ارمغان بهار
http://bahar.fr/image/dastkhatBahar2-web.jpg
پژوهش و نظم اندرزنامه ی آذرباد مهرسپندان
نوشته ی شهین سراج
پیشگفتار
موضوع این گفتار بررسی و نقد یکی از منظومههای بهار است تحت عنوان "ارمغان بهار" که بر اساس پندنامهای به زبان پهلوی "پارسیگ" منسوب به آذرباد مهرسپندان، (309-379 م) از موبدان دوران ساسانی سروده شده است.
هدف عمده از این بررسی عرضه یکی از ابعاد دانش و اندیشهی بهار یعنی پژوهش درباره زبان و ادبیات پهلوی و به ویژه شناخت بازتاب این پژوهش در شعر اوست.
همانگونه که آشنایان با زندگی و آثار بهار میدانند، پژوهش درباره زبانهای باستانی ایران و به ویژه زبان و ادبیات پهلوی از دلبستگیهای عمدهی بهار بود که با تار و پود اندیشه او پیوندی ناگسستنی داشت. در این مقوله بسی کوشش نمود و به فراگیری پرداخت. سالهای متمادی را بر سر پاسخگویی به کنجکاوی بیکران خویش گذاشت. نزد پرفسور هرتسفلد خاورشناس (1879-1948) آلمانی به فراگیری زبان پهلوی پرداخت و از برای شناختی گسترده تر درباره این زبان به گردآوری و مطالعه آثار دیگر خاورشناسان و ویژه کاران این رشته پرداخت. پس از سالها پژوهش، خود نیز دست به آفرینش زده و در زمینههای حائز اهمیتی همچون تاریخچه زبان پهلوی و شناخت آثاری که از این زبان بر جای مانده (1). سبک شناسی آثار نظم و نثر در ادبیات پهلوی وزن شعر پهلوی (2). دگرگونی واژههای پهلوی (3) انتقال و دوام ادبیات پهلوی به دوران بعد از اسلام خط و زبان پهلوی در زمان فردوسی (4). مقایسه متن ایاتکار زریران با شعر دقیقی (5) و بسیاری دیگر پژوهش نموده و آثار گوناگونی را به وجود آورد. بهار همچنین به ترجمه سیزده متن پهلوی از مجموعه جاماسب آسانا اقدام نموده (6) و دو متن گیرای پهلوی یعنی ابر آمدن شه بهرام ورجاوند (7) و اندرزهای آذرباد مهرسپندان (8) را به نظم کشید.
پارهای از این آثار را بهار در زمان حیات، به همراه مقدمه و تفسیر و تاریخچه در مجلات مهر، خاور و تعلیم و تربیت منتشر ساخت، اما پارهای دیگر تنها پس از درگذشت او اقبال انتشار یافت.
نمونه ی خط پهلوی بهار
با وجود اهمیتی که این جنبه از پژوهشهای بهار در بر دارد، تاکنون کمتر کاوشی رسا و همه جانبه در زمینه رویکرد او به ادبیات پهلوی صورت گرفته است. میزان دانش آموختگی او در این باره و به ویژه بهرهگیریش از دانش خاورشناسان بر ما روشن نیست. حسن و خطاهای او در زمینه کار بر متون پهلوی آنچنان که باید سنجیده نشده و خدمات او در راه شناسانیدن این فرهنگ ناشناخته مانده و از سوی دیگر بازتاب درونمایههای ادبیات پهلوی بر ذهن و زبان و شعر بهار هرگز موضوع پژوهشی گسترده نبوده است.
از نخستین ناقدان کار بهار در این مقوله همشاگردی او در درسهای پهلوی یعنی احمد کسروی ست که بر تعبیر و تفسیر پارهای از واژهها که بهار بر حاشیه متنهای پهلوی نوشته بود خرده گرفته و او را محکوم به بدفهمی نموده است. بر خردهگیریهای کسروی، بهار نیز چنانکه شیوهی اوست پاسخهائی نوشته که در نوع خود آموزنده و گیراست اما از حد مناظرهای ادبی فراتر نمیرود (9)
محمد گلبن که کوششهای او در گردآوری برگردانهای بهار از متون پهلوی بر کس پوشیده نیست در پیشگفتار بر ترجمهی چند متن پهلوی (تهران 1347) یادآور میشود که اصل نسخهها را در اختیار نداشته و با کوشش و یاوری مهرداد بهار و رویاروئی با یادداشتهایی که در حاشیه متنها گذاشته شده توانسته پارهای موارد مشکوک را اصلاح کند (10).
شادروان مهرداد بهار بدین جنبه از کار پدر شاعر خویش کنجکاوی نشان داده و فراگیریهای او را میستاید. اما در میان یادداشتهای او نقدی جدی از کار بهار دیده نمیشود.
جلال متینی ضمن ستایش کوشش بهار در فراگیری زبان و ادبیات پهلوی، او را در این زمینه آماتور میداند (11) و ماهیار نوابی در پیشگفتار بر درخت آسوریک ترجمه بهار را از این متن ابتدایی و فاقد اهمیت تلقی میکند. (12)
این داوریهای هر چند ممکن است در خود بهرهای از حقیقت داشته باشند. اما هنوز ناتوان از دادن نمایی راهگشا در این زمینهاند. تا دستیابی به دریافتی رسا و همه جانبه از کار بهار بر متون پهلوی راهی دور و دراز در پیش داریم که شکیبایی پژوهشگرانهای را میطلبد.
در حقیقت رویکرد بهار را به زبان و ادبیات پهلوی، از دو دیدگاه میتوان سنجید: یکی در مقام پژوهشگری که در این باره به کاوش پرداخته، به شناختی دست یافته و از خود دارای فرضیه و نظریه شده و حاصل یافتههای خود را به صورت تألیفاتی درآورده است و دیگر در مقام شاعر و آفرینندهای که از آن جهان و ارزشهای ویژهی آن برای آفرینش الهام گرفته و با شعر خویش جان تازهای بدان ادبیات نیاکانی بخشیده است. دو دیدگاهی که در نزد بهار پیوندی تنگاتنگ دارند و غور رسی در چگونگی بافت منظومهی ارمغان بهار و موشکافی در روش کار او بر این متن کهن نمونهای روشن و جاندار از چگونگی پیوند دو بعد پژوهشگر و شاعر به دست خواهد داد.
این کاوش را با طرح چند پرسش آغاز میکنیم:
آشنایی بهار با این متن پهلوی چگونه حاصل شده و انگیزه او در گزینش آن چه بوده است؟
شیفتگی او را بدین اندرزنامهی کهن که از زبان نگارندهای زرتشتی گفته شده چگونه میتوان توجیه نمود؟
آیا انگیزه او ریشههای عقیدتی و ایدئولوژیکی داشته است ویا پژوهش در جنبههای زبانشناختی و ادبی بر انگیزندهی او بودهاند؟
آیا میتوان علاقه او به این متن را پاسخی به گرایش باستان دوستی زمانهی او دانست؟
گرایشی که بر ذهنیت بیشتر پژوهشگران و نویسندگان آن زمان همچون کسروی، پور داود، تقی زاده، صادق هدایت، کاظم زاده ایرانشهر و بسیاری دیگر غلبه داشت و هر یک به طریقی در صدد عرضه پژوهشهای نوین در این زمینه بودند؟ (13)
دیگر آنکه در کار نظم این متن بهار تا کجا به مفاهیم آن وفادار بوده و آیا میتوان در صورت منظوم این پند نامه رنگی هم از گرایش به اخلاقیات زمانه بهار پیدا نمود؟
چون از بیان مفاهیم صحبت میداریم باید از سبک بهار در نظم این اندرزنامه نیز سخن به میان آورده ظرایف و ریزهکاریهای شعر او را به داوری بگذاریم. زبان فخیم و صور خیال اشعار بهار چگونه با سخنان آذرباد پیوند میخورند و تا چه حد پیروی از مضامین این پندنامه میکنند؟
دیگر نکته اما چگونگی نشست واژههای پهلوی در منظومهی ارمغان بهار است. باید دید او چگونه این واژهها را که نگاهبان فرهنگی کهن هستند در شعر خویش به گردش در میآورد، بدانها در بستری از شعر و سرود بال و پر میدهد و اینچنین زبان فارسی را توانمندی نوین میبخشد.
گشودن این گرهها ممکن نخواهد بود مگر آنکه گفتهها و اندیشههای آذرباد را در برابر شعر بهار قرار دهیم. پس از آنجا که طبیعت این بررسی بر اساس رویاروئی و مقایسه دو متن و دو زمانه و دو آفرننده قرار گرفته این گفتار را بر دو بخش عمده تقسیم میکنیم. در نخستین بخش به شرح حال آذرباد مهرسپندان و اندرزنامهی او که سبب الهام بهار بوده است اشارهای کرده و در بخش دوم به صورت منظوم این متن و شکلی که این اثر در دست بهار یافته خواهیم پرداخت.
بخش اول: درباره آذرباد مهرسپندان و اندرزنامه او
پند نامهای که اساس کار بهار قرار گرفته یکی از متنهای شیوای اخلاقی پهلوی و منسوب است به آذرباد مهرسپندان که از موبدان و دانشمندان دوران ساسانی بوده است. برای پژوهش درباره زندگی و احوال او منابعی در دست داریم که میتوانیم آنها را در چهار ردهی اصلی عرضه کنیم.
رده نخست منابع زرتشتی :
در ادبیات و متون زرتشتی اشارات مهمی به احوال و آثار آذرباد شده است که مهمترین آنان از اینقرارند: زند اوستا، بخشهای گوناگون از کتاب دینکرد، بندهشن (فصل 33)، زند بهمن یشت (فصل 3 فقره 25)، ارداویرافنامه (فرگرد 1 بند 10)، شایست و ناشایست (فصل 15 فقرات 15-16) شکند گمانیک وزار (فصل 10 فقرهی 70) روایات داراب هرمزدیار، زراتشتنامه و بسیاری دیگر. در بیشتر این نوشتهها معجزات و کرامات گوناگونی بدو نسبت داده شده و به نقش او در تحکیم ارکان دین زرتشتی اشاره شده است. (14)
ردهی دوم را ادبیات بعد از اسلام و یا منابعی که توسط مؤلفان اسلامی نوشته شده تشکیل میدهد: در این منابع اشاراتی به احوال و سخنان آذرباد مییابیم برای نمونه پاره ای از سخنان او در کتاب الحکمه الخالده یا جاودان خرد (ابن مسکویه)، نصیحه الملوک غزالی (450-505)، تاریخ گزیده حمدالله مستوفی (730)، البصائر و الذخائر اثر التوحیدی (4هجری)، الفرج بعد الشده اثر التنوخی (327-384) آمده است. همچنین بخشی از احوال او در کتاب، مجمل التواریخ و القصص، تاریخ سنی الملوک الارض و الانبیاء حمزه اصفهانی، الفصل فی الملل و الاهواء و النحل نوشهی ابن حزم، کتاب سرح العیون ( ابن نبابه المصری) و بسیاری دیگر نقل شده است (15).
رده سوم آفریدههای پارسیان هند میباشد که نقش عمدهای در نگاهداری استنساخ و زنده سازی ادبیات پهلوی داشتهاند و بازسازی و ترجمه و انتشار بسیاری از آثار آذرباد را مدیون آنان هستیم. از این رده اخیر در بحث از نسخههای بازمانده از آثار آذرباد یاد خواهیم کرد.
در رده چهارم آثار خاورشناسان و ویژهکاران در زبان و ادبیات پهلوی جای میگیرد که از نقطه نظرهای گوناگون همچون تاریخ عقاید و مذاهب، زبانشناسی، مفاهیم اخلاقی در ایران باستان و غیره به شخصیت و آثار آذرباد پرداختهاند. برای نمونه ادوارد وست ضمن پرداختن به شرح حال و آثار آذرباد متن اندرزهای او را از روی نسخههای خطی گوناگون بازسازی کرده (16). زینر با ارائه ترجمهای از اندرزنامه آذرباد درباره فلسفهی اخلاقی او در فرهنگ اخلاقی زرتشی به بحث پرداخته (17)، کریستنسن به نقش او در بنیادی ساختن دین زرتشت در زمان ساسانیان اشاره نموده است (18) کاولی در پی ریشهیابی عقاید آذرباد به مقایسه اندرزهای او با داستان احیقر پرداخته (19). اولسن تقابل عقاید آذرباد با مانی را در دینکرد سوم یادآوری نموده (20)، شاکد برای تشخیص نصایح دینی و غیر دینی آذرباد به تجزیه و تحلیل گفته های او که در دینکرد ششم آورده شده پرداخته است (21). و دو هارله و مولر برگردانهایی از اندرزهای او را همراه با تجزیه و تحلیل، به فرانسه و آلمانی منتشر کردهاند (22) بر این عناوین میتوان بسیاری دیگر را نیز افزود اما یادآوریشان سخن به درازا میبرد.
با وجود در دست داشتن این منابع عرضهی زندگینامهای جامع از آذرباد هنوز راه درازی در پیش دارد. این کمبود گاه ناشی از خوانش نادرست آثار و مدارکی است که درباره ی او به زبان پهلوی باقی مانده و گاه به خاطر گزارشهای ناهمخوانیست که در کتب و رسالات تاریخی درباره او آورده شده ، برای نمونه در حالیکه در بیشتر منابع او را موبدی در خدمت شاپوردوم ساسانی و نگهدارندهی سنت مزدیسنائی دانستهاند. درکتاب تاریخ گزیدهی حمدالله مستوفی (730 هجری) آذرباد به صورت مردی یاغی معرفی شده که در آذربایجان و به زمان شاپور دوم دعوی پیغمبری کرد و مردم را به ناشایست تحریض کرد و اهل آن ولایت نیز تابع او شدند. (23) از جانب دیگر بسیاری از گفتهها و سخنان او در ادبیات اخلاقی ایران و اسلام بدون یاد آوری نام او آورده شده و یا به بزرگان دیگر چون بزرگمهر و یا شریح و دیگران نسبت داده شده (24) به هر حال زندگی او نیز مانند بسیاری از شخصیتهای تاریخی با افسانه و حقیقت توأم است ولی آنچه در حال حاضر از او میدانیم را میتوان چنین خلاصه کنیم.
بر اساس یادآوری کتاب دینکرد سوم آذرباد مهر اسپندان در دهکدهای به نام کوران در سیستان به دنیا آمده است (m219)
نام او آذرباد adarbad به پهلوی و آترپات atr-pata به اوستیک از اسامی ایران قدیم است که به مفهوم پاینده آتش به کار رفته است.
نام خانوادگی او یعنی مهر سپند به پارسیگ mahrspend و ماترا اسپینتا marta spenta به اوستیک به معنی دارنده سخن مقدس میباشد.
درباره شجره نامه او بخشی در کتاب بندهشن آمده است که او را تابیست و دو پشت به منوچهر نبیره فریدون میرساند.
زمان زندگی او را میان نیمه دوم سده سوم تا نیمه اول سده چهارم میلادی و به زمان پادشاهی شاپور دوم ساسانی دانستهاند اما ابن حزم در کتاب الفصل فی الملل و الاهواء... روایتی آورده که بر طبق آن آذرباد در مناظرهای با مانی پیغمبر شرکت داشته و هم به فتوای او بوده است که مانی را از میان برداشتند. درستی این روایت مورد تردید است. اگر چنین باشد آذرباد میباید زمان بهرام اول ساسانی (276) را نیز زیسته باشد (25). به هر حال او در زمانی زندگی میکرد که کار مشاجرات دینی بالا گرفته بود و ستون دین مزدیسنائی به خاطر نفوذ ادیان مانوی، مسیحی و زروانی ضعیف گردیده بود. ولی آذرباد با تدوین دوباره اوستا و مرتب کردن نسکهای آن توانست جانی تازه بر زندگی این دین بدمد. شاید از اینروست که او را آراینده دین لقب دادهاند. در دینکرد چهارم (413 m) مندرج است:
"........ پس از آنکه آذرباد مهرسپندان به اوستا مراجعه کرد و نسکهای آنرا مرتب ساخت، شاهنشاه شاپور پسر هرمز گفت:" از این پس گمراهی در دین نشاید و کسی به بی دینی مجاز نیست..."
مطابق روایتی که در اغلب متون زردشتی آمده است، آذرباد برای نشان دادن حقانیت خود به آزمایش ور اقدام نمود. یعنی خواست که بر روی سینه او فلز مذاب بریزند و او از آن آزمایش سالم برخاست.
درباره آموزش او میدانیم، باز هم از راه یکی از اندرزهای او که آموزگاری به نام مهراورمزد داشته وهم از او پایههای فرهنگ را فرا گرفته.(26) آذرباد را فرزندی بوده زرتشت نام و زرتشت را پسری بود آذرباد نام که هر دو در زمان ساسانیان موبدان موبد ایران بودند.
درباره منش و کنش او نیز روایتی وجود دارد گاه به نظم که در آن شکیبائی و سپاسداری ونرمش و آسانگیری او را ستودهاند. پاره از این روایات به قلم بهرام پژدو شاعر قرن هفتم به نظم در آمده است. مانند روایت گفتار در سپاسداری آذرباد که آن را در روایات پهلوی مییابیم (27)
در چند بیت نخستین منش او را چنین توصیف کرده است:
همیخواندم کتابی باستانی من چنین دیدم ز گفت راستان من
که آذرباد بن مانثره سفندان به هر بد شکر میکردی ز یزدان
به هر گاهی که دیدی یک انائی بکردی ده سپاس از پارسائی
زدل گفتی سپاس این ز داور که این بد نی از این پتیاره بدتر...
پندها و نوشتههای آذرباد:
کار بزرگ او آنچنان که آوردیم به انجام رسانیدن طرح تدوین اوستا بود. ولی به او دعانامهها و دستورنامههایی همچون مادیگان سیروزه، پتت پشیمانی، دعای تندرستی و غیره نسبت میدهند که هنوز در آداب مذهبی به کار میرود.
از آذرباد همچنین چندین اندرزنامه بر جای مانده. مانند اندرز انوشک روان آذرباد به فرزندش، واژکی چند، نهش چیز گیتی و بیست و دو واژه و بسیاری گفتههای دیگر که در بخش های گوناگون کتاب دینکرد و روایات پهلوی و دیگر متون آورده شده، یکی از معروفترین اندرزنامههای او همان است که اساس کار بهار قرار گرفته که ما در اینجا به عرضه تاریخچه درونمایه و سبک نگارش آن میپردازیم.
از این متن که معمولا از آن به عنوان اندرز آذرباد به فرزندش یاد میکنند، نسخهای خطی به زبان پهلوی در دست داریم که در مجموعه ام ک MK متعلق به پژوهشگر پارسی دستور جاماسب آسانا قرار دارد و تاریخ قدیمیترین استنساخ آن به سال 1322 میلادی بر میگردد(28).
این متن با ترجمهای به زبان گجراتی برای اولین بار در سال 1869 میلادی توسط هیربد شهریار جی دادابای در بمبئی به طبع رسید. سپس به سال 1870 شاپور ایدلجی این ترجمه را به زبان انگلیسی در آورد و دستور پشوتن بهرامجی سنجانا به سال 1885 چاپ دیگری از آن ارائه داد. (29)
در سال 1887 ادوارد وست پژوهشگر زبان و ادبیات پهلوی با بررسی سه دستنوشت کتابخانه مونیخ به تکمیل این پند نامه برآمد و آنرا با ترجمهای به زبان فرانسه در سال 1887 در مجله موزئون منتشر ساخت. با این وجود وست معتقد بود که این اندرزنامه به طور کامل به ما نرسیده و پاره میانی آن یعنی تقریبا یک چهارم متن افتاده و به جایش پارههای دیگر (مانند چگونگی روزها) افزوده گردیده است. که پیوندی با این اندرزنامه ندارد (30) متنی که اکنون در دست ماست تنها دارای 123 بند است. بندهای میان 118 و 154 به دست ما نرسیده اند.
از این پند نامه همچنین ترجمهای نفیس به زبان آلمانی در دست داریم که توسط ماکس مولر (1809 – 1874 ) صورت گرفته است.
در آنچه که مربوط به برگردان ان به زبان فارسی میشود باید گفت که تا پیش از اواخر قرن نوزده میلادی ترجمه کاملی از این متن در دست نداشتیم. بخشی از سخنان آذرباد در کتاب الحکمه الخالده یا جاودان خرد و ترجمه فارسی آن آورده شده که تنها گزیدهای از سخنان اوست.
برگردانی از آن به نظم در دست داریم که توسط داراب پهلن شاعری پارسی در قرن هفدهم میلادی صورت گرفته. در واقع او پیش از ملک الشعرای بهار به نظم اندرزهای مارسپندان پرداخته و در پایان منظومهی خویش یادآور میشود که کار نظم را از روی متن پهلوی انجام داده است:
همه این پند آذرباد گفته در دانش به سلک عقل سفته
همی در پهلوی دیدم تمامی به نظم آوردهام آن پند سامی
هر آنجه دیدهام به نوشتهام راست نیفزودم در آن و نی از آن کاست
اشعار این شاعر در ذیل فرضیات نامه توسط جی مودی در سال 1924 در بمبئی به چاپ رسیده است. (31)
در سال 1899 خدایار دستور شهریار ایرانی ترجمهی کاملی به زبان فارسی از این اندرزنامه در مجموعه چند اندرزنامه دیگر پهلوی منتشر کرد. (32) و سپس در سال 1930 برگردان دیگری به قلم دینشاه ایرانی از این پند نامه صورت گرفت. (33) و به سال 1312/1933 ملک الشعراء بهار ترجمهای دیگر به دست داده و آن را به نظم کشید. ماهیار نوابی. (34) سعید عریان (35) و رهام اشه (36) در دورانی نزدیکتر به ما ترجمههای دیگری از این متن به زبان فارسی عرضه کردهاند که در کار ما در امر مقایسه نسخههای گوناگون به کار گرفته شدهاند.
درونمایه وسبک نگارش
درونمایه این متن را مجموعهی متنوعی از اندرزهایی تشکیل میدهند که از برای تربیت فرزند آذرباد پرداخته شده اند و تقریبا در تمام نسخهها چنین آغاز میشود.
" این پیدا بود که آذرباد را فرزند تنی زاد نبود و از آن پس افستان به یزدان کرد. دیری نیامد که آذرباد را فرزندی شد. از بهر درست خیمی زردشت، نامش را زردشت نهاد. روزی گفت پسرم برخیز تا تو را فرهنگ بر آموزم..."
و بند آخر این پند نامه چنین به پایان میرسد
" و ترا گویم ای پسر که خرد به مردم بهترین بختیاری است"
پس سخن آغازین آذرباد در لزوم فراگیری فرهنگ است و سخن پایانی او را ستایش خرد میسازد. بدین معنا که فرهنگ که همان آموزش و پرورش است زیر بنا و پایه دستیابی به خرد بوده و از جانب دیگر آنچه که بختیاری انسان را میسازد چیز دیگری جز خرد نیست که آموزش و پروش شرط دستیابی بدان است.
پس از این فراخوانی به دریافت فرهنگ، پندهای آذرباد آورده شده که در بیشتر نسخهها فاقد ترتیب موضوعی است. یک مضمون مضمون تازهای را به دنبال میآورد. اما میتوان در آن به پنج مفهوم پایهای دست یافت. مفاهیمی که در بیشتر نوشتههای اخلاقی دوران اسلامی همچون قابوسنامه، کیمیای سعادت، اخلاق ناصری و بسیاری دیگر بازآوری شده.
1- رابطه انسان با خدا و لزوم خداپرستی
2- بینش از دین و دین باوری
3- رابطه انسان با هستی و نگرش به کائنات و بهرهای که او از باور به ناپایداری این جهان میبرد
4- برخورد با خویشتن خویش، و بر شمردن فضائل انسانی که سبب زیستن در آرامش میشود. مانند بردباری، فروتنی، راست گوئی و یگانگی، پرهیز از فریب، روان پرسیداری، خویشکاری و غیره.
5- بخش پنجم که بیشترین بند های این اندرز نامه را به خود اختصاص داده متوجه تنظیم رفتار انسان در جامعه میباشد. در این موارد اندرزگوی ما در جست و جوی به دست دادن ارزشها و روشهائیست که نیکبختی انسان را در گیرودار زندگی روزمره فراهم میکند. از آنرو که هدف اصلی از کاربرد آنها دستیابی به نیک روزگاری و خوب زیستی است. انسان در این جهان نه از بهر رنج بلکه از برای نیک زیستی آمده است و از برای آن باید منش و کنشی درست در جهان داشته باشد. از این رده میتوانیم به موارد زیر اشاره کنیم:
در چگونگی رفتار با قدرتمندان پادشاهان و دانایان، در سلوک با زبردستان و زیر دستان، احترام بر پدر و مادر و خویشان، آموزش و پرورش و فرهنگ آموزی به فرزندان، در آئین تمیز دوست از دشمن، آداب سخن گفتن، نشست و برخاست در مجامع، در آداب خورن شراب و غذا، در رازداری و پیامبری، و همچنین دستوراتی در رابطه با لزوم کار و کوشش، آئین درست مالکیت، خرید و فروش، دادن و ستاندن وام و بسیاری دیگر.
سبک نگارش این پندنامه از سادگی و روانی برخوردار است. در القاء دستورات زندگی، گویش نویسنده گاه بر امر و گاه بر نهی گذاشته شده. در این راستا او گاه خود را ملزم به آوردن نتایجی که از اعمال نیک یا بد حاصل انسان میشود میبیند و گاه تنها به همان حکم کلی قناعت میکند. اما جملهها همه کوته و روشن است. در آن تمثیل به ندرت به کار رفته و به جز در چند بند از کنایه و تشبیه استفاده نشده است. مانند تشبیه مال دنیا به مرغی که از درختی به درختی مینشیند و به هیچ درخت نمیپاید (بند 86) یا تشبیه مرد تند زبان و بیهوده گویی به آتشی که در نیستان افتد که هم مرغان و ماهیان را بسوزاند و هم جانداران موذی را (بند 92).
از این موارد در هنگام رویارویی دو متن یاد خواهیم نمود.
بخش دوم: پندهای آذرباد مهرسپندان و شعر بهار
آنچه تاکنون آوردیم گزارش کوتاهی بود در باره آذرباد و پند نامهاش و آنچه در پیش رو داریم برخورد بهار است با زبان و اندیشهی این اندرزگو. در این پاره از گفتارمان به چند نکتهی اصلی خواهیم پرداخت. پژوهش بهار درباره اندرزنامهای که به نظم در آورده و نویسندهی آن قالب و ساختاری که به دان بخشیده هماهنگی یا ناهمانگی میان سخنان آذرباد و شعر بهار و در پایان سبک سخن شاعر.
1- شناخت و پژوهش، چگونگی آشنایی بهار با این اندرزنامه:
در یک نگرش کلی میتوان گفت که دانش گستردهی بهار درباره مترجمان کتب پهلوی در صدر اسلام، در آشنایی او با درونمایه ادبیات پهلوی که از راه ترجمه به زبان عربی و گاه فارسی به ما رسیده بیتاثیر نبوده است. تعلق خاطر او نسبت به تاریخچهی انتقال ادب پهلوی به دوران اسلامی او را بر آن داشت که پژوهش جامعی در این باره به عمل آورد. هم از این روست که در کتاب سبک شناسی (ج1) فهرستی از آثار مترجمانی همچون ابن مقفع، علی ابن زیاد تیممی، حسن بن سهل، بلاذری احمد بن یحیی بن جابر، جبله بن سالم ،جاحظ، خاندان نوبختی و غیره به دست میدهد و در بارهی آثاری که از این مترجمان بر جای مانده به بحث میپردازد.
اما آشنایی بهار با متن اندرزنامههای مارسپندان به زبان پهلوی از طریق درسهای هرتسفلد معلم پهلوی او آغاز شد. از جزوات و دستنوشتههایی که از این دوران فراگیری باقی مانده میتوان پی برد که بهار متن مزبور را به همراه دیگر متون مندرج در پهلوی تکز در نزد هرتسفلد فراگرفته است. شادروان مهرداد بهار در این باره میگوید:
".... گروهی مرکب از پدرم، رشید یاسمی، مینوی و کسروی در دهه دوم قرن ما، بین 1310 و 1320 به کلاس خصوصی هرتسفلد میرفتند. هرتسفلد آن موقع در یک کوچه فرعی جنوبی میدان بهارستان زندگی میکرد. ایرانشناسی بزرگی بود و در تخت جمشید حفاری و تحقیق میکرد.... در فصلهائی که کاوش نمیکرد و در تهران میماند این چهار نفر میرفتند پیش او و پهلوی میآموختند....کارهای پهلوی پدر از آن دوران در دست است، روی بندهش کار کرده بودند. در حدود شصت هفتاد صفحه از بندهش را خوانده بودند. یادگار زریران و متن های کتاب پهلوی تکسز را هم دیده بودند. علاقه پدر به مطالعه پهلوی بیشتر از بقیه بوده است و بیش از دیگران هم روی این متن ها کارکرده است ...." (37)
مهرداد بهار اضافه میکند که بهار نسخهای از کتاب پهلوی تکسز را در اختیار داشته که ظاهرا از کسروی به عاریت گرفته بود ولی بعدها به یاری پرفسور بهرام گور انکلساریا توانست نسخهی مستقلی برای خود تهیه کند.
غیر از این نسخه که به زبان پهلویست و مهرداد بهار نیز بدان اشاره میکند. بهار هنگام کار بر این متن دو برگردان هم به زبان فارسی در زیر دست داشته است. یکی از آن دینشاه ایرانی ست که چندین بار در میان یادداشتهای خویش آنرا عنوان کرده و تعبیر و تفسیر خویش را از پارهای از بخشها با او مقایسه میکند (38) و آندیگری به قلم خدایار شهریار ایرانی میباشد که به یقین از کار او بهره فراوان گرفته و گواه ما بر این مدعا همخوانی گاه عین به عین برگردانی فارسی او با نسخهی نامبرده است.
در آنچه که مربوط به پژوهش درباره آذرباد مهرسپندان و آثار او میشود بیگمان آشنایی بهار با منابع تاریخی ایرانی و اسلامی که از بخشی از آنها در پارهی نخست این گفتار یاد کردیم راهنمای او در این زمینه بوده است.
اما پژوهشهای نوین خاورشناسان نیز در شناخت او از این شخصیت تاریخی راه داشته است. بهار با پژوهش های ادوارد وست بر متون پهلوی آشنائی داشته و از کار او بهره برده است. کتاب ایران در زمان ساسانیان اثر آرتور کریستنسن نیز معیار کار او برای شناخت بیشتر این عهد و به ویژه نقش موبدان در احیای دین زرتشتی بوده است. از پژوهشگران همدوران بهار بیش از هرکس استاد ابراهیم پور داود بر زندگی و احوال آذرباد آگاهی داشته و در کتاب خرده اوستا و گاتها به نقش او در تدوین اوستا پرداخته است و بهار نیز یافتههای او را به کار گرفته است (39).
به هر حال آنچه بر ما روشن است آنست که این شاعر پیش از دست یازیدن به کار نظم متن مورد بررسی ما، پژوهشی درباره نویسنده آن، مقام و جایگاه او در میان دیگر موبدان ساسانی و آثار و نوشتههای او انجام داده است و گواه ما بر این گفتار اشاراتیست که بهار در کتاب سبک شناسی و دیگر آثارش بدین شخصیت میکند. از آن میان میتوان گزیدههای زیر را که در سبک شناسی آورده شده برای شناخت برداشت و پژوهش بهار ارائه داد:
".... خلاصه قسمتی از اوستا درزمان شاپور اول به دست آمد، و در عصر شاپور دوم آذرباد مارسپندان که موبدی بزرگ و سخنگوئی گرانمایه بود و بعضی مورخان عرب او را زرتشت ثانی نامیده اند و واقعه ریختن مس گداخته بر سینه منسوب به اوست، خرده اوستا را آورده و چنین به نظر میرسد که تمام اوستا را اینچنین به دست آورده اند...." (40)
".... آذرباد مارسپندان ظاهرا از اعقاب زردشت بوده است و یکی از بزرگان این عهد است و در زمان شاپور دوم قسمت مهمی از اوستا و خرده اوستا را گردآوری کرد و اندرزنامهی او مشهور است ...." (41)
".......چهار یک این رساله ـ اندرز آذرباد مهرسپندان ـ از میان رفته است. به نظر دکتر وست نسخه کامل آن اگر دردست باشد شامل تقریبا 3000 کلمه میشد. وست کتاب خاصیت روزها را که با این رساله همراه است نیز در ذیل همین عنوان یاد کرده است..." (42)
درباره سبک نگارش این پند نامه هم بهار پژوهشهایی دارد که در مقالات گوناگون خود بدان اشاره کرده و از آن جمله در سبک شناسی در این باره مینویسد:
".... میدانیم که سخنان بزرگان قدیم مانند زردشت و سخنان بودا و برهمنان صاحب ویدا و سخنان هر کسی که خواسته است شریعتی و ملتی پیدا آورد و دل مردم را به سوی خود و گفتار خود فرو کشد سخنانش هر چند از وزن و قافیت تهی است شعر است نه نثر.... همین قاعده تا زمان ساسانیان بر قرار است و فرقی که میان سخنان مانی و اشعار او با سخنان آذرباد مارسپندان و کتیبههای شهنشاهان ساسانی دیده میشود مانند تفاوت گاته با کتیبههای هخامنشیان است که آن یکی پر است از احساسات و تشبیهات و وعد وعید و تجسم معانی در داستان خلقت جهان و غیره و این یک سخنانی است ساده و بی پیرایه در بیان کارهای شاهنشاه و یا دستورهای مختصر اخلاقی ...." (43)
اما بهار در بیان انگیزه خود در نظم اندرزهای مارسپندان، در مقدمهای که بر این منظومه گذاشته نیز اشاراتی به آذرباد میکند که نشان از آشنایی اوست از پایگاه این اندرزگوی در ادبیات اخلاقی ما، مینویسد:
"... در تابستان گذشته تنهایی و فراغتی دست داد، در آن تنهایی و دربستگی بیکار ننشستم و دربستگی را غنیمت شمرده با فراع بال به نظم اندرزهای انوشه روان آذرباد ماراسپندان پرداختم. اندرزهای این مرد بزرگ که بایستی وی را از روی حقیقت بزرگترین مجدد دین مزدیسنا شمرد و در شمار سقراط و لقمان و کنفسیوس دانست مکرر به پارسی ترجمه شده، لیکن غالبا این ترجمهها درست و مطابق با متن نیست و در اکثر آنها به اختصار پرداخته و لطایف اصلی و احیانا مراد گوینده را زیر و زبر ساختهاند. پس نخست به تکمیل ترجمه به نثر پرداختم و پس از فراغت آنرا به نظم در آوردم...." (44)
پس آنچه از گفته بهار بر میآید آنست که انگیزهی او در نظم این اندرزنامه بیشتر انتقال اندیشهی اخلاقی آذرباد بوده و در راه دستیابی بدین آرمان نخست به پژوهش و غوررسی در شناخت پایگاه و اندیشه او پرداخته. آثار کسانی را که در برگردان این متن پیشگام بوده اند گردآوری نموده و سپس توان خویش را به عنوان شاعر به کار گرفته و به نظم سخنان آن مغ اندرزگوی پرداخته است که ما بدان خواهیم پرداخت.
2- قالب و ساختار
از قالب و ساختار این منظومه آغاز میکنیم.
اندرزهای مارسپندان در دیوان بهار به صورت مثنوی سروده شده به بحر متقارب که شاعر عنوان "ارمغان بهار" را بر آن نهاده است.
ارمغان بهار با پیشگفتار منظومی آغاز میشود که شاعر بدان عنوان آیین زرتشت را بخشیده است (45). این پیشگفتار که نوزده بیت دارد با الهام از پارهای تعلیمات اخلاقی زرتشت سروده شده و میتوان گمان برد که هدف بهار از آوردن آن برقراری پیوندی معنوی و تاریخی میان آموزههای زرتشت و سخنان آذرباد بوده است. در این پیشگفتار بهار از مرکزیت باور به راستی و درستی گفتار و کردار و پندار نیک و اهمیت کار و کوشش سخن گفته و ذهن خواننده را برای آموزش هایی مشابه که در پند نامه خواهند آمد آماده میسازد. برای نمونه چند بیت از این پیش گفتار را بیان میکنیم.
چنین گفت در گاتها زردهشت که بر دیو ریمن نمائید پشت
دروغ است همدست اهریمنا ابا هر بدی دست در گردنا
گوش نیک دارید و نیکو منش کزین دو به نیکی گراید کنش
چو پندار شد خوب و گفتار خوب شود بی گمان کار و کردار خوب
به نیکو منشت و گوشت و کنشت بیارای خود را چو خرم بهشت ...
پیشگفتار"آئین زرتشت" را پندهای آذرباد به فرزند خویش دنبال میکند. از نظر ساختار و به دنبال هم آوری پندها، بهار، همان ترتیبی را که ادوارد وست پیشنهاد نموده دائر بر جدا آوری حقیقت روزها پذیرفته و هر چند این بخش را نیز به نظم کشیده ولی آنرا تنها در پایان پندنامه و با عنوان "منظومه سی روزهی آذرباد مهر سپندان" آورده است.
در منظومهی ارمغان بهار نیز پندها با فراخوانی آذرباد فرزند خویش را به فراگیری فرهنگ آغاز میشود و به ستایش خرد پایان میگیرد. این دو بند را بهار چنین آورده است.
شنودم که دانا نبودش پسر بنالید زی داور دادگر
بزودی یکی خوب فرزند یافت یکی خوب فرزند دلبند یافت
بفرمود زرتشت نامش پدر مگر خیم زرتشت گیرد پسر
چون هنگام فرهنگش آمد فراز بدینگونه فرهنگ او کرد ساز
در پایان و در ستایش خرد میگوید:
تراگویم ای پور فرخنده پی خرد جوی تا کام یابی ز وی
که مرد دهشیار را در جهان خرد از دهشها به اندر نهان
که خود زان خرد کامکاری کند به دیگر کسان نیز یاری کند
3- هماهنگی مفهومی
در ارمغان بهار هر پندی، صورت منظوم خود را به دنبال میآورد و اینچنین برای خواننده امکان دسترسی به متن اصلی فراهم میشود. شیوه بهار را ازین نقطه نظر شاید بتوان با آنچه که بدایعی بلخی شاعر قرن پنجم بر پندنامهی انوشیروان انجام داده مقایسه نمود (46) در آنجا نیز شاعر خود را مقید دیده که همه جا عین نصایحی را که به انوشیروان نسبت میدهند به همان عبارت اصلی در گفتار خود جای دهد و در ذیل آن نظمی (4 بیت از برای هر پند) در برگیرنده آن مفاهیم قید نماید.
از نظر در برگیری سخنان آذرباد در شعر بهار، در یک نگرش کلی باید گفت که تمامی پندهای این اندرزگوی در ارمغان بهار آورده شده اند به ازای 123 پند بهار 223 بیت شعر سروده است. حال میماند که ببینیم آیا همواره میان متن پهلوی و صورت منظوم آن هماهنگی مفهومی وجود دارد یا خیر؟
در این رابطه در منظومه ارمغان بهار ما به سه رده گوناگون برخورد میکنیم.
رده اول: اشعاریست که کمابیش گزارنده و رساننده همان مفهومی است که در متن پهلوی آورده شده و شاعر بر آن تعبیر و تفسیر دیگری نیفزوده است. نمونههای زیر را به عنوان شاهدی از این هماهنگی میتوان ذکر کرد. در هر مورد ابتدا پند آذرباد و سپس شعر بهار را میآورم:
بند 2: آن گذشته فراموش کن، و آن نآمده را بیش و تیمار مبر.
فراموش کن چیزهای شده مبر بیش و تیمار نآمده
بند 5: هر چه به تو نه نیکوست تو نیز به دگر کس مکن
هر آنچیز کان زی تو نبود نکو به دیگر کسانش مکن آرزو
بند 8: هر که او با تو به خشم و کین رود، هر آینه از وی دور باش
رود هر که با تو به خشم و به کین از او دور باش و به رویش مبین
بند 149- چون نیکوئی به تو رسد بسیار شادی مکن و چون سختی و بدبختی رسید بسیار به غم مباش، چه نیکی زمانه با سختی و سختی زمان با نیکوئی است وهیچ فراز نیست کش نشیب نه از پیش و هیچ نشیب نیست کش فراز نه از پس.
چو نیکی رسد بهرت از آسمان از اندازه بیرون مشو شادمان
چو زشتی رسد نیزت از روزگار مشو نا امید از سرانجام کار
بسا نیکیا کش بدی از پی است بسا بد که نیکی همال وی است
نشیب و فراز است کار جهان همیدون بود آشکار و نهان
رده دوم: شامل اشعاری میشود که در ان شاعر ضمن آوردن سخن اصلی تا حدی بسط مقال داده و از خود نیز نکتهای اما در جهت افکار آذرباد افزوده است. این موارد را اغلب پندهایی تشکیل میدهند که از نظر درونمایه و پیامی که در بردارند در ذهنیات بهار جای بیشتری داشته و او به اقتضای مطلب گاه یک یا دو بیت و گاه بیشتر در پرورش مفهوم آورده است. مانند توصیههای آذرباد در باره راستی و درستی، بزرگ منشی، فروتنی، مردمان دوستی و نیک منشی، احترام به دبیران و دانشمندان و پرهیز از آزار و دشمنی با این گروه، که از باورهای اخلاقی و اجتماعی بهار بوده و همواره در دیگر اشعار اندرزی خویش بدان اشارت دارد. برای نمونه میتوانیم چند بیت را در رابطه با احترام به دانایان، فضیلت فروتنی و ارزش و اهمیت مردم دوستی که در سخنان آذرباد آمده و بهار بدانها بال و پر بیشتری داده است را در اینجا ذکر کنیم.
پند 36: پیشگاه مرد دانا را گرامی دار و از وی سخن پرس و سخنش بشنو
بر مرد داننده خاموش باش سخن پرس و دیگر همه گوش باش
خردمند استاده در پیشگاه نگر تا چه گوید به بیگاه و گاه
بند 34: با دبیر مرد همیال (دشمن) مباش
سخنگوی داننده را دوست گیر به پرهیز از خشم مرد دبیر
مزن پنجه با مرد دانش پژوه مهل تات دشمن شوند این گروه
بند شماره 76: خردتن (فروتن) باش که بسیار دوست شوی. بس دوست باشد که نیکنام شوی. نیکنام باش که خوش زیست باشی.
فروتن شو ای دوست در روزگار که مرد فروتن فزون جست یار
فزون یار مردم، نکو نام زیست زنام نکو شاد و پدرام زیست
در زندگانی فزون یارگیست فزون یارگی از نکو کارگیست
153: مردم دوستی از بنیک منشی، به شاید دانستن. و خوب خیمی از خوب آوازی.
سرخویها، مردمان دوستیست نگر تا خداوند این خوی کیست
کسی کش منش ره به بنیاد داشت بن و بیخ کار جهان یاد داشت
جهان است پیشش یکی خانهای نبیند درآن خانه بیگانهای
همه مردمان بستگان ویند زن و مرد پیوستگان ویند
به جوید دلش مهر برنا و پیر که از مهر پیوند نبود گزیر
به خوی خوش مردم و رازشان توان راه بردن از آوازشان
بند 112- شراب به پیمان ( به اندازه ) خور، چه هر که او شراب بی پیمان خورد بسا گنه که از وی آید.
اگر باده نوشی به پیمانه نوش به آئین مردان فرزانه نوش
کز افزونی می ز دلها گناه بروید، چو از تند باران گیاه
و گر گفتهی من پسند آیدت مخور می که از می گزند آیدت
بود سوزیان این می لعل پوش زیانش ز تو، سودش از می فروش
آنچه که در این رده جلب نظر میکند، آنست که گاه در افزودههای بهار بر سخنان آذرباد رنگی هم از حال و هوا و شرایطی که ارمغان بهار در آن آفریده شده مییابیم. برای نمونه پند 57 است. که از خلال آن آذرباد فرزند را پند میدهد که هرگز مرد نا آمرزیده را متولی زندان مکن و بر زندان همواره مردی بزرگ و گزیده و هوشیار بگمار. بهار که خود، آنچنان که میدانیم، در این زمان اسیر زندانبانان نا آمرزیده و نا هوشیار بوده و این پند نامه را نیز در زندان سروده است، بدین بند رنگی از درونیات خود داده و گوئی از طریق آن با مسببان دربستگی خویش سخن میگوید.
به زندان مکن آبرومند را میفکن نهال برومند را
جوان گنه کاره دربان مکن به زندان مر او را نگهبان مکن
کسی کاو ندارد زیزدان هراس ندارد ترا بی گمان نیز پاس
به زندانت بگمار مردی گزین بزرگ و هشیوار و پاکیزه دین
رده سوم: اشعاری را در بر میگیرند که میان آنها و متن پهلویشان از نقطه نظر مفهومی اختلاف وجود دارد. به عبارت دیگر شعر بهار تعبیر دیگری از سخن آذرباد عرضه میکند. این مساله شاید ناشی از آن باشد که بهار در پارهای از موارد از روی نسخه یا ترجمهای نادرست کار کرده و همان خطاها را در کار خود تکرار کرده است. برای نمونه : در پند شماره 81 آذرباد میگوید:
یشتار باش که گرونمانی = ( ملکوتی ) شوی.
این پند در شعر بهار چنین آمده:
ز داد و دهش جاودانی شوی جز این گر کنی زود فانی شود
باید گفت بهار نیز مانند دیگر مترجمانی که تا آن زمان به این پندنامه پرداخته بودند واژه یشتار را در ترجمه به معنی داد و دهش گرفته، حال آنکه این واژه به مفهوم دعا گو وکسی است که پرستش و یزش میکند و بنا براین کاربرد داد و دهش برای این واژه، برگردان این بند را از پیام آن دور میکند.(47)
نمونه دیگر پند شماره 25 میباشد. آذرباد گوید:
اندر معاهدهها، حکم دروغ مهر مزن
این پند در شعر بهار بدین صورت عرضه شده:
چو پیدا شدت نزد پادشاهان فروغ نگر تا نگوئی بدیشان دروغ
سخن جز به آئین دانش مگوی که نزد شهان باشدت آبروی
در این پند برداشت نادرست به خاطر برگردانیست است که از واژه پادخشیر شده. این واژه در زبان پهلوی به مفهوم پیمان و عهدنامه آمده ولی بهار و مترجمان پیش از او این واژه را به جای پادخشیان به مفهوم پادشاه و یا فرمانروا گرفتهاند و از آنرو مفهومی دیگر را در این بند آوردهاند.
در پندهای دیگر نیز پارهای دگر خوانیهائی از ایندست آمده که ما به خاطر کوتاهی این مقال از یاد آوری آنها خودداری میکنیم. (48)
4- سبک سخن
در بیان از سبک نگارش این اندرزنامه در متن پهلوی آن یادآور شدیم که سبک آن از سادگی و روانی برخوردار است و اندرزها بیشتر در قالب جملههای کوتاه بیان شده و تشبیهات و صور خیال نیز در آن کمتر بکار رفته است.
بهار نیز بیش از هر چیز بر آن بود ه که همین سادگی و روانی را در شعر خویش پاس داشته و سبک خویش را به نهاد این رسالهی اخلاقی نزدیک سازد و به قول خودش سخنی بیپیرایه بگوید. او با فراست و دانش سبک شناسانه و غوررسی در ادبیات اندرزی، دریافته بود که زبان به هنگام اندرزگویی هر چه سادهتر باشد فراگیری آن ممکنتر خواهد بود. از آنرو که بخاطرـ سپاری در اینگونه ادب پایه و هدف است. بدینجهت سادگی و روانی نخستین ویژگی است که هنگام بررسی شعر بهار در برخورد با نظم این پندنامه به چشم میخورد. اما برای دستیابی بدین شیوه بهار چند شگرد بکار برده است.
نخست آنکه، از کاربرد واژگان سنگین و دور از ذهن دوری جسته و بهکارگیری واژگان پهلوی را نیز با هوشمندی انجام داده است. در این راستا از سوئی تا توانسته زمینه و بستری فراهم آورده تا دستیابی مفهوم برای خواننده آسان باشد و از سوی دیگر با بهرهگیری از واژه نامههای گوناگون به راهبرد خواننده به مفهوم کلماتی که کمتر در زبان امروزین ما یافت میشوند، یاری رسانیده است. روشن است که در اینجا نمیتوانیم همه واژگانی را که در شعر بهار به کار رفته بر شمریم، تنها به چند نمونه که گواه روشنی است بر این ویژگی اشاره میکنیم. مثلا :
کرفه – (در بند2) به مفهوم ثواب میباشد و کرفه اندیش یعنی کسی که به کاری میاندیشد که او را بهرهای مینوی نصیب میسازد. و این واژه را بهار این چنین به کار گرفته:
که جان پدر کرفه اندیش باش بی آزار و بهدین و خوش کیش باش
چو باید شدن زین جهان ای پسر نگر تا به مینو چه بایسته تر
نباشد کس اندر جهان دیر پای همان مینوی کرده ماند به جای
وخش- در بند 22 نمو و زیاد شدن را معنی میدهد و کنایه از ربح و تنزیل است و در شعر بهار چنین آمده:
به بد گوهران وام هرگز مده چو دادی بر آن خواسته دل منه
هم از بد نژدان و بد گوهران مکن وام،کش هست وخشی گران
پی زر در استد همی بر درت پیمبر فرستد همی در برت
زیان ها بسی هست از ایدر ترا مکن وام از مرد بد گوهرا
پرگست - (بند 104) معنی دور باد، یا خدای ناخواسته را میدهد و این واژه را در منظومه ارمغان بهار چنین مییابیم.
کسی کاو به گیتی دهشیار زیست نکو تر ورا از خرد چیز نیست
که گر مایه از دست پرگست شد زر و چار پا نیزش از دست شد
چو باشد خرد، رفته باز آیدش به ناز کسان کی نیاز آیدش
فرارون- به معنای والایی و بزرگمنشی آورده شده و بهار آنرا با جناسی زیبا چنین میآورد. ( بند 65)
مکن خودستایی که وارون شوی به وارونگی کی فرارون شوی
خویشکاری- مفهوم کار و کوشش فردی را میدهد و در بند (107) چنین آورده شده.
مهل نام را خویشکاری ز دست که بی خویشکاری شود نام پست
دو گیتی است با مردم خویشکار به مینو خوش و در جهان شاد خوار
ریدکان و افسوس : به مفهوم نوجوانان - و همچنین افسوس که در معنای کهن این واژه یعنی بر کسی خندیدن و او را خرد کردن گرفته شده و هر دو واژه در بند 56 چنین آمدهاند:
به مردم بر افسوس و خواری مکن بویژه به مه سال مرد کهن
که روزی تو مه سال گردی و پیر همان بینی از ریدکان هژیر
پادیاوندی به مفهوم زورمندی - میباشد و ریژخوی که ( هوی و هوس دار را معنی میدهد.) و هر دو واژه در بند 152 برای برشمردن صفات دژآگهان آورده شده و بهار با لحنی پر طنین این واژهها را چنین بهکار میگیرد.
دژ آگه چهار است کز خوی بد کند دشمنی با تن و جان خود
یکی پادیاوند مردم گزای به هر کار و هر چیز زور آزمای
دگر نره درویش با دار و برد که با مهتر خویش جوید نبرد
سه دیگر کهن ساله ریژخوی که هنگام پیری شود جفت جوی
چهارم جوانی که جوید زنی شود جفت پیره زن ریمنی ...
شگرد دوم بهار را در راه وفاداری به ساختار این پندنامه در کار برد پارهای نکات دستوری و به ویژه افعال باید دانست. در متن آذرباد یک نوع یکدستی در مورد کاربرد افعال دیده میشود. اندرزها یا به امر و یا به نهی آورده شدهاند. بهار نیز تا توانسته این نکته را رعایت کرده. اما باید گفت که گاه نیز از خود ابتکاراتی بخرج داده است و پارهای از افعال را به حالت مصدری و صورت حکم کلی بیان میکند. و برای برخی دیگر ترکیبهای ندائی و دعائی و آرزوئی به کار میبرد. برای نمونه بر جای آنکه بگوید: به چیز یزدان و امهراسپندان توخشا و جانسپار باش میگوید :
به گیتی ره ایزدی توختن بود مینوی توشه اندوختن
یا بر جای آنکه بگوید زن و فرزند خویشتن جدا از فرهنگ به مهل، (بند13) میگوید:
مبادا ز فرهنگ و دانش جدا زن و کودک مردم پارسا
اما سومین ویژگی سبک بهار در وفاداری به لحن پندنامهی آذرباد را باید در چگونگی کاربرد تشبیهات و استعارات و صور خیال جستجو کرد. شعر بهار که همواره نگارستانی از نقشها و رنگهاست در این منظومه نمونهی غنی را نشان نمیدهد. جز در دو بند 86 و 112 که بهار از خود تصاویری بر گفتهی اندرزگوی افزوده، در دیگر بندها به آنچه که در متن اصلی آمده وفادار مانده است. برای نمونه در بند 86 اندرزگوی باستان حکمی کلی را میآورد و میگوید:
سخن عالی به دش چهر یا آدم بد گهر و بد ذات مگوی. بهار در برگردان این بند به شعر، تشبیه زیبائی به کار برده و دانش و سخن آموختن به ناپاک را همچون بادی دانسته که چراغی روشن را به خاموشی میکشاند:
میاموز دانش به نا پاکزاد که دانش چراغست و نا پاک باد
و یا دربند 112 برای بیان اندیشهی آذرباد در بارهی گناهانی که از افزونی می خواری از انسان سر میزند، می خواری را به تند بارانی تشبیه کرده و گناه را همچون گیاهی که از پی آن تند باران بی شمار میروید:
اگر باده نوشی به پیمانه نوش به آئین مردان فرزانه نوش
کز افزونی می ز دلها گناه بروید، چو از تند باران گیاه
به طور کلی کوشش بهار در نظم این متن بیش از هر چیز بر این متمرکز شده که بتواند به همان تشبیهات و صور خیالی که در پندها بکار رفته نشستی دلپذیر بخشد. خوش آهنگسازی کلام و کاربرد صنایعی که به شعر لحن و آوائی به یاد ماندنی میبخشد جای دیگر ظرایف این فن را در این منظومه گرفته است.
برای نمونه در اینجا و پیش از پایان سخن دو بند از این اندرزنامه را میآوریم که در آن تصاویر و تشبیهاتی بکار رفته و بهار همانها را در شعر خویش با آهنگ و لحنی خوش همراه کرده است.
بند 93 در سرزنش زبان تند و هلکگوی گفته شده و مرد تند زبان به آتشی تشبیه شده که چون در نیستان افتد هم مرغان و ماهیان را بسوزاند و هم جانوران موذی را.
بهار این تصویر را چنین بیان کرده است.
مشو در سخن تند و زنجیر خای که تندی درخشیست خرمن گرای
بود آتش تیز گفتار تیز که در بیشه چیزی نماند به نیز
بسوزد تر و خشک و نزدیک و دور چه مرغ و چه ماهی چه مار و چه مور
بند 89- در سرزنش دلبستگی به خواسته و مال دنیوی گفته شده:
به خواسته و چیز گیتی گستاخ مباش، چه خواسته و چیز گیتی ایدون همانا چون مرغی است که از این درخت بر آن درخت نشسته و به هیچ درخت نپاید.
به گنج و به کالای گیتی مناز که کالای گیتی نپاید دراز
چو مرغی است گنج و زر و خواسته جهان چون یکی باغ آراسته
ز شاخی به شاخی بر آید همی به یک شاخ هرگز نپاید همی
فرجام سخن:
و حال آنچه را که از برای فرجام سخن و پاسخ به پرسشهائی که درآغاز این گفتار آوردیم، میتوانیم اینچنین خلاصه میکنیم :
پیرامون و زیر بناهای فرهنگی زمانهی بهار، کشفیات خاورشناسان و توجه درس خواندگان ایرانی نسبت به تاریخ و زبان و ادبیات کهن ما، در رویکرد این شاعر پژوهشگر به زبان و ادبیات پهلوی بی تأثیر نبوده است. ولی شیفتگی او بدین میراث بزرگ، همچنین از آگاهی او بدین واقعیت سرچشمه میگیرد که پژوهش در بارهی زبان و ادبیات فارسی بدون آگاهی از ریشهی زبانها و ادبیات باستانی ما ممکن نیست. این نکته را خود او در مقدمهی سبک شناسی گویاتر از هر کس بیان کرده است:
".. ادبیات فارسی تا سی چهل سال پیش دو پایه بیش نداشت یکی علوم مقدماتی زبان عرب، دیگر تتبعات و مطالعات در متن زبان فارسی و فراگرفتن قواعد ناقص زبان و تاریخ لغت..... از یک قرن قبل به واسطه ی قرائت کتیبه ها و شیوع تواریخ یونان و روم و نشر تواریخ قدیم عرب مانند تاریخ طبری و مسعودی و یعقوبی و دینوری و غیره و کمکی که حفریات و علوم باستانشناسی به مجموع این وسایل کرد، تاریخ شرق دگرگون گردید... بر این پایه ایران شناسی نیز دو پایه پیدا کرد:1- شناختن ادبیات و تاریخ و صنایع خود ایران طبق قاعده ی قدیم 2- شناختن ادبیات و صنایع فارسی و تاریخ قبل از اسلام از مادی و هخامنشی و اشکانیان و ساسانیان طبق منابع عربی و فرنگی و آشنا شدن با اوستا و زند و پازند و یاد گرفتن زبان و خطوط قدیم و آشنا شدن با آداب مزدیسنی و شناختن زرتشت و مانی و ریشه زبان دری و پهلوی جنوبی و شمالی و زبان سغدی و سایر شاخه های زبان ایرانی ... تا پنجاه سال فبل ادبای ایران فقط قسمت اول از ایران شناسی را می شناختند و مورخین نیز سوای معدودی از اهل فضل تنها از قسم قدیم آگاه بودند و از قسم دوم بی خبر..... ولی امروز دیگر با آلات فنی فرهنگ و ادب قدیم نمی توان کسی را در زبان فارسی به معنای واقعی "ادیب" دانست مگر آنکه به تمام تحقیقات قدیم و جدید واقف بوده ایران را از لحاظ تاریخ و زبان و عادات و صنایع و نظم و نثر و رجال و کتاب بشناسد ...." (49)
از جانب دیگر تحسین و ستایش بهار از آذرباد مهرسپندان نیز که سبب بر انگیختن او به نظم سخنانش شده به دیدهی ما، نه انگیزهی ایده ئولوژیکی داشته و نه برتری دادن آئینی بر آئین دیگر موجب آن بوده است. گزینش این اندرزنامه را باید با پیامی که در آن آورده شده توجیه نمود. پیامی که در برگیرندهی ارزشهای پایدار و مانای اخلاقی ایرانی است که بهار خود از باورمندان آن به شمار میآید. بر اثبات این داعیه از دیگر آثار بهار شواهد بسیاری میتوان آورد. نگاهی به مقالهی "اندرز" که در ستایش از سنت پندگوئی و پند شنوائی نوشته و همچنین بیشمار سرودههای اندرزی که در دیوانش موجود است، نمودارهائی دیگرند بر باورمندی عمیق او نسبت به ریشه داری ادبیات اندرزی در فرهنگ ایران زمین. (49)
بزرگترین ویژگی کار او بر این متن آنچنانکه آوردیم آمیختگی پژوهش از جانبی و آفرینش شاعرانه از جانب دیگر است. نظم روان او نمودار چیرگی اوست بر احوال و اندیشهی اندرزگوئی که بهار سخنانش را به نظم کشیده است و این نیز حاصل غوررسی و پژوهش او در این وادیست.
جان کلام آنکه داوری در بر خورد بهار با ادبیات پهلوی از پایگاه شاعر ما را بر آن میدارد که او را در زنجیرهی دیگر شاعران پارسیگویی همچون رودکی، دقیقی، ابو شکور بلخی، فردوسی،بدایعی بلخی، فخرالدین اسعد گرگانی، قرار دهیم که متون پهلوی و به ویژه اندرزنامههای ادب پهلوی را به نظم کشیدند و این چنین میراثی بزرگ را از دستبرد آفات زمانه دور نگاه داشتند.*
یادداشت ها :
1- نک، محمد تقی بهار، سبک شناسی، ج 1 بخش اول.
2- نک، به سلسله مقالات شعر در ایران، سبک شعر قبل از اسلام، بهار و ادب و فارسی به کوشش محمد گلبن، تهران، جیبی 1371، ص 74 تا 134. به ویژه به بخشهای: شعر دوازده هجائی مانی، کتیبهی حاجی آباد، ایاتکار زریران، درخت آسوریک، چامهی شاه بهرام، سرود کرکوی و غیره.
3- سبک شناسی: ج 1 ص گفتار سوم، 101 تا 141 و گفتار چهارم 143تا 148، و گفتار هشتم 269 تا 274.
4- فردوسی نامه، به کوشش محمد گلبن، تهران 1345، مرکز نشر سپهر، ص 96 تا 111.
5- نک به "دقیقی و فردوسی" در فردوسی نامه ص 111 تا 122 و همچنین به یادداشتهای بهار بر ایاتگار زریران، در ترجمه چند متن پهلوی، تهران 1347، مرکز نشر سپهر 55 تا 79 و بخش ایاتگار زریران در سلسله مقالات شعر در ایران، بهار و ادب فارسی، ج 1 ص 82، بهار پژوهشی نیز در بارهی واژههای پهلوی در ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی انجام داده که در خور توجه است، نک فردوسی نامه ص 122 تا 126.
6- نک ترجمه چند متن پهلوی یاد شده. عنوان مهمترین این ترجمهها از این قرارند: منظومه درخت آسوریک، گزارش شترنگ و نهادن وینرد شیر، اندرزهای آذرباد مارسفندان، داروی خرسندی، یادگار زریران، در آمدن شه بهرام ورجاوند، ماه فروردین روز خرداد، داستان ریدک خوش آرزو، چیدک اندرز پوریوتکیشان، اندرز خسرو کواتان، اندرز بهزاد فرخ پیرور، نهش چیز گیتیّ، سخنان بخت آفرید.
7- نک دیوان بهار، توس 1365، ج 1 ص 614. همچنین بهار و ادب فارسی ج 1 ص 87 در بارهی این متن بهار مقالهای نوشته به نام یک قصیده پهلوی و از خلال آن بر ترجمه و تفسیر پرفسور بیلی که صادق هدایت آن را به فارسی برگردانده بود ایراداتی وارد ساخته است. نک، مجلهی سخن، دورهی دوم شماره 8 شهریور 1324، ص 577-581.
8- ترجمهی چند متن پهلوی، 18 تا 53 و دیوان، ج 2 ص 1112 تا 1138.
9- نک مقالهی مکتوب و برسری، بهار و ادب فارسی، ج 2 ص 186 تا 207
10- محمد گلبن، ترجمه چند متن پهلوی، مقدمه. غیر از توضیحات در مقدمه آقای گلبن در حاشیه متنها یادداشتهائی از بهار آوردهاند که خواننده را نسبت به شرایطی که بهار در آن دست به کار ترجمه متون پهلوی زده است، روشن میسازد. برای نمونه نک به یادداشت بهار در پایان متن " ماه فروردین روز خورداد " ص 95.
11- جلال متینی، ایران نامه، ویژه نامهی بهار سال پنجم شمارهی چهار تابستان 1366، ص 591 یادداشت 39
12- ماهیار نوابی، درخت آسوریک، تهران 1346، مقدمه.
13- در همین دوران، برای نمونه ابراهیم پور داود کتاب گاتها (بمبئی 1305) و خرده اوستا (بمبئی 1310) را منتشر ساخت، رشید یاسمی برگردانی از اندرز اوشنر داناگ به دست داد (تهران 1313)، مجتبی مینوی نامهی تنسر را عرضه کرد (تهران1311)، سعید نفیسی اندرزنامهی انوشیروان و صورت منظوم آنرا تحت عنوان راحه الانسان در مجله مهر چاپ نمود (1313). صادق هدایت به ترجمه کارنامه اردشیر بابکان 1318، گجستک ابالیش 1318، شهرستانهای ایران 1321، یادگار جاماسب 1323، و زند هومن یسن 1325 دست یازید، از جانب دیگر کوشندگانی همچون حسن تقیزاده، کاظمزاده ایرانشهر، جمالزاده و تربیت و غیره با ترجمه و نشر آثار خاورشناسان دربارهی زبان و ادبیات و فرهنگ ایران باستان در مجلات کاوه، ایرانشهر و نامهی فرنگستان) به پیشرفت این زمینه از پژوهش کمک شایانی نمودند.
14- برای آگاهی بیشتر نک به:
ابراهیم پورداود، خرده اوستا، بمبئی 1310، ص 30 تا 41
احمد تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، به کوشش ژاله تفضلی، تهران 1376، ص 66، 134و 136، 183 و 168
رهام اشه، شهین سراج، آذرباد مهرسپندان، تهران، انتشارات فروهر، 1379 ص 5تا 28
15- مشخصات این منابع به ترتیب از این قرار میباشند:
- الحکمه الخالده - جاویدان خرد- ابو علی احمد بن محمد مسکویه، عبدالرحمن بدوی، قاهره 1925، ص 26 ،27 و 67 همچنین نک به برگردانهای فارسی از این کتاب.
شرف الدین عثمان ابن محمد قزوینی - قرن هفتم - دانش پژوه تهران، 1359، ص 73
درویش فانی بمبئی 1294 ص 112 تا 115.
تقی الدین ارجانی شوشتری به کوشش بهروز ثروتیان، تهران 1355ص 62
- نصیحه الملوک امام محمد بن غزالی توسی، به تصحیح جلال الدین همائی، تهران 1351، ص 224
- تاریخ گزیده حمدالله مستوفی، نوایی، تهران امیرکبیر، 1336، ص 67
- البصائر و الذخائر ابن حیان التوحیدی دمشق 1964، المجلد الثالث ص 673
- الفرج بعد الشده، قاسم تنوخی، مصر، 1903، ص 38
- مجمل التواریخ و القصص، به تصحیح محمد تقی بهار، تهران، 1318 ص 51 و 67
- کتاب تاریخ سنی ملوک الارض الارض و الانبیاء، چاپ بیروت، 1961، ص 53
- کتاب الفصل والاهواء و النحل، ابن حزم، مصر 1317 هجری، ص 36 و 37
- سرح العیون، ابن نبابه المصری، الاسکندریه 1290، نک همچنین به افشاری شیرازی متون عربی و فارسی در باره مانی و مانویت، تهران 1325ص 288
16- west , E.W .: Notes sur quelques petits textes pehlevi " Le muséon ,1887 pp263- 72
17- zaenher R.C .:The teaching of the magi . A compendium of zoroasrtian, beliefs, London, 1956.
18- Christensen , A : Iran sous les sassanides , Copenhagen. 1944.
19- Cowley, A.: Aramaic papyri of the fifth century BC, Oxford, 1923
20- Olsson, T.: “The Refutation of Manichaen Doctrines in Denkard 3.200 “Manichanica selecta. Studies presented to J. Ries, A. Von Tongerloo and S. Giveresen (e.d), Lovanii, 1991, p 273-83.
21- Shaked, Sh:The Wisdom of the Sasanian Sages (Denkard VI), Westview press, 1979
22- de Harlez, C: Livre des conseiles d’Aterpat-i- mansarspendan,Ttraduit du Pehlevi, Louvain, 1887 Le muséon, VI, P 66-78.
- Muller, F.: VIII Beitrage zur Textkritik und Erklarung des Andars i Âturopât i Mahraspandân (Sitzungasbrichte der kais. Akademie der Wissenschaten in Wein, 1897.)
23- نک، تاریخ گزیده یاد شده، ص 107
24- مانند یکی از اندرزهای آذرباد که درکتاب ششم (DIA ) دینکرد آمده و در آن امور گیتی به 25 باب و سپس به 25 دسته تقسیم شده است و هر دسته به یکی از عوامل یعنی بخت، عمل، خوی، جوهر و ارث منسوب شده است. تحریرهائی از این پند بدون انتساب به آذرباد در کتاب ابن مسکویه ص 67، و توحیدی، 673 و گاه با انتساب به بزرجمهر ( تاریخ گزیده 65) در ادبیات اخلاقی بعد از اسلام آمده است. همچنین نک به التنوخی ص 38 و التوحیدی ص 254.
25- نک به ابن حزم یاد شده در شماره 15 ص 36 و 37.
26- نک به تفضیل دربارهی" بیست و دو واژه آذرباد" که در فصل 62 روایات پهلوی آورده شده، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ص 183، و نک رهام آشه، شهین سراج، آذرباد مهرسپندان، ص 108
27- گفتار اندر سپاسداری، از زرتشت بهرام، نک روایات داراب هرمزدیار نسخه کتابخانه ملی پاریس: Suppl. Persan 46 ff.311a-311b ، صفحه 311
28- نک تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، نسخههای خطی پهلوی، ص 328
29- نک به مقدمه بهرام تهمورث انکلساریا بر متون پهلوی:
Pahlavi Texts edited by the late Dastur Jamasp- Asana with An Introduction by Behramgore Tahmuras Anklesaria Bombay 1913
30- وست یاد شده ص 272
31-Modi JJ. The Persian Farziat Nameh and Kolaseh- Din of Dastur Darab Pahlan, Bombay 1924 p 29-32.
32-Irani, KH, D, Sh:. The Pahlavi texts, With transliteration in Avesta character and in Persian, Bombay 1899.
33- دینشاه ایرانی، اخلاق ایران باستان، چاپ اول 1309 بمبئی، چاپ چهارم، سازمان انتشارات فروهر، 1361، ص 98- 102
34- نوابی ماهیار، مجموعهی مقالات، ج 1 شیراز 2535. ص 473-483
35- سعید عریان، متون پهلوی، تهران 1371، ص 100تا 110
36- رهام اشه نک رهام اشه- شهین سراج، آذرباد مهرسپندان،تهران،فروهر،1379، ص 69-84
37- از گفتگو با مهر داد بهار، کلک شهریور 1373، ش 54، ص 187.
در بارهی هرتسفلد و کشفیات او نک مجلهی یادگار، سال پنجم، شمارهی اول و دوم، شهریور و مهر 1327، ص 111 تا 114 و شماره سوم آبان 1327، ص 74- 76 و ARS Islamica the department of fine arts, university of Michigan vols XV-XVI P 261-266
از خلال یادداشتهای بهار میتوان پی برد که باور و ایمانی راسخ به کار هرتسفلد داشته است و از او همواره به عنوان استاد بزرگوار، علامه شهیر و کسی که بر او سمت استادی و حتی پدری داشته یاد میکند. بهار، از آموختههای هرتسفلد در کار نسخه شناسی، و چگونگی ریشهیابی واژهها بهره فراوان برده. و در آثار خود بارها به مقالات و رد و بدلهای خود با این خاورشناس اشاره میکند. برای نمونه در پیش درآمدی که بر برگردان متن ایاتگار زریران آورده مینویسد :
((..... این نسخه از یادگار زریران که نزد این جانب بود هشت صفحه از آغازش کم بود داشت و از اینراه که میخواستم آن را به پارسی امروزین برگردانم ناچار شدم که کمبود آغاز آن را از روی نسخه دیگری بنویسم. اینک اجازه یافته و از روی نسخه آقای پرفسور هرتسفلد که استادی بزرگوار و حق پدری در باره من دارد آن کمبود را یادداشت و برجای نوشته و امیدوارم به یاری خدای از ترجمه آنهم خوب بر آمده به کامیابی انجام چنین یادگاری برسم....)) نک ترجمه چند متن پهلوی ص 55
به دیدهی نگارندهی این مقال بدین گونه یادآوریهای بهار از هرتسفلد و دیگر خاورشناسان، میبایست با بینش ژرفتری نگریست و خاطر نشان ساخت که برای ادیبی چون بهار که از آموزشی سنتی به جهان پژوهشهای امروزین راه یافته بود، برخورد با دانشمندی چون هرتسفلد تجربهای بس کارساز و شگفت انگیز بوده و به یقین در دگرگونی روش پژوهشی او تأثیری بزرگ بر جای گذاشته است.
38- نک به یادداشت شماره 3 ص 1135 و شماره 1 ص 1136
39- مقایسه کنید با بیوگرافی آذرباد در پور داود، خرده اوستا، ص 30و 31. دربارهی آشنائی بهار با آثار پور داود، مهرداد بهار در دیباچه دیوان ص 31 مینویسد: (( .... نیز ترجمهی ارزشمند متنهای اوستائی که توسط شادروان پور داود انجام یافته بود، مبنای آشنائی وی با زبان و ادبیات اوستا قرار گرفت، و چه بسا یادداشتها که در پی مقابله با متن اوستا در حاشیهی دو جلد کتاب یشتها نوشته است ....)) بهار خود نیز در پژوهشهای خود به آثار پور داود اشاره میکند. نک شعر در ایران پیش از اسلام، بهار و ادب فارسی ج 1ص 75 تا 77
40- سبک شناسی، ج1 ص، 12 همچنین نک بهار، سوگند در ادبیات فارسی، بهار و ادب فارسی ج 1 ص 267 در بارهی آزمایش ور.
41- همان، ص 51
42- همان، ص 46
43- همان، ج 2 ص 230
44- مقدمه اندرزها دیوان ج 2 ص 1113. همچنین در کارنامهی زندان (ص 855) در بارهی نظم این پند نامه آورده است :
....اندرین حال بهر دفع ملال به سوی شاعری کشید خیال
سه قصیده سرودهام اینجا طبع را آزمودهام اینجا
غزل و قطعه گفتهام بسیار که رسیده است شعر ها به هزار
نیز اندرزهای آذرپاد که به از آن کسی ندارد یاد
به گزارش ز پهلوی نامه سر به سر گفتهام به یک چامه
دیدم این شعرها پراکنده است دفترم از نظیرش آکنده است
به که خامه به نظم چست کنم دفتر تازهای درست کنم ......
45- این پیشگفتار در چاپ اول دیوان بهار که به سال 1336 صورت گرفته وجود ندارد.
46- پند نامهی انوشیروان یا راحه الانسان، سعید نفیسی، ضمیمهی سال دوم مجله مهر 1313، ص 1 تا 20
47- بر گردان درست بند 81 و همچنین 25 را آقای رهام اشه یادآوری نمودند. از یاریشان سپاسگزارم.
بند 81 در ترجمههای زیر بدینصورت آمده:
خدایار شهریار ایرانی: دادار باش که گروثمانی شوی (ص6)
دینشاه ایرانی: سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی (ص 100)
بهار: دادار باش که گروزمانی ( ملکوتی ) شوی ص 1127
ماهیار نوابی: ( به راه) دادار باش تا گرزمانی (= عرش آشیان باشی ). ( ص522)
سعید عریان: بخشنده باش تا گرودمانی باشی.( ص 104)
رهام آشه: یشتار (= کسی که پرستش و یزش میکند) باش تا که گروتمامی باشی. ص 80
48- بند 25 در برگردانهای فارسی بدینصورت آمده:
خدایار شهریار ایرانی: اندر پادشاهان وجر به دروغ مخواه. ص 3
دینشاه ایرانی: از پادشاهان فرمان ناحق مخواه. ص 99
بهار: اندر پادشاهان وژیر ( گریز و چاره و تدبیر ) به دروغ به پایان مبر. ص 1118
ماهیار نوابی: اندر فرمانروائی وجر (= فتوی، حکم) به دروغ مهر مکن. ص 519
سعید عریان:اندر پادشاهان گزارش دروغ مهر مکن. ص 101
رهام آشه: اندر معاهدهها، حکم دروغ مهر مه زن. ص 78
49- آقای دبیر سیاقی زمانی از بهار در خواست نموده بود که به رسم یادگار، مطلبی در دفتر ایشان بنویسد. بهار به دیدن خردهگیری آقای عباس اقبال آشتیانی بر اندرز و اندرزگویان که در همان دفتر نوشته شده بود این مقاله را نگاشته است. نک به بهار و ادب فارسی، ج2 ص 361.
مفاهیم اندرزی در دیوان بهار از موضوعاتی است که هنوز مورد مطالعه دقیق قرار نگرفته است فارغ از اندرزهای سیاسی او به پادشاهان و قدرتمندان وقت، دیوان او در برگیرندهی پندنامه و اندرزهائیست که خطاب به نو باوگان و جوانان ایرانی نوشته شده و در بسیاری از آنها اهمیت آموزش و پرورش و کار و کوشش، راستی و درستی و زندگی سخن رفته است. نک برای نمونه. سرود مدرسه،576، نثار به پیشاهنگان 691، و کارنامه زندان ج 2 بخشهای تمثیلی کارنامه زندان 846،848، در صفت استاد و در فایده علوم 857، در فضیلت شاگردی 860، در دین و آئین و صفت وجدان 867 و بسیاری دیگر. نگارنده این مقال بخشی از این مفاهیم را در پایاننامهی دکتری خود ( مفهوم گوناگون وطن در شعر بهار) آورده است.
نک:
Helene Saraj, La Notion de Patrie a travers la Poésie de Bahar, Thèse pour le Doctorat sous la direction de Ch-H de Fouchécour Université de la Sorbonne Nouvelle paris III, juin 1996, p 323-340
و نظر به اهمیت این درونمایه در شعر بهار در نظر دارد در سالهای آینده این مبحث را به صورت موضوعی جداگانه مورد پژوهش قرار دهد.
*این پژوهش هرگز بدون یاری دوست دانشمندم آقای رهام اشه پژوهشگر در زبان و ادبیات پهلوی، انجام نمیگرفت. بر خود لازم میبینم از راهنمائی ایشان برای یافتن منابع پژوهش در بارهی آذرباد مهرسپندان و همچنین واژههای پهلوی سپاسگزاری کنم.
درود بیکران بر شما و درود بر روان فرهور بزگان و نیاکان نیکمان ویزه خورشید دانش اترژاد مهرسپنتان