اشاره
باور به ظهور منجی، گرچه در سنت ادیان مختلف، صورتهای گوناگونی پیدا کرده است و در ویژگیهایش متفاوت به نظر میآید، اما میتوان جوهره این اعتقاد را به صورت یکسانی در همه ادیان خدا باور یافت. در دین مزدیسنا، دینی که زرتشت پیامبر آن را تبلیغ کرد و محتوای مترقی آن سبب شده است که محققان آن را اثر بخشترین آیین در جهان تلقی کنند،[1] آموزه ظهور منجی در قالب باور به سوشیانت متبلور شده است. سوشیانت، لقب منجی یا منجیانی است که زرتشت از امید به ظهورشان سخن گفته و طبق سنت زرتشتی روزی خواهند آمد و جهان پر از ستم و دروغ را بار دیگر با نیکیها آشتی میدهند.
در این نوشتار کوتاه قصد آن داریم با سیر تحول آموزه سوشیانت یا موعود مزدیسنا در آیین زرتشت آشنایی مختصری پیدا کنیم. از اینرو پس از اشاره کوتاهی به چگونگی مطرح شدن باور به منجی در گاهان (قدیمیترین بخش از اوستا که منسوب به زرتشت است) و همچنین اوستای متاخر، به بیان ویژگیهای این باور در متون پهلوی می پردازیم.
سوشیانت در گاهان[2]
سوشیانت، صفت فاعلی آینده، به معنای "کسی که سود میرساند" است.[3] این واژه در گاهان ، به دو صورت جمع و مفرد به کار رفته است. صورت مفرد سوشیانت در سرودههای زرتشت سه بار آمده و پژوهشگران معتقدند زرتشت این واژه را دستکم یکبار[4] در مورد خودش به کار برده است. در دو مورد دیگر[5]، تعبیر "دین سوشیانت" به کار رفته است. بیشتر محققان دربارهی این دو مورد هم گفته اند که مراد، دین خود زرتشت است اما برخی دیگر همچون لومل نیز معتقدند مراد از آن، پیامبری بزرگتر است که پس از زرتشت می آید.[6] اما در خصوص کاربرد جمع این واژه پژوهشگران آن را به منظور ایفای معنایی وسیعتر دانستهاند و معتقدند مفهوم این کاربرد، اشاره به کسانی است که پس از زرتشت خواهند آمد تا فرا رسیدن فراشگرد[7] را یاری دهند.[8]
به هر حال؛ با هر تفسیری که از کاربرد این واژه در گاهان ارائه دهیم باید گفت که جوهره اولیه آیین ظهور منجی، از تعالیم خود زرتشت است و بذر امید به ظهور سوشیانت را خود او کاشته است؛[9] اگر چه تفصیلاتی که بعدها در چند و چون این آموزه در سنت زرتشتی شکل گرفته مستقیما در تعالیم او وجود نداشته است. تفسیر لومل از "دین سوشیانت" و همچنین کلمات زرتشت مانند آنچه در یسنای 43 – 3 آمده است، را نیز میتوان شاهدی برای این ادعا دانست. علاوه بر این؛ توجه به این نکته لازم است که گرچه تفاصیل موجود در سنت بعدی زرتشتی را نمی توان در گاهان یافت، اما ویژگیهای این باور به گونهایست که کمتر میتوان در ارتباط درست آن با آموزه های اصلی زرتشت تردید کرد و یا سخن از انحراف اساسی در آن گفت. بارزترین این ویژگیها این است که علیرغم ایجاد داستان افسانهای تولد سوشیانت، او هیچگاه جنبه الوهیت پیدا نکرد و تعالیم زرتشت در این باره نادیده گرفته نشد. از سوشیانت به عنوان انسانی که همچون پدرش صاحب "خورنه" (جلال و شکوه) است یاد میشود . او اگر چه تجسم "اشه" و نماینده اهورامزدا ست، اما صرفا یک روحانی است که برای انجام رسالتی خاص از طرف خداوند فرستاده شده است.[10]
سوشیانت در اوستای متاخر
باور به ظهور سوشیانت و داستان تولد او در سنت زرتشتی به صورتی افسانهوار ترسیم شده است. با توجه به اینکه تاریخ دقیق هیچ یک از بخشهای اوستا برای ما معلوم نیست، نمی دانیم دقیقا باور به سه منجی و برخی تفصیلات ولادت و ظهور آنها چه مدت پس از مرگ زرتشت بدین شکل درآمده است. اما می توانیم مطمئن باشیم که این اسطوره کمکم و در طول زمان پرورده شده است.
مطالبی که در اوستای متاخر در مورد این باور آمده است را میتوان در چند محور بیان کرد. نخست در مورد وجود سه منجی و ذکر نامهای آنان. در یشت 95- 15 نامهای سه منجی به این ترتیب ذکر شده است: اوخشیت ارته به معنای گسترنده پارسایی (هوشیدر در سنت زرتشتی)، اوخشیت نمه به معنای گسترنده نماز و نیایش (هوشیدرماه در سنت زرتشتی)، استوت ارته به معنای تجسم پارسایی (سوشیانت به معنای اخص کلمه). در این کتابها نیز عموما دو نوع کاربرد برای سوشیانت دیده میشود: گاه سوشیانتها به صورت جمع استفاده شده ، که ظاهرا مراد از آن همان سه موعود هستند.[11] و گاه سوشیانت به صورت مفرد، که منظور از آن استوت ارته است.[12]
دومین محور، ذکر صفت فرشوچرتر برای سوشیانت است. در گاهان، دوران رستاخیز به فراشا یا فراشگرد به معنای شگفتانگیزی یا جان تازه بخشی تعبیر شده است. این اصطلاح که در گویش بعدی فرشوکرتی نیز خوانده شده است، همان دورانی است که طبق آموزه های زرتشتی در آن دنیا دوباره زنده خواهد شد و از این روست که سوشیانت، فرشوچرتر یعنی "عامل دگر دیسی یا نو کننده جهان" نیز نامیده شده است.
نکته دیگری که از بازبینی اوستای متاخر فهمیده میشود این است که نمیتوان جایگاه دو موعود اولیه را دقیقا همان جایگاه موعود آخر که به طور خاص سوشیانت نام گرفته دانست. مسلم نیست که دو موعود اول هم زمان با نوع نخست آن از همان آغاز شخصیتهای زندهای بوده باشند. در روایات قدیم، این دو کاملا اضافی به نظر میآیند و نقش دیگری جز واسطه میان زرتشت و پسر سوم او ندارند.[13] در شکل نخستین باور سوشیانت تنها استوت ارته دیده میشود و در متون اوستا نام دیگری غیر از استوت ارته نیامده و تنها در یشت 95 – 19 به همراهان او عطف شده است.
محور دیگری که در اوستا به چشم میخورد نام بردن از مادران منجیان و همراهان ایشان است. در میان متون اوستا در یشت 95 – 19 است که نام 6 همراه سوشیانت و دو موعود اول و همچنین نام سه زن ("اردت فدری" و "سروتت فدری" و "ونکهو فدری") که مادران سوشیانتها هستند، دیده میشود.
سوشیانت در متون پهلوی
همانطور که گذشت در گاهان، سوشیانت تنها در معنای رها کننده مطرح شده است و از اوستای متاخر نیز تفصیلی بیشتر از ذکر نام سه منجی و برخی ویژگیهای کلی فهمیده نمیشود. اما در متون پهلوی مثل دینکرد، زند وهومن یسن، جاماسب نامه و نیز بندهشن است که می توان صورت تفصیل یافته این آموزه را و ارتباط آن با هزارهها و زمان کرانهمند و جزئیات بیشتر آموزه منجی و فرشوکرتی و پایان جهان یافت. نام سه موعود، کیفیت ولادت، ویژگیهای زمان ظهور هر کدام از آنها، پیشآهنگان و جاویدانان از موضوعاتی هستند که در متون پهلوی به تفصیل از آنها سخن رفته است.
سوشیانت و هزارهها
اولین مساله و شاید برجستهترین نکتهای که پیرامون آموزه منجی در متون پهلوی وجود دارد، مساله جای گرفتن باور ظهور سوشیانت در قالب آموزه زمان و هزارههاست که بدون شک طریقه زروانی که مدتها در صدر طریقههای زرتشتی و مورد توجه بزرگان این دین بوده است، در این امر نقش بسزایی داشته است.[14]
بر اساس کتابهای دینی پهلوی، با توجه به اختلافی که وجود دارد، جهان به چهار یا سه دوره 3000 ساله تقسیم میشود. البته برخی محققان[15] زمینههایی را یافتهاند که تایید کنند صورت اصلی این زمانبندی، شش هزار سال بوده است و وقتی روحانیان محقق، طرح را گسترش دادهاند این زمانبندی نیز گسترش یافته است. این ادوار زمانی، در واقع، زمان کرانهمندی است که طبق پیمان اهورامزدا و اهریمن برای کارزار از زمان بیکران جدا شده است. سه هزار سال نخست، دوره آفرینش، آمیختگی نیکی و بدی و خلق بشر بوده است و سه هزار سال دوم که با ظهور زرتشت شروع میشود، سه هزار سالی است که جهان به سوی هدف نهایی که همان جدایش است حرکت میکند. در آخر هزاره اول این دوره، منجی نخست، در پایان هزاره دوم، منجی دوم و بالاخره در پایان زمان کرانهمند منجی سوم ظهور میکند و فرشوکرتی محقق میشود.
وضع جهان پیش از ظهور منجیان
از متون پهلوی میتوان تفصیلات بیشتر و جزئیات آنچه در باور زرتشتی وجود دارد را دریافت. بر اساس متون پهلوی که در واقع زمان آینده را پیشگویی می کنند، مردم در دوره پیش از ظهور منجی غرق در آز و اخلاق سیئه هستند و از معنویت و کمال دور شدهاند[16] ، دختران و پسران جوان به تباهی افتاده[17]، اندرز آگاهان کارساز نمیافتد و در عوض سخن گمراهان شنیده میشود[18]، هیربدان و روحانیان گناهکار میشوند[19] و حتی جهان آفرینش نیز برکتها و نعمتهایش را کمرنگتر داراست و فصلهای سال نظم را از دست میدهند[20].
در زند بهمن یسن چنین آمده است:
"چشم آز ایشان از خواسته پر نشود و خواسته جهان گرد کنند و زیر زمین نهان کنند" [21]
"آنان که به هیربدی و هاوشتی نامورند بد یکدیگر را خواهند .....و از گناه که مردمان کنند از پنج گناه، سه گناه هیر بدان و هاوشان کنند..." [22]
منجیان زرتشتی
در متون پهلوی، کیفیت تولد این سه منجی به گونهای اسطورهای و معجزهوار ترسیم شده است و شاید بتوان این اسطوره را حاکی از رمزهایی با محتوایی والاتر از آنچه از ظاهر این اسطوره پیداست، دانست.
چکیده داستان کامل تولد سوشیانتها مطابق آنچه در کتاب صد در بندهشن آمده است، اینچنین است:
زرتشت سه بار با همسرش "هووی" نزدیک شد و هرسه بار نطفه او بر زمین ریخت. "نیروسنگ" ایزد روشنی و زور آن نطفه را بگرفت و به ایزد آناهید سپرد تا نگهداری کند. 99999 فروشی پرهیزکاران به پاسبانی آن گماشته شدند تا از گزند دیوان مصون باشد. نطفه را در دریاچه کیانسه به ایزد آبها ناهید سپردند و به هنگام مقرر هریک از سه دوشیزه در آن جا آب تنی کرده و از نطفه زرتشت باردار خواهد شد.[23]
در پایان هزاره اول دوره پایانی جهان "هوشیدر" (اوخشیت ارته در اوستای متاخر) و در پایان هزاره دوم "هوشیدر ماه" (اوخشیت نمه در اوستای متاخر) به عنوان دو پیش آهنگ منجی و سوشیانت پایانی ظهور میکنند. پس از آمدن این دو موعود و در پایان هزاره آخر، موعود سوم که همان سوشیانت است و به او "استوت ارته" به معنای پارسایی مجسم گفته شده است، ظهور می کند و در این زمان و با ظهور اوست که فراشگرد یا فرشوکرتی (رستاخیز و پایان خوش جهان) فرا میرسد. همان دورانی که طبق آموزههای زرتشتی در آن دنیا دوباره زنده خواهد شد و اهریمن شکستی ابدی را تجربه کرده و به طور کل از این دنیا رخت میبندد و دنیای جدا از اهریمن که همان بهشت موعود است، شکل میگیرد.
این سه منجی که تجسم و مظهر اشه، درستی و پاکی هستند در واقع از نسل خود زرتشت و فرزند اویند. اینان از همه امور آگاهند و در عین حال از توجهات و عنایت اهورا مزدا بهرهمندند. از خرد ورزی خاصی برخوردارند و زندگی آنها بر مدار سه اصل گفتار نیک، اندیشه نیک و کردار نیک است. آثار معجزات هر یک از سه منجی به نحوی است که مردم متوجه آن میشوند. با تولد نخستین منجی که اوشیدر باشد خورشید ده روز در وسط آسمان میماند و با تولد دومین منجی، بیست روز و با تولد سومین آنها که سوشیانت است، سی روز در وسط آسمان خواهد ماند و غروب نخواهد کرد.
هر کدام از این سه منجی در پایان هر یک از هزاره های سه هزار سال آخر ظهور میکند. دو منجی اول در واقع زمینه را برای سوشیانت منجی سوم آماده میکنند، لذا آنان را نمیتوان منجی موعود در مفهوم اخص آن یعنی منجی پایانی عالم تلقی کرد، ولی از آن جهت که برای مدتی مردم را از رنج و اندوه نجات میدهند در زمره منجیان موعود قلمداد شدهاند.
هوشیدر، نخستین منجی
نخستین منجی یعنی هوشیدر، پس از به دنیا آمدن و بعد از آن که به سن سیسالگی رسید، به مقام دیدار با اهورا مزدا و امشاسپندان میرسد[24] و در زمان ظهور او باران فراوان میبارد. از جمله اعجازات این منجی همانگونه که ذکر شد این است که خورشید ده روز در وسط آسمان میایستد[25] و بار دیگر هوشیدر آموزههایی را از اهورامزدا فرا میگیرد . به واسطه تعالیم و مجاهدت این منجی، جهان برای مدتی از زشتیها پاک میگردد و افراط و تفریط از بین میرود[26]. آدمیان به کار نیک روی میآورند حسادت و کینهتوزی رخت بر میبندد و طبیعت برای مدتی خرم سر بر میآورد. جمعیت متدینان و پرهیزکاران به دو سوم میرسد، یعنی هنگامی که پنج سده از آن بگذرد، دو سوم مردم ایرانشهر پرهیزکار میشوند و یک سوم آنان به دروغ روی میآورند.[27] چرا که در زمان اولین منجی غلبه راستی چندان دوام ندارد زیرا اهریمن و نیروهای او باز چیره میشوند و دیو ملکوش ویرانگری سهمگین میآورد، بارندگی چنان ادامه پیدا میکند که تمام موجودات از بین میروند تا آن که به فرمان اهورامزدا تخم نژاد آفریدهها همانند انسان و چهارپایان و دیگر موجودات که در باغ جمشید مورد حفاظت بودند، میروید.[28]
پیش از ظهور اولین منجی یعنی هوشیدر دو نجات بخش دیگر به نامهای بهرام و پشوتن برای ماندگار ساختن رسالت و ایجاد زمینه ظهور منجی موعود میآیند. با آمدن بهرام اصول اشه بار دیگر فراگیر میشود و مردم از گناه، حسادت، شهوترانی، کینهتوزی و دروغ دوری میجویند.[29] برای ظهور بهرام در جاماسبنامه نشانههایی بدین شرح یاد شده است: شبی که او در آن ظهور میکند بیاندازه روشن است. در زمان ظهور او نیکان دچار فقر و تنگدستی هستند و گناه در جامعه رو به فزونیست.[30] دومین نجاتبخش، پشوتن نام دارد. او اندکی پیش از هزاره هوشیدر میآید و هدفش استحکام و احیای دین زرتشت است. پشوتن در این راه از همیاری امشاسپندان و ایزدانی چون سروش (سرئوشه) ، رشن، بهرام (ورثرغنه) و اشتاد بهره مند است.[31]
هوشیدرماه
سی سال به پایان این هزاره، هوشیدرماه متولد میشود. وی در سن سیسالگی به حدی از کمال میرسد که توان همصحبتی با اهورامزدا را پیدا میکند و با امشاسپندان که فرمانروایان خوب و آفریدگان نیکند همسخن میشود. در دینکرد آمده است:
"فردای آن روز در روشنی ظهور کند و جهان بی مست و بی کوی و بی کرپان گردد"[32]
"از شکفتگی هوشیدرماه دیو گرسنگی و تشنگی نزار گردند و مردم از یک غذا شبانهروز سیر باشند"[33]
او موجب رهایی مردم از نیروهای اهریمن میشود. در عصر او انسانها در صلح و صفا و معنویت به سر میبرند، اخلاق صحیح در بین مردم رواج پیدا میکند و نسبت به هم مهربان میشوند و برکت فزونی مییابد و گرسنگی از بین میرود. اما این دوران نیز همانند دوره منجی نخست، چندان پایدار نیست. در پایان هزاره هوشیدرماه، ضحاک که در کوه دماوند به بند بود با کمک دیو آشموغ میرهد و عالم دوباره به تباهی کشیده میشود. در پی این تباهی موجوداتی از قبیل آب، آتش، و گیاه نزد اهورامزدا رفته و درخواست میکنند تا به این وضع خاتمه دهد. از این رو اهورامزدا همراه با امشاسپندان به ایزد نریوسنگ فرمان میدهد که گرشاسب را بار دیگر زنده کند تا او نیز به جنگ ضحاک رفته او را از پا درآورد و این فرمان، عملی میگردد.
سوشیانت
در سیسال آخر هزاره هوشیدرماه، از دختر باکرهای به نام گواگپد که از نسل زرتشت است، مردی متولد میشود. این دختر با نشستن در دریاچه کیانسه که در آن نطفه زرتشت پیامبر نگهداری میشود،[34] آخرین منجی یعنی سوشیانت را باردار میشود. سوشیانت دارای چهرهای نورانی و از فره بهرهمند است. اگر چه در جهان گیتی به سر میبرد ولی مینوی زندگی میکند و دل در گرو آن عالم دارد[35]. از جمله رخدادهای زمان او میتوان به ایستایی سیروزه خورشید در آسمان اشاره کرد. در جاماسبنامه اینگونه آمده است:
"در روزگار سوشینت سی روز خورشید در میان آسمان ایستد و این دفعت خورشید به جایگاه خویش شود و بعد از سیصد و شصت و پنج روز راست شود و آفتاب از سر حمل تا سر حمل رسد چنان که اکنون چهار یک شبانروز آن زمان نباشد، کبیسه نکنند"[36]
از مصائبی که در آن زمان دامنگیر آدمیان است دیو آشموغ است. این دیو جلوه دروغ و گمراهی، بدعت و شرک است که بهوسیله دعای سوشیانت از بین میرود. در این زمان جنگ سوشیانت با نیروهای اهریمن شروع میشود. او با کمک گرشاسب، کیخسرو و دیگر یاران خود دیوان را یکییکی از بین میبرد. او با نگاهش موجب ماندگاری موجودات میشود و به جهان جاودانگی میبخشد. از برکت وجود او اهریمن با تمام نیروهایش از پای در میآیند و به همان جا که درآمدند بازگشته و برای همیشه از صفحه روزگار محو میشوند و جهان از شر نیروهای اهریمنی رهایی مییابد. در کشور خونیرث خوی حیوانی از انسان دور میگردد و تن مردم همانند خورشید خواهد درخشید. وظیفه آخرین منجی به کمال رساندن مردم است. با مجاهدت و تلاش او در طول پنجاه و هفت سال، بینش و منش گاهانی بر عالم استوار میگردد و آنچه زرتشت آغاز کرده بود را او به انجام میرساند.[37]
فرشوکرتی
پس از به ثمر نشستن تلاش سوشیانت، نوبت به فرشوکرتی میرسد. در آن روز، پیکرهای بیجان زنده شده و به فرمان ایزدی، گیتی، نو میگردد و بدی از بین میرود و سراسر جهان را نیکی فرا میگیرد. پروردگار گناهکاران را از دوزخ نجات میدهد، و در این هنگام گیتی، کمال خود را باز مییابد. همه انسانها از رودی که سرشار از فلز مذاب است عبور داده میشوند و انسانهای رستگار نجات پیدا کرده و گناهکاران از بین خواهند رفت چرا که اینان بخشی از نیروهای اهریمنیاند. در این شرایط است که در واقع جهان گیتوی پایان میپذیرد و جهان دیگری موسوم به دوران وزارشن (جدایش) که نیروی اهریمن به کلی جدا شده و از بین میرود، به وجود میآید. دیگر از اهریمن خبری نیست و همه چیز تحت قدرت اهورامزداست. جهانی که بر اساس اصل اشه استوار است، تحقق مییابد و قوانین گاهانی بر جهان استوار میگردد. دیگر مردم از خشکسالی، تنگدستی و نیروهای شر در هراس نیستند و جهان در خرمی و شادابی به سر میبرد مردم به مرحلهای میرسند که همانند مینوان میشوند. خوراک آنان معنوی میشود و از گوشتخواری دست میکشند و گیاهخوار میشوند و آب مینوشند و جهان از گناه و گناهکار خالی میشود.[38]
در گاهان از دنیایی این چنینی سخنی به میان نیامده است ولی دیدگاه زرتشت به هستی مبارزه سخت میان نیروهای خیر وشر و بر دوگانگی آغازین این دو نیرو استوار است که در نهایت با نابودی پلیدی، جهان به پایان خواهد رسید و آفرینش سراسر خیر میگردد و اهورامزدا فرمانروای حاکم خواهد شد.
بدین ترتیب؛ آموزه منجی موعود از گاهان زرتشت تا متون پهلوی این چنین تحولاتی را طی کرده است و از آن صورت بسیط گاهانی، بدین شکل تفصیل یافته است. اما همانطور که قبلا گذشت این باور با همه بسطی که پیدا کرده، باز هم کاملا منعکس کننده آموزههای اصیل خود زرتشت است و این تعالیم زرتشت پیامبر است که در شکلی اینچنینی در سنت دینی او گسترش یافته است.
منابع:
زردشتیان،آداب و باورها، مری بویس/ ترجمه عسکر بهرامی/نشر ققنوس 1381
تاریخ کیش زرتشت/ مری بویس/ ترجمه همایون صنعتی زاده/ انتشارات طوس 1374
زند بهمن یسن/ محمد تقی راشد محصل/ انتشارات موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی 1366
گات ها/ ابراهیم پورداود/ انتشارات اساطیر، چاپ دوم 1384
اوستا/ جلیل دوستخواه/ انتشارات مروارید 1370
یشتها/ ابراهیم پور داود/ انتشارات اساطیر 1377
بندهش/ مهرداد بهار/ انتشارات توس، چاپ دوم 1380
گزیده زادسپرم/ محمد تقی راشد محصل/ موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی 1366
نجات بخشی در ادیان/ محمد تقی راشد محصل/ موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی 1369
اسطوره سوشیانت/ علی اصغر مصطفوی
دینهای ایرانی / گئوویدن گرن/ ترجمه منوچهر فرهنگ/ انتشارات آگاهان ایده 1380
پی افزودها:
[1] . زردشتیان/ مری بویس/ ص 23
[2] . گاهان یا گاتاها مجموعه ای است از هفده سرود بلند که منسوب به خود زرتشت است و قدیمی ترین بخش اوستا را تشکیل می دهد.
[3] . دینهای ایران/ ویدن گرن/ ص 129
[4] . یسنای 48 – 9
[5] . یسنای 45 – 11 و 53 – 2
.[6] تاریخ کیش زرتشت/ مری بویس/ ص 325
[7] . فرشوکرتی یا فراشگرد اصطلاحی است برای مفهوم روز رستاخیز در دین زرتشتی.
.[8] همان
[9] . همان/ صفحه 398
[10] تاریخ کیش زرتشت/ مری بویس/ ص398
[11] . یسنای 9 – 2 و 24 – 5 ، فروردین یشت 17 ، زامیاد یشت 22 (بدون ذکر نام از سوشیانتهای آینده سخن رفته است)
.[12] وندیداد ، فرگرد 19 5 (به محل ولادت او اشاره شده است) یسنای 26 – 10 و 59 – 28 ، ویسپرد 5 – 2 ، و همچنین فروردین یشت و زامیاد یشت. فروردین یشت و زامیاد یشت مفصلتر به این موضوع پرداختهاند.(کیفیت نگهداری نطفه در کیانسه، فره ایزدی، یاران سوشیانت)
[13] . دینهای ایران/ ویدن گرن/ ص 154
[14] . ر.ک مری بویس/ تاریخ کیش زرتشت/ ج2/ صفحه 348
[15] . مری بویس/زردشتیان/ صفحه 103
[16] . زند بهمن یسن/ ف4، بند 62 _ جاماسب نامه/ ف1، بند 2 تا 8
[17] . زند بهمن یسن/ ف4، بند 35 و 36
[18] . همان/بند 37 و 38
[19] . زند بهمن یسن/ ف4، بند 39 تا 42
[20] . همان/ ف4، بند 44 تا 49
[21] . همان/ ف4، بند 62
[22] . همان/ بند 39 تا 42
.[23] تاریخ کیش زرتشت/ مری بویس/ ص 390
[24] . دینکرد/ کتاب هفتم، فصل 7
[25] . همان
[26] . همان/ فصل 8، بند 1
[27] . همان/ کتاب هفتم، فصل 8، بند 13
[28] . دینکرد/ کتاب هفتم، فصل 8، بند 13
[29] . زند بهمن یسن/ فصل هشتم
[30] . جاماسب نامه/ صفحه 88
[31] . زند بهمن یسن/ فصل 7، بند 19 تا 31
[32] . دینکرد/ کتاب هفتم، فصل 8، بند 23
[33] . همان/ فصل 9، بند 1
[34] . همان/ فصل 9، بند 15 تا 19
[35] . دینکرد/ کتاب هفتم/ فصل 9، بند 2
[36] . جاماسب نامه/ صفحه 89
[37] . دینکرد/ کتاب هفتم/ فصل 10، بند 13