سوشیانت

از کسانی شویم که زندگانی را تازه می سازند ومردم را به سوی راستی وپارسایی رهنمایی می کنند

سوشیانت

از کسانی شویم که زندگانی را تازه می سازند ومردم را به سوی راستی وپارسایی رهنمایی می کنند

بهارم دخترم از خواب برخیز

بهارم دخترم از خواب برخیز
شکر خندی بزن شوری بر انگیز
گل اقبال من ای غنچه‌ی ناز
بهار آمد تو هم با او بیامیز
بهارم دخترم آغوش وا کن
که از هر گونه گل آغوش وا کرد
زمستان ملال انگیز بگزشت
بهاران خنده بر لب آشنا کرد
بهارم دخترم صحرا هیاهوست
چمن زیر پر و بال پرستوست
کبود آسمان همرنگ دریاست
کبود چشم تو زیباتر از قوست
بهارم دخترم نوروز آمد
تبسم بر رخ مردم کند گل
تماشا کن تبسم های او را
تبسم کن که خود را گم کند گل
بهارم دخترم دست طبیعت
اگر از ابرها گوهر ببارد
وگر از هر گلش جوشد بهاری
بهاری از تو زیباتر نیارد
بهارم دخترم چون خنده‌ی صبح
امیدی می‌دمد در خنده‌ی تو
به چشم خویشتن می‌بینم از دور
بهار دلکش آینده‌ی تو

"فریدون مشیری"