سوشیانت

از کسانی شویم که زندگانی را تازه می سازند ومردم را به سوی راستی وپارسایی رهنمایی می کنند

سوشیانت

از کسانی شویم که زندگانی را تازه می سازند ومردم را به سوی راستی وپارسایی رهنمایی می کنند

مراسم هفدرو

روز ششم فروردین که از راه می‌رسید، جنب و جوش تازه‌ای در خانه از سر گرفته می‌شد. صحن و بیرون خانه آب و جارو می‌گردید. عطر اسفند و کندر فضای خانه را پر می‌کرد و بوی نان تازه که دست‌پخت مادر بود، اشتها را بر می‌انگیخت.

مادر سفره سفید بزرگی را در پسکم مس پهن می‌کرد‌ و آماده مراسم هفدرو (Hafdoroo ) می‌شد. روی سفره مقداری میوه و چند نان تنوری تازه و یک ظرف آش رشته (در گویش یزد به آن آش خمیر گویند) و یک بشقاب تخمه بو داده که معمولاً تخمه خربزه (در تداول عامیانه یزد بدان تخمه خیار گفته می شود.) بود می‌گذاشت و چهارگوشه سفره را مقداری کنجد و نقل و مغز بادام بو نداده و کشمش می‌ریخت.

عمولاً زرتشتیان در گذشته دو روز را به عنوان مراسم «هفدرو» برگزار می‌کردند: یکی هفدروی زنده‌ها که در حقیقت جشن زادروز اشوزرتشت هم بود و یکی هفدروی درگذشتگان در روز نوزدهم فروردین که با جشن فروردین‌گان (یا جشن فرودُگ) همراه بود.

در آن روزها یز‌شن‌خوانی و جشن عمومی و اجرای برنامه‌های گوناگون به مناسبت سال روز تولّد زرتشت در کار نبود؛ بلکه مردم به یکی از مکان‌های مقدّس از قبیل در مهر، گهنبارخانه، شاورهرام ایزد یا کوشک یا ستی پیر می‌رفتند و وقتی به هم می‌رسیدند زادروز اشوزرتشت و هفدوروی شاه کیخسرو را به هم تبریک می‌گفتند؛ زیرا معتقد بودند که شاه زنده (شاه کیخسرو) با اسبش امروز به خانه‌ها و از سفره‌ها گذر می‌کند؛ بنابراین با شوق و ذوق فراوان گرد سفره می‌نشستند، تا صدای سم اسب او را بشنوند و اگر صدایی شنیده می‌شد، می‌گفتند این صدای سم اسب کیخسرو بود که از سفره گذر کرد.

کی از برنامه‌های عصر روز ششم فروردین که خاص زنان بود، گرفتن فال کوزه که زرتشتیان به آن چک و دوله  یا «چُمی دوله» می‌گویند، بود و معمولاً مردها در این موقع به درب مهر (آتشکده) می‌رفتند و در مراسم شاباش شرکت می‌کردند.‌

ادامه مطلب ...