سوشیانت

از کسانی شویم که زندگانی را تازه می سازند ومردم را به سوی راستی وپارسایی رهنمایی می کنند

سوشیانت

از کسانی شویم که زندگانی را تازه می سازند ومردم را به سوی راستی وپارسایی رهنمایی می کنند

گزیتش همسر در دین زرتشت

گزینش همسر در دین زرتشت ودروغی به نام ازدواج با محارم در ایران باستان

۱- اکنون، بهترین آرزوهای من، زرتشت اسپنتمان برآورده شده، زیرا اهورامزدا، بر پایه هم آهنگی اندیشه وگفتار وکردار من با راستی، جاودانه به من زندگی خرم و نیک بخشیده، و مردمان، حتی آنان که با من دشمنی میورزیدند، آئین ورجاند او را پزیرفته و آنرا در زندگی خود وارد کرده اند.

۲- پس شما هم، با اندیشه و گفتار و کردار نیک بسوی مزدا روید، و دل و اندیشه خود را بر او باز کنید.

کی گشتاسب، پشتیبان زرتشت و فَرشوستر خردمند، آئینی را برگزیده اند، که اهورا آنرا به سودرسانان آزادی بخش، سوشیانها، نمایان کرده است.

۳-وتو ای پور چیستای اسپنتمان هیچدسب، جوان ترین دخترم، آنکس را برای همسری خود گزینش کن که به اندیشه نیک و آئین راستی پایبند باشد.

پس در این راه، به نام مزدا، نخست با خرد خود رایزنی نما و از او پرسش کن، و سپس با آگاهی و آرامش گزینش نما.

۴- من،((پورچیستا)) چنین کسی را بر خواهم گزید و دوست خواهم داشت. باشد که با سرافرازی در برابر شهروندان و همکاران و خانواده و پدر و شوهر و در پرتو اندیشه نیک همیشه رهرو راه مزدااهورا باشم.

۵- پس اکنون، من،((زرتشت))این سخنان را بهشما میگویم، ای نوعروسان و ای تازه دامادان، پندم را با خرد بشنوید وبه یاد سپرید، وبا وجدان خود دریابید وبه کار بندید:

پیوسه زندگی با اندیشه نیک کنید، و هر یک از شما در راستی از دیگری پیشی گیرید، تا زندگی را باخوشی و خرمی سر کنید.

۶- ای مردان وای زنان، بدانید که در این جهان، دروغ تباه کننده زندگی است، پس از آن دوری کنید و آنرا نگسترانید. و این بدانید که آن خوشی که با فریفتن دیگران بدست آید، مایه رنج واندوه است، چون تبهکارانی که با راستی در نبردند، خوشبختی را در زندگی خود نابود می کنند.

۷- وپاداش انجمن مغانتا روزی برای شما خواهد بود که در پیمان خود، چه در بلندی و چه در پستی، استوار باشید. ولی اگر اندیشه دروغ به شما چیره گشت، و با شکستن پیمان، به آئین انجمن مغان پشت نمودید، جز افسوس واندوه در زندگی چیز دیگری نخواهید یافت.

۸- پس، افسوس و اندوه سرانجام کسانی است که فریب خورده و به گروه بدکاران پیوسته اند. بشود که، در پرتو فرمانروائی درست، فریبهای تباه کننده، از میان برود، و زنان ومردان، در خانه ها و شهرها با آرامش و خرمی زندگی کنند، و  روشنائی مزدا به آنها روی آورد.

۹- کژاندیشان تبهکار که در نبرد با راستی هستند، و خرد گرایان را کوچک می شمارند، حتی با خویشتن خود در ستیزند. کجاست آن رهبر راستکرداری که در برابر آنها برخیزد و بدکاری را در آنها نابود کند؟

ای مزدا.

تنها با فرمانروائی مینوی توست که، راستکرداران از بهترین زندگی برخوردار خواهند شد.

 

من این  مطالب را به خاطر اینکه بعضی می پنداشتند که ایرانیان ازدواج با محارم داشته اند جمع آوری کردم تا اگر هم ابهاماتی وجود دارد از میان برود و نوشته های یک سری نویسنده نا آگاه به تاریخ وآیین و رسم رسومات ایران عزیزمان  برای  هیچ کس ایجاد شک ننماید و بدانیم که ایرانی با این دین و آیین و فرهنگ هیچگاه با محارم خود ازدواج نکرده و آنرا پسندیده نمیدانسته است.

 

 

نازنین سنگ: در ایران باستان و در روزگار ساسانی، از پنج گونه «پیوند زناشویی»، سخن به میان آمده است:

۱- پادشاه زن:

«پادشاه زن»، زنی بود که برای نخستین بار، با موافقت پدر ومادر و یا قیم خود همسر برمی‌گزید. «پادشاه زن»، والاترین جایگاه همسری و بالاترین حقوق زندگی زناشویی را داشت و کدبانوی خانه بود. او می‌توانست پس از درگذشت شوهر، قیم فرزندانش شود و اگر فرزندی نداشت، دارایی‌های شوهر به او می‌رسید و براداران و خویشان، حقی بر دارایی شوهر او نداشتند.

۲- چَکَر زن:

اگر زنی که همسرش درگذشته بود، می‌خواست که دوباره همسر برگزیند، دومین پیوند زناشویی او با نام «چَکَرزنی» بسته می‌شد. و باور بر این بود که این زن درجهان دیگر به همسر نخست خود وابسته است.

۳- اَیوک زن:

اگر زن و شوهری، فرزند پسر نداشتند، تنها دختر و یا دختر کوچک خود را به با نام «اَیوک زن» و به نام خود، همسر می‌دادند. سپس نخستین فرزند پسر این دختر، برای پدر و مادرش بود.

برای نمونه: زن وشوهری به نام «رستم» و «فرنگیس»، فرزند پسر ندارند و تنها یک دختر به نام «شیرین» دارند. آنان «شیرین» را به همسری «بهرام» درمی‌آورند و پیوند زناشویی این دو، به نام «اَیوک زن» بسته می‌شود. نخستین فرزند پسر «شیرین» و «بهرام»، که «جمشید» نام دارد، به پدربزرگش «رستم» تعلق دارد و این پسر، «جمشید پور رستم» نامیده می‌شود نه «جمشید پور بهرام».

نویسندگان ناآگاه غیر زرتشتی که می‌دیدند، «جمشید»، پسرِ«شیرین» به جای اینکه به نام پدرش «جمشیدِبهرام» خوانده شود به نام پدربزرگش «جمشیدِرستم»، نامگذاری شده، چنین می‌پنداشتند که «رستم» به راستی با دخترِخود، ازدواج کرده است و زرتشتیان را به «ازدواج با محارم» متهم می‌کردند.

۴- سَتُر زن:

«سَتُر» به چمِ (:به‌معنای) «فرزند خوانده» است. اگر مردی در سن پانزده سالگی به بالا و بدون برگزیدن همسری درمی‌گذشت؛ بازماندگانش برای آسایش روان او برای آنکه فرزند ناکام ایشان در جهان دیگر دارای زن و فرزند باشد، دختری را به نام این مرد شوهر می‌دادند. نخستین فرزند این زن به مردی که درگذشته بود تعلق داشت و وارث او به‌شمار می‌آمد.

گاهی، جوانِ درگذشته، خواهر جوان و دم‌ِبخت داشت. نزدیکان او همین دختر را با «گواه»(:عقد) «سَتُر زنی» اروس می‌کردند و هنگامی که پسری از او زاده می‌شد، او را به فرزندخواندگی جوان ناکام درمی‌آوردند. یعنی کسی که «دایی» کودک بوده، اینک مقام پدری او را پیدا می‌کرد. این گونه پیوند همسری نیز، از سوی برخی ناآگاهان، «ازدواج با محارم» برداشت شده است.

۵- خودسر زن:

«خودسر زن»، زنی بود که پس از رسیدن به سن بلوغ، بدون موافقت پدر و مادر و یا قیم خود، همسر برمی‌گزید. پدر و ماد این دختر، بر پایه‌ی قانون، می‌توانستند دختر خود را، از ارث محروم کنند.

برگرفته از:تارنگار آرمین آرمان گرا

امیدوارم با آگاهی بخشی این نوشتار،دیگر شاهد شنیدن سخنان پوچ و بی اساس درباره پیوند با محارم نباشیم

نظرات 0 + ارسال نظر
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد