشوری در جهان جایگاه مقایسه با ایران را ندارد . به نظر من اگر اکثر ایرانیان محکوم به تبعید از ایران شوند و به آنان اخطار شود که در صورت ورود به ایران محکوم به مرگ هستند با این وجود نمی توانند از بازگشت به میهن خود خودداری کنند .



بارزترین جلوه این فرهنگ آن است که هرگز به نام دفاع از میهن به کشوری دیگر تجاوز نکرده است و همیشه در حالت دفاعی قرار داشته . هزاران تجاوز و قتل عام در ایران صورت میگرد ولی ایران و ایرانی باقی می ماند و متخاصم را یا به مرور زمان از این کشور بیرون میکند یا در خود و فرهنگ خود حل می نماید . نمونه اش را میتوان :

یورش اسکندر گجستک در سال 330 پیش از میلاد و اشغال چندین دهه ای کشورمان و سپس بیرون راندن آنها از ایران توسط حکومت مقتدر اشکانیان .

نبردهای چندین صده ای ایران و روم که کشورما در بیشتر موارد نقش دفاعی را بر عهده داشته است .

تجاوز تازیان به ایران و دویست سال اشغال کشورمان و سپس سیاست های ایرانیان در مبارزات مدنی در تقابل با فرهنگ عرب که به راستی شگفت انگیز است بارزترین این موارد است .

تجاوزات تیمور و چنگیز مغول و قتل عام های گسترده از مردمان بی دفاع ایران و در نهایت حل شدن آنان در این فرهنگ و تمدن کهن .

تجاوز صدام حسین از سردمداران مکتب ننگین پان عربیسم به ایران و هشت سال دفاع بی امان مردمان ما با کشوری که دهها کشور عربی و اروپایی و آمریکایی را در حمایت خود علنا داشت .

و . . .

چنانکه بابک خرمدین سردار نامور ایرانی به افشین مزدور خلیفه ستمگر عباسی در هنگان مرگ چنین گفت:

شخصی که به میهن خود خیانت کند در نزد دیگران قربی نخواهد داشت و هیچکس به فرد خود فروخته اعتماد نخواهد کرد



و یا نادرشاه افشار دلاور مرد ایران زمین چنین فرمود :

تمام وجودم را برای سرفرازی میهن بخشیدم , به این امید که افتخاری ابدی برای کشورم کسب کنم و برای اراضی ایران هیچ وقت گفتگو نمی کنم بلکه آن را به همراه قدرت فرزندان کشورم به دست می آورم .

ایستادگی ایرانیان در برابر حکومت اسکندر از دید رمان گیرشمن

سلوکیان ( هلنیها ) هرگز تسلط حقیقی بر ایران پیدا نکردند و نمی دانستند چطور یک دولت ملی تشکیل بدهند و نه از لحاظ سیاسی و نه از لحاظ اخلاقی توانستند بر ایرانیان چیره شوند . به طور کلی میتوان گفت هلنیسم در ایران شکست خورد .



یکی از عوامل ایجاد این میهن دوستی مهر ایرانی است . در آموزه های اوستایی ایران مهر یکی از بلندمرتبه ترین جایگاهها را دارد . مهر صفاتی دارد که در اوستا به آن اشاره شده است : مهر پیروزی و استوار کننده مملکت است . مهر بی رونق کننده ممالک خصم است . مهر پاسبان بیدار و دلیر است . مهر حامی کیش مزدیسنا است . ( وندیداد 3 فقره 41 - دینکرد جلد 15 کتاب 18-8 )



جستارهای مرتبط :

میهن چیست ؟

هویت ملی به روایت تصاویر

اندیشه قدما از وطن چیست ؟

پژوهشی پیرامون وطن پرستی

ایران سرزمین همیشگی آریایی ها

یکپارچگی ملی ایرانیان پیرامون بحرین

سروده های ملی و میهنی ایران زمین

اتحاد ملت ایران و سرزمینهای ایران بزرگ

تلاش برای الحاق مجدد نخجوان به ایران

جنبش الحاق ایران شمالی به خاک ایران



اهمیت پیشرفت , علم , دانش و تربیت

هرودوت میگوید : ایرانیان بعد از دلاوری در جنگها و نبرد با دشمنان بالاترین اصل مردانگی را در تولید فرزند و پرورش نیکوی آن می دانند . در بین آنهایی که فرزند پسر بیشتری داشته باشند پادشاه هدایایی را برای آنها می فرستد . زیرا پسر را از این جهت گرامی میدارند که در نبردها همراه پدران برای حفظ کشور استفاده میکنند . پسران آنها از پنج سالگی تا بیست سالگی در اسب سواری , تیر اندازی , راستگویی تعلیم داده می شوند . اسب در نزد ایرانیان حیوانی مفید و نیکو است و بسیار از مردمان آنان پسوند نام خود را از اسب میگیرند ( جاماسب , لهراسب , گشتاسب و . . . ) تیر اندازی نیز از هنرهای برجسته ایرانیان است و دوره های مختلفی در این باره در همه جا برقرار است . زیرا این امر را برای دفاع از خود و کشور لازم می دانند . راستگویی نیز در نزد ایرانیان یکی از مهمترین صفتهایی است که همیشه پابرجا بوده است . آنان فرزند خردسال خود را به این سه امر مهم تربیت می کردند تا در آینده فردی مفید و برازنده گردد .

ایرانیان یکی از بزرگترین گناهان را پدر یا مادر کشی می دانند . آنان اعتقاد دارند یک فرزند سالم و نیکو هرگز دست به چنین کاری نمی زند . در صورتیکه شخصی چنین کاری کرد یا آن فرزند بد ذات و اهریمنی است و یا اینکه از نطفه دیگری است و آن فرزند حرامزاده است .

استرابون جغرافی دان معروف درباره شیوه آموزش جوانان ایرانی میگوید : جوانان ایرانی از 5 سالگی تا 24 سالگی آموزشهای تیر اندازی , نیزه افکنی , اسب دوانی و راست گویی میدیدند . مربیان آنان را در جایگاهی ویژه گرد می آوردند و پیش از طلوع خورشید با شیپوری آنان را گرد می آوردند . فرمانده یک گروه جوان 50 نفری به عهده یک شاهزاده یا یک فرمانده مدبر بوده است . آنان در دشت ها و کوهها در برابر خورشید , سرما , گرما دوره میدیدند و خوراک روزانه آنان نان گندم و نان جو و گوشت کباب , تره تیزک و آب بود .

گزنفون در سال 445 پیش از میلاد میگوید : کلیه ایرانیان مجاز بودند اطفال خود را به مدارس عمومی اعزام کنند . اینکار برای کسانی است که نیاز به کمک فرزند در امور چرخش زندگی ندارند . نتیجه این کار پارسیان این است که آنان از تن پروری دوری میگزینند و ادب اجتماعی را حفظ میکنند .

در نبشته های دینی ایران باستان یسنا هات 31 بند 11 آمده است : ای اهورامزدا آنگاه که انسان را آفریدی و نیروی خرد و اندیشیدن را به وی ببخشیدی پس خواستی که هر کس با دلخواه و آزادی دین خود را برگزیند .



پروفسور «کریستی ویلسون» آمریکایی و صنعت کهن ایرانی :

«در طرح صنایع، ایران راهنمای تمام عالم بوده است. استعداد و پیشوایی ایران در عالم صنعت مورد تصدیق همه علما و اهل فن است ... صنعت اساسی‌ترین و مهم‌ترین فعالیت قوم ایرانی بوده و گران‌بهاترین خدمت آنان به «تمدن» جهان است. اکتشافاتی که در سال‌های اخیر در سراسر ایران شده عقیده سابق علما و باستان‌شناسان را دایر بر اینکه قسمت عمده صنایع اولیه از تمدن ملل جلگه بین‌النهرین اخذ شده نقض کرده و امروز تصور می‌رود که تمدن از فلات ایران رو به مغرب و جلگه بین‌النهرین رفته باشد.» (ویلسون _ کریستی _ تاریخ صنایع ایران _ ترجمه دکتر عبداله فریار _ تهران)



علم دوستی ایرانیان از دیدگاه جان شیرمان نویسنده کتاب مردم و سرزمین ایران

ایرانیان چنان مشتاق علم و دانش هستند که خود به شخصه انسانهای تهیدست و ساده ای را در آن کشور دیدم که بلاشک بی سواد بودند اما به خرج خود در محله ها و روستاهای خود مدرسه و مکتب خانه ساختند .



زندگی فلسفی ایرانیان از دید شارن بازرگان فرانسوی

ایرانیان به خوب و بد زندگی , سختی ها و ستمها , فراز و نشیبهایی که در طول حیات با آنها روبرو می شوند از دیدگاه فلسفی برخورد میکنند . به نیک یا بد آینده اهمیت زیادی نمی دهند . نه از بد آن هراس دارند و نه از خوب آن غره می شوند .



ای مردم سلاح هایمان مرزها را می گشاید و دانش ما مغزها را ( شاپور اول ساسانی )



بر درگاه دانشگاه بین المللی ایران در خوزستان که به سال حدود 250 میلادی بنا شده است شاهنشاهان ایران اینگونه نوشته بودند : دانش و هنر برتر از زور و شمشیر است



فردوسی بزرگ خرد و دانش را سرلوحه آموزه های ایرانی می داند :

ز دانش روان را توانگر کنید خرد را همان بر سر افسر کنید

چنین دان که هر کس که دارد خرد بدانش روان را همی پرورد

ز نادان بنالد دل سنگ و کوه از ایرا ندارد بر کس شکوه



اگر دانش در ثریا باشد مردان سرزمین پارس بدان دست پیدا خواهند کرد ( پیامبر اسلام )



سفارش بوذرجمهر فیلسوف ایران باستان درباره خرد :

خوی و خرد و هنر و دانش نزد مردمان چگونه بی زیان تر است ؟ خرد چنانچه آنرا بد اندیشی نباشد , هوشمندی چنانچه آنرا بدعت نباشد , به دوستی چنانچه آنرا کین وری نباشد , خرسندی چنانچه آنرا بد رفتاری نباشد , رادی هرگاه آنرا هرزگی نباشد , شکوهمندی هرگاه آنرا ناخرسندی نباشد , فروتنی هرگاه آنرا فریبکاری نباشد , احترام هرگاه آنرا خودسری نباشد , یگانگی هرگاه آنرا دورویی نباشد , کوشایی هرگاه آنرا رشک نباشد , دانایی هرگاه آنرا غرور نباشد , در نهایت برای مردمان دانایی و خرد بهتر از همه چیز است .



در یسنا , هات 31 بند 18 آمده است : دانا باید با دانش خود نادان را آگاه سازد . چرا که نباید نابخرد در نادانی بماند .



کاهنان مصری در کتیبه ای ارزشمند به نقل از اقدامات داریوش بزرگ که امروز در موزه واتیکان نگهداری می شود چنین میگویند :

بر طبق فرمان شاهنشاه ایران و ملل گوناگون داریوش شاه , چنین شدکه خانواده های اهل دانش برای کسب فنون پزشکی به دانشگاه سائیس مصر گسیل کرد و برای همین منظور به خواست داریوش شاه افزارهای لازم و لوازم پزشکی گردآوری شد . شاهنشاه چنین مقرر فرمود زیرا وی به ارزش واقعی فن پزشکی پی برده است زیرا آگاه است که این فن مردمان بسیاری را از مرگ رهایی میبخشد .



صائد اندلسی , طبقات الامم

از خصائص مردم ایران توجه به طب و احکام نجوم و علم تاثیر کواکب در دنیای فرودین است . اهل حساب از ایران و بابل و هند و چین و اکثر امم که معرفت به احکام نجوم دارند , معتقدند که درست ترین ادوار دوری است که ایرانیان تنظیم نموده اند و علمای عهد ما آن را سنی اهل فارس نامیدند .



داریوش بزرگ و خشیارشا برای کسب علم و دانش و گسترش آن , هیئتی گسترده به دریاهای دور دست و سرزمینهای ناشناخته اعزام نمودند که هرودوت آن مناطق را از نقاط دوردست آسیا و اطراف آن میداند . هرودوت میگوید داریوش شاه برای کشف ریزشگاههای آبهای رودخانه سند اقدام کرد . هیئتی دیگر از شهر کاسپاریتوس و سرزمین پاکتیس روانه خاور دور کرد و چندین دریانورد دیگر را برای دادن گزارش از مناطق دیگر روانه آبها کرد .

هرودوت میگوید خشیارشا اقدامی بزرگ کرد که امروز یونانیان از انجام آن وحشت دارند . خشیارشا دماغه کوه آتوس در یونان را شکافت و مسیری برای گذر آب در آن درست که به راحتی دو ناو دریایی بزرگ برای عبور از آن میتوانستند کنار به کنار یکدگیر رد بشوند کنند که این امر را دو مهندس ایرانی به نامهای "بوباروش پور مگابازوش" و دیگری "ارتاکائوش پور ارتائوش " هدایت میکردند .



دانش ایرانی از دید ادوارد براون شرق شناس انگلیسی به سال 1862 , 1926

در نتیجه تعصب ظالمانه دولت بیزانس هفت نفر از فلاسفه بزرگ یونان به ایران پناهنده شدند . انوشیروان دادگر ( تاجگذاری در سال 513 میلادی و درگذشت 579 میلادی ) این بزرگان را به گرمی پذیرفت و چند جلسه شخصا در مسائل فلسفی با آنان برگزار کرد . سپس زمینه تدریس آنان در دانشگاه بین المللی جندی شاپور خوزستان را فراهم آورد . پس از چندین سال آنان درخواست بازگشت به یونان را دادند و انوشیروان طی نامه ای از دولت بیزانس درخواست آزادی عمل برای آنان نمود .



دانش ایرانیان در دیدگاه ابن خلدون پدر جامعه شناسی

مابین ملتهایی که تاریخ احوالشان به ما رسیده برخی نسبت به علم و دانش توجه بیشتری داشتند . همانا آنان ایرانیان و یونانیان هستند . اهمیت علوم عقلی نزد ایرانیان به غایت عظیم بود و دامنه آن به غایت وسیع . به مناسبت عظمت و فخامت دولت ایشان و طول مدت پادشاهی ایرانیان گویند که این علوم از ایرانیان به یونان منتقل شده است . وقتی که اسکندر دارا را بکشت و سلنطت کیانیان ( هخامنشیان ) را منقرض نمود , بر کتب و دانش ایرانیان دست یافت . سپس ما تازیان بر آنان چیره شدیم و بسیار کتب علمی در آنجا یافتیم . عجیب ولی حقیقت است که اهل دانش در اسلام چه در علوم دینی و چه در علوم عقلی همه جز چند استثنا محدود به حوزه فرهنگ ایرانی است . بین آنها کسانی که از جهت نژاد عرب محسوب می شدند از حیث زبان و محیط و اساتید خود خارجی بودند .



نبوغ ایرانی از دیدگاه ارنست رنان فیلسوف فرانسوی

فردوسی از خود ما بود . حافظ , سعدی , خیام , مولانا , رودکی و نظامی که ستاره های درخشان ادبیات ایران هستند نشان میدهند که چگونه نبوغ هند و اروپایی در طی قرنهای متمادی با دشواریهای زندگی درافتاده و همواره بر آنان پیروز شده .



جستارهای مرتبط :

تاثیر گاتها بر دانش جهان

تاریخچه سه هزار ساله دریانوردی ایران

گذری بر تاریخچه دانش پزشکی در ایران باستان



سخن پایانی

نویسنده این جستار با دلی پرامید و روشن آینده را از آن مردمان ایران زمین می داند . زیرا که ما با کارنامه ای کهن و جهانی پای به عرصه زندگی مدرن گذاشته ایم و به همین روی میتوانیم خلع های موجود اخلاقی , اندیشه ای , دینی و فرهنگی این زندگی مدرن را پرنماییم و همگی در کنار یکدیگر با تمامی کشورهای دنیا با منش نیک و اندیشه پاک زندگی نماییم . ملت ایران با همه ملتهای جهان با وجود هزاران بار نامردمی ها , دخالتها , فتنه انگیزی ها و غارتها , تعامل و دوستی خود را در طول تاریخ اعلام نموده است و نباید این مهر و اندیشه ایرانی موجب سواستفاده کشورهای فتنه انگیز و استعمارگر جهان گردد زیرا همانطور که تاریخ مهر ایرانی را بارها ثابت کرده است قدرت و میهن دوستی ایرانیان را نیز در خود جای داده است و کوچکترین تعدی به حقوق ملی , آبها و خاکهای این کشور پاسخی شدیدتر را در بر خواهد داشت . به امید روزی که اندیشه پاک ایرانی گسترده شود و آرزوی دیرینه حضرت مولانا در جهان امروز برآورده شود . مولانا :

از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست . . .



جستارهای وابسته :

آنچه ایران به جهان آموخت

نفوذ تمدن ایران در شبه قاره

تقدس سرزمین , فرهنگ و تمدن ایران

پندها و سخنان بزرگان و مشاهیر ایران

تاریخچه نام , فرهنگ , هنر و تاریخ ایران

نوروز، آیین به آفرین در فرهنگ ایران بزرگ

اندیشه مرگ و زندگی در دیدگان بزرگان ایران



بن مایه این جستار

متون پهلوی , سعید عریان

اوستا , استاد هاشم رضی

برگردان گاتها , موبد رستم شهزادی

پیام زرتشت , دکتر علی اکبر جعفری

نامه ایران 3 جلدی , حمید یزدان پرست

تعلیم و تربیت در ایران باستان , دکتر اسدالله بیژن

کوروپدیا , زندگی کوروش بزرگ هخامنشی , گزنوفون

دیوان اشعار پروین اعتصامی , دیوان اشعار عطار نیشابوری و منطق الطیر

متن کتیبه های پادشاهان آشور از تاریخ تمدن ویل دورانت بخش مشرق زمین

گلستان و بوستان سعدی , شاهنامه فردوسی , دیوان شمس مولانا , دیوان حافظ , اینترنت . . . 

نویسنده و پژوهشگر ارشام پارسی , برداشت این نوشتار با ذکر نام و آدرس پایگاه آریارمن است


د.ش.ش" alt="د.ش.ش"> چهارشنبه 14 اردیبهشت‌ماه سال 1390 22:50لینک ثابت چهارشنبه 14 اردیبهشت‌ماه سال 1390
... ....
پیوندهای روزانه

اسلایدر

اسلایدر

...

راهرو عشق ::. 01669882101588730573.gif .
06069504554695262789.gif

.
پرستش سوی
37148784922960956874.gif

.
پارسه، تخت جمشید))
83175954030660587069.gif

.
شریف آباد اردکان
06069504554695262789.gif

.
.:: گات ها ::.
06069504554695262789.gif

.
سپنتامئینیو
و انکرمئینیو
06069504554695262789.gif

.
فرشه
"تازه گردانیدن جهان
text describing the image


سو شیانت و گات ها
text describing the image


داستان های کوتاه
text describing the image


واژه ها::.
text describing the image



چهار تاقی ::.
text describing the image


آتشکده ::.
text describing the image


راهرو عشق ::.
text describing the image



text describing the image


text describing the image



text describing the image



text describing the image



text describing the image



text describing the image



text describing the image



text describing the image



text describing the image



text describing the image



text describing the image





,,,..
Theme Name: Mitra Version 2 Powered By BlogSky.com

بیست تمپ