سوشیانت

از کسانی شویم که زندگانی را تازه می سازند ومردم را به سوی راستی وپارسایی رهنمایی می کنند

سوشیانت

از کسانی شویم که زندگانی را تازه می سازند ومردم را به سوی راستی وپارسایی رهنمایی می کنند

عشق


عشق






آنکـه شب سر می نهد بی یاد یار و یـاد دوست
گـــر به ظـاهر زنده باشد در حقیقت مرده اوست
صدشرف دارد به سلطانی که فارغ از غــم است
مست مسکینی که در دل عشق یـاری آرزوست
نـــزد مستـان کوزه ی خالی زِ مِی جـز هیچ نیست
عشق‌چونان‌ باده‌ است ‌وجان‌انسان چون سبوست
عاشـــق آن باشـد که در چنگـال غمهای حبیب
می نگنجـد از شعف یک لحظه در زندان پوست
گـــر که جویای ره عشقی ز مهــدی گیــر درس
کاو به دنبال نگارش چون صبـا ، در جستجوست



شاعر: مهدی نقوی

نظرات 0 + ارسال نظر
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد