آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار به نام من دیوانه زدند
نقطه عشق ،ئل گوشه نشینان خون کرد
همچو آن خال که بر عارض جانانه زدند
آتش آن نست که از شعله او خندد شمع
آتش آن است که در خرمن پروانه زدند